زندگینامه خسرو گلسرخی

03.08.09 (8:39 am)   [edit]

زندگینامه خسرو گلسرخی

خسرو گلسرخی شاعر و نویسنده مردمی در روز دوم بهمن 1322 در شهر رشت متولد شد نام پدرش قدیر بود که گلسرخی در سن 5/1 سالگی این تکیه گاه را از دست داد مادرش بانو شمس الشریعه وحید نام داشت که بعد از مرگ همسرش، خسرو و برادر دو ساله اش فرهاد را نزد پدرش حاج شیخ محمد وحید که در قم می زیست برد. وحید مرد مبارزی بود که در کنار میرزا کوچک خان جنگلی در نهضت جنگل جنگیده بود و بالطبع هنوز هم همان روحیه مبارزه در وجودش بود خسرو توسط چنین مبارزی تعلیم دید و تحت تاثیر نظرات او قرار گرفت حتی شعرهایی به نام جنگلی ها و دامون در این رابطه گفت (دامون به معنی پناهگاه و انبوهی سیاهی جنگل است). در سال 1341 پدر بزرگش فوت کرد آن زمان خسرو دوران تحصیل ابتدایی و متوسطه را در مدارس حکیم سنایی و حکیم نظامی به پایان رسانده بود و بعد از فوت پدربزرگش می بایست چرخ معاش خانواده را بگرداند او و برادرش فرهاد به تهران عزیمت کردند و در خانه ای کوچک در محله امین حضور سکنی گزیدند او روزها کار می کرد و شب ها درس می خواند. خسرو در این سالها از ادبیات نیز غافل نبود در طی این سالها اشعار و مقالات و نقدهای بسیار بر آثار ادبی از سوی او با نام های غیر واقعی و مستعاری چون دامون – خ ، گ – بابک رستگار – افشین راد – خسرو کاتوزیان به چاپ رسید در این زمان گلسرخی، با آموختن زبان فرانسه به طور کامل و زبان انگلیسی در دوره دانشگاهی، دست به ترجمه های ادبی نیز می زد.
کار جدی او در شعر از سال 45 شروع شد. در سال 48 با عاطفه گرگین شاعر و نویسنده همفکرش ازدواج کرد زندگی در کنار عاطفه و تاثیر پذیری از افکار او آثار گلسرخی را غنی تر کرد بطوری که دوران شکوفایی فکری و خلاقیت او در مطبوعات در سالهای 48 تا 52 می باشد البته هیچ اثری از خسرو در زمان حیاتش، به جز آنچه در مطبوعات و جنگ ها انتشار یافت به صورت کتاب چاپ نشد. تنها چیزی که میتوان به عنوان کتاب چاپ شده در میان نوشته های او سراغ گرفت، مقاله ای ست با عنوان ” سیاستِ هنر، سیاستِ شعر” این مقاله برای اولین بار به صورت جزوه از سوی انتشارات (کتاب نمونه) به مدیریت بیژن اسدی پور انجام گرفت. اما بعدا” کاوه گوهرین مجموعه آثار خسرو را در دو مجموعه به نام های ”دستی میان دشنه و دل” و ” من در کجای جهان ایستاده ام” چاپ کرد که این دفتر نیز در آن است. خسرو برای چاپ کتابهایش با (کتاب نمونه) قرارداد بسته بود که به انجام نرسید و بعدها یکی از این دو مجموعه، با نام انتخابی خود گلسرخی “ ای سرزمین من“ چاپ شد. انتخاب نام “پرنده خیس” برای مجموعه دوم به توصیه عمران صلاحی انجام شده است. عمران صلاحی وبیژن اسدی پور که از دوستان گلسرخی بودند تأکید کرده اند که خسرو قصد داشت این نام را بر مجموعه ای از شعرهایش بگذارد.
او چهار سال در کنار همسرش زندگی کرد و ثمره این ازدواج فرزندی به نام دامون بود مدتی بعد از دستگیری گلسرخی عاطفه گرگین نیز دستگیر شد و در دادگاه نظامی به چهار سال زندان محکوم شد با به زندان افتادن او سرپرستی دامون به برادرش سپرده شد. (هم اکنون دامون همراه مادرش در پاریس زندگی می کند).
بیشترین علت دستگیری گلسرخی عضویت در محفلی بود که موقع دستگیری مدت یکسال بود که از این محفل بریده بود در اوائل ورود به آن محفل او متوجه شد که جز حرف و خیال‏بافی و احیانا” چپ‏روی‏ها نمایشی و خطرناک هیچ نیست . در آغاز ورود به آن جمعیت کذایی برای اینکه همسر و تنها پسرش را از این گرداب دور کند، ظاهرا از خانواده خود برید. و با عاطفه گرگین تبانی کرد و کوشید تا در انظار این طور جلوه دهد که به علت اختلاف و عدم تفاهم جدا از خانواده خود زندگی می‏کند و این رشته خانوادگی در حال گسستن است. عاطفه در این ظاهرسازی مصلحتی او را یاری می‏داد،
خسرو گلسرخی در 29 بهمن 1352 به جرم شرکت در طرح گروگانگیری رضا پهلوی علیرغم اینکه به خاطر بودن در زندان ساواک هرگز نمی توانست چنین کاری را انجام دهد و صرفا” به خاطر دفاع از عقایدش در دادگاه نظامی به اعدام محکوم و در میدان چیت گر تیر باران شد ..
دادگاه نظامی گلسرخی و دوست همرزمش کرامت الله دانشیان و دفاعیه ای که خسرو گلسرخی کرد هنوز در پیکره تاریخ ایران می درخشد و یکی از صحنه های باشکوه ایستادگی بر سر آرمان تا پای جان است او دفاع خود را چنین آغاز کرد:
به نام نامی مردم:
من در دادگاهی که نه قانونی بودن و نه صلاحیت آنرا قبول داردم از خود دفاع نمی کنم بعنوان یک مارکسییت خطابم با خلق و تاریخ است هر چه شما بر من بیشتر بتازید من بیشتر بر خود می بالم چرا که هر چه از شما دورتر باشم به مردم نزدیکترم و هر چه کینه شما به من و عقایدم شدیدتر باشد لطف و حمایت توده مردم از من قوی تر است حتی اگر مرا به گور بسپارید که خواهید سپرد مردم از جسدم پرچم و سرود می سازند.
او در ادامه گفت زندگی امام حسین نمودار زندگی کنونی ماست که جان بر کف برای خلقهای محروم میهن خود در این دادگاه محاکمه می شویم او در اقلیت بود و یزید بارگاه و قشون و حکومت و قدرت داشت او ایستاد و شهید شد هر چند که یزید گوشه ای از تایخ را اشغال کرد ولی آن چه که در تداوم تاریخ تکرار شد راه حسین و پایداری او بود نه حکومت یزید آن چه را که خلقها تکرار کردند و می کنند راه حسین است.
وقتی دادگاه نظامی حکم اعدام گلسرخی و دانشیان را قرائت کرد آن دو فقط لبخند زدند و بعد دست یکدیگر را به گرمی فشردند و در آغوش هم فرو رفتند
محبوبیت گلسرخی و دانشیان ترس ساواک را برانگیخت آنها به تکاپو افتادند تا شاید در آخرین لحظات در آنها رسوخ کنند به آنها که با شکیبایی منتظر تیرباران بودند پیشنهاد شد که از شاه تقاضای عفو کنند اما آنها فقط پوزخند زدند ساواک وقتی دید با هیچ حربه ای قادر به فریب آنها نیست به گلسرخی پیشنهاد داد که دامون پسرش را قبل از تیرباران ببیند اما گلسرخی به این پیشنهاد هم جواب منفی داد و این در شرایطی بود که همه سلولهای بدنش نام دامون را فریاد می کشید او می دانست که دامون نقطه ضعف اوست و دامون می تواند او را به زندگی امیدوار کند زندگی که او می خواست از دست بدهد تا به وظیفه اش عمل کند آری برای او مرگ یک وظیفه بود وقتی از او تقاضای ندامت نامه می کنند تا در نتیجه دادگاه تخفیف دهند او می گوید هیچ کس از زندگی در کنار زن و فرزند گریزان نیست من مثل هر انسانی زندگی را دوست دارم و دوست دارم مثل هر پدری رنگ چشمان فرزندم را ببینم اما راهی را که انتخاب کرده ایم باید به پایان ببریم مرگ ما حیات ابدی است ما می رویم تا راه و رسم مبارزه بماند اگر من ندامت نامه بنویسم کمر مبارزان را خرد نکرده ام ؟؟؟
در سحرگاه 29 بهمن وقتی او را به چوبه اعدام بستند هنوز لبخند می زند و می خواهد که چشمانش را نبندند چون می خواست با دیدن خورشید به سرای باقی بشتابد ..
او در وصیت نامه اش می نویسد :
من یک فدائی خلق ایران هستم و شناسنامه من جز عشق به مردم چیز دیگری نیست من خونم را به توده های گرسنه و پابرهنه ایران تقدیم میکنم. و شما آقایان فاشیست ها که فرزندان خلق ایران را بدون هیچگونه مدرکی به قتلگاه میفرستید، ایمان داشته باشید که خلق محروم ایران انتقام خون فرزندان خود را خواهد گرفت. شما ایمان داشته باشید از هر قطره خون ما صدها فدایی برمیخیزد و روزی قلب شما را خواهد شکافت. شما ایمان داشته باشید که حکومت غیرقانونی ایران که در 28 مرداد سیاه به خلق ایران توسط آمریکا تحمیل شده در حال احتضار است و دیر یا زود با انقلاب قهرآمیز توده های ستم کشیده ایران واژگون خواهد شد
ضمنا“ یک عدد حلقه پلاتین(طلای سفید) و مبلغ یک هزار و دویست ریال وجه نقد را به خانواده و یا به زنم بدهند.



اشک سهراب سپهری در فراق خسرو گلسرخی

سهراب سپهری در غم اعدام خسرو گلسرخی

شاید در گیر و دار اعدام خسرو گلسرخی

سهراب سپهری اینچنین سرود :

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ

خسرو گلسرخی

کار ما شاید اینست

که در افسون گل سرخ شناور باشیم

 

و در بند  آخر با کنایه می گوید در افسون گل سرخ ! که احتمالا اش   است شناور باشیم

 بی اختیار بیاد این جمله ارد بزرگ می افتم که :تمنای واپسین آدمی ، شناور شدن در بسامدهای ( امواج)  گیتی است . و باز همو می گوید :شناور بودن خرد آدم در جهان احساس  به او میدان بروز و رشد هنر را داده است .

تاریخ مفاه م و رازه های بسیاری را با خود می برد و رازهای جدیدی پیش روی ما می گذارد .

 سهراب نگاه دردمند خود را با کلماتی کوچک اما وسیع بیان می دارد.

او همانند اخوان شمشیر از رو نبسته

مهدی اخوان ثالث

او شمشیرش اشک و احساس لطیف ش است

به یاد او یکی از اشعار زیبایش را می گذارم که با کمی دقت می توان در آن ، راز های را یافت ...

شبی سرد است و من افسرده

راه دوری است و پایی خسته

نیرنگی است و چراغی مرده

می کنم تنها از جاده عبور

دور ماندند زمن آدمها

سایه ای از سر دیوار گذشت

غمی افزود مرا بر غم ها

فکر تاریکی و این ویرانی

بی خبر آمد تا با دل من

قصه ها سازد پنهانی

نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر،سحر نزدیک است

هر دم این بانگ بر آرم از دل

وای این شب چقدر تاریک است!

خنده ای کو که به انگیزم؟

قطره ای کو که به دریا ریزم؟

صخره ای کو که بدان آویزم؟

مثل این است که شب نمناک است

دیگران را هم غمی هست به دل

غم من،لیک غمی غمناک است


منبع: کتاب حماسه خسرو گلسرخی – نوشته آرمان

باران موسوی :: ko_mousavi@hotmail.com

http://www.sharghian.com/magazine/archive/0052 34.html" title="http://www.sharghian.com/magazine/archive/0052 34.html" target="_blank"http://www.sharghian.com/maga...

 

 

بابک خرمدین

03.08.09 (8:09 am)   [edit]

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/uk/e/e7/Babak_Khorramdin.jpg

بابک خرمدین نمادی از مقاومت ایرانیان در برابر تجاوز بیگانه

گذری بر زندگی شگفت انگیز و میهن پرستانه بابک خرم‌دین

خَرَّم در زبان پارسی هر چیزی است که خوشی و شادی و لذت را برای انسان فراهم آورَد. اینکه بهار و باغ و بوستان را خُرَّم  گوئیم به این دلیل است که مایه‌ی شادی و نشاط‌اند. واژه دین از دَینه اوستایی می باشد که به معنی وجدان انسان معروف است . خُرَّم‌دین و بصورت امروزینش دینِ خُرَّم بمعنای دینی است که در کنار انسان ساز بودنش مایه‌ی شادی و خوشی مردمان شود . تعریف دین به این مفهوم در جای‌جای گاتای زرتشت آمده است، مؤلف کتاب البدء والتاریخ درباره پیروان زرتشت میگویند: هرچه انسان خرمی بیشتری بطلبد اندوه اهریمن بیشتر میشود و اهریمن بیشتر درصدد جنگیدن با انسان برمی‌آید ؛ و در تعریف عقاید خرم‌دینان مینویسد که  آنها هرچه باعث شادی و لذت باشد و طبیعت انسان به آن علاقه داشته باشد و زیانی به کسی نرساند را مباح میدانند . نهضت حق طلبانه خرم دینان را می توان نهضتی بزرگ در تاریخ ایران دانست . زیرا روحیه ملی و ضد بیگانه را در ایران زمین گسترش داد .

 معنی واژه بابک در واژه نامه پهلوی - اوستایی استاد بهرام فره وشی از پاپک گرفته شده است که پدر عزیز و کوچک معنی می دهد . یکی از بزرگان سرزمین ایران از نیای ساسان نیز بوده است . متاسفانه عده ای از پانترکهای بی سواد دست به جعل نام این بزرگ مرد ایران زده اند و در سایتهای خود از او به عنوان قهرمان ترکان نام می بردند و او را از ترکستان و مغولستان که سرزمین ترکها می باشد خوانده اند . ولی خوشبختانه نام و معنی وی صددرصد ایرانی است و این حرکات فقط کوته فکری – عدم آگاهی و تفکری متحجرانه از آنها را برای ما نمایان می سازد . پاپک خرمدین از سرزمین آریایی مادهای آذربایجان کجا و بای بک ساختگی عده بچه تجزیه طلب از نوادگان وحشی چنگیز خان مغول کجا ؟!؟!؟

 

بابک از نژادی ایرانی و مسکنش آذرآبادگان بود، گویا مسلمانش کرده بودند و نام عربیش حسن بود. جنبشی که بابک در ایران آغاز کرد و رسما نام جنبش خرم‌دینان برخود داشت، یک ایدئولوژی مشخصی را مطرح میکرد که هدفش براندازی نهائی سلطه‌ی عرب - برقراری مساوات انسانی در ایران - تأمین خوشیی برای همگان و بازگشت به شکوه و عظمت ایران باستان بود. ابن حزم مینویسد که ایرانیان ازنظر وسعت ممالک و فزونی نیرو برهمه‌ی ملتها برتری داشتند، به همین جهت لقبِ آزادگان را ممالک دیگر برای ایرانیان برگزیدند . چون دولت باشکوه و سترگ ساسانی بر اثر نبردهای طولانی با امپراتوری روم و هجوم تازیان جنگجو برافتاد و عرب که نزد آنها دونپایه‌تر ن قوم جهان بود برآنها مسلط گردید این امر بر ملت ایران گران آمد و خود را با مصیبتی تحمل‌نشدنی روبرو یافتند، و برآن شدند که با راههای مختلف به جنگ با اعراب برخیزند. ازجمله رهبران آزادی بخش و ملی ایران میتوان سنباد، مقنع، استادسیس، بابک و دیگران را نام برد . دولت ساسانی که نیز که در سالهای پایانی عمرش به سر می برد بدون شک اگر با حمله اعراب روبرو نمی گشت با قیامهایی ملی همچون زمان پارتیان تغییر سلسله می دادند و حکومتی قوی تر و جدید به صورتی کاملا ایرانی روی کار می آمد همانگونه که پارتیان بر ضد سلوکیان یونانی در ایران قیام کردند و دست بیگانگان را از این سرزمین برچیدند و سلسله قدرتمند شاهنشاهی پارتی را برقرار نمودند

 

نام  خرم‌دین  که به پاخاستگانِ ایرانی برای این جنبش برگزیده بوده‌اند به روشنی نشان میدهد که این یک جنبش مزدکی بوده و همه‌ی شعارها و برنامه‌های مساوات‌طلب نه و ضد بهره‌کشی مزدک را دنبال میکرده است. خود مزدک در تاریخ دینی که ادعای پیامبری آن را می کرد از زرتشت گرفته بود و با تغییراتی می خواست آن را به روز کند ولی چون در برابر دین بهی که دارای پایه های بسیار کهن بود قدرتی نداشت نتوانست گسترش یابد . ابن حزم تصریح میکند که خرم‌دینانِ پیرو بابک یک فرقه‌ی مزدکی بودند . اساس تعالیم مزدک برآن بود که مردم باید هم دراین دنیا و هم دردنیای دیگر به سعادت و شادمانی دست یابند؛ یعنی هم دراین دنیا با کسب وکار وکشاورزی و صنعتْ برای خودشان بهشت بسازند، و هم با انجام کارهای نیکو و خودداری از کارهای بد رضایت خدا را حاصل کنند تا درآخرت به بهشت بروند. نیک  در تعالیم مزدک عبارت بود ازگفتار وکرداری که به خود یا دیگری منفعتی برساند و سعادتی فراهم آورَد؛ و بد  عبارت بود ازگفتار یا کرداری که به خود یا دیگران آسیب و گزند وارد آورد یا سبب محرومیت شود. ابن‌الندیم در وصف یکی از ایرانیانِ مزدکی مقیم بغداد به نام خسرو ارزومگان که ویرا پیرو مذهبی شبیه مذهب خرم‌دینان نامیده، مینویسد که به پیروانش دستور میداد بهترین لباسها بپوشند، و خودش نیز بهترین لباسها می‌پوشید و به آن افتخار میکرد .

 

مرکز فعالیت بابک در آذربایجان بود ولی نهضتش در تمامی شهرهای ایران مشغول به فعالیت بود . جماعات بزرگی از عربها پس از یورش سپاه اسلام در شهرها و روستاهایش آذرآبادگان اقامت گرفته بودند. هدف او از میان بردن سلطه‌ی اربابانِ عرب بود که نزدیک به دوقرن مردم ایران را تاراج میکردند. قبایل عرب همراه با فتوحات عربی به درون آذربایجان و دیگر شهرهای ایران سرازیر شدند. بلاذری درباره‌ی سرازیر شدنِ عربها به آذربایجان در زمان عثمان و امام علی، مینویسد  بسیاری از عشایر عرب از بصره وکوفه و شام به آذربایجان سرازیر شدند و هرگروهی برهرچه از زمین توانست دست یافت و مصادره کرد، و بعضی‌شان زمینهائی را از عجمها خریدند و روستاهائی نیز به این عشایر واگذار شد، و مردم این روستاها به مُزارعینِ اینها تبدیل شدند .

 

بابک به خون خواهی ابومسلم خراسانی در سال ١٩٤ق قیامش را آغاز کرد . او علنا می گفت روح ابومسلم در وجودم حلول نموده و با این سخن از سراسر ایران مردان جنگاور و سلحشور به او پیوستند  . حس انتقام از عربهای مهاجم تمام وجود بابک را گرفته بود و به همه می گفت ایران را دوباره باید احیا کنیم . بسیار از نادانان زاهد بر او خرده می گرفتند که خون را با خون نمی شورند و او فجایع عباسیان را یک به یک بر می شمرد . به قول ارد بزرگ : گذشت را می توان در مورد آدمها به کار گرفت اما باید دانست این درس از آن آدمهاست نه کشورها ، سکوت در مقابل وحشی گری دشمن هیچگاه درست نیست . طبری مینویسد که مردم روستاهای نواحی اصفهان و همدان و ماهسپیدان و مهرگان‌کدک و جز اینها نیز به دین خرم‌دینان درآمدند . نخستین درگیری ناکامِ سپاهیان دولت عباسی و بابک درسال ١٩٨خ گزارش شده و خبر از شکست سپاه عباسی می‌دهد. دومین درگیری ناکامِ سپاه عباسی و بابک درسال ٢٠٠خ بود که بخش اعظم سپاهیان عباسی را بابک در غربِ ایران- نزدیکی‌های همدان- کشتار کرد. اعزام نیروهای عباسی به جنگ بابک درسراسر سالهای ٢٠٠- ٢٠٦خ تکرار شد و هربار از بابک شکست یافتند. در سال ٢٠٣خ در دو نبرد بزرگ، دوتن از فرماندهان برجسته‌ی دولتِ عباسی به قتل رسیدند؛ و یک فرمانده برجسته نیز شکست یافته فرار کرد. در سال ٢٠٦خ یک افسر برجسته‌ی عرب با سِمَتِ والی آذربایجان اعزام شد و سپاه بزرگی در اختیارش نهاده شد تا به‌کار بابک پایان دهد. این مرد نزدیک به دوسال با بابک درگیر بود، و در خردادماه ٢٠٨خ درکنار روستای بهشتاباد کشته شد و بخش اعظم سپاهش قتل عام شدند

 

خلیفه‌ی عباسی در اواسط تابستان ٢١٢خ چندین لشکر به غرب ایران فرستاد، که به گزارش طبری شصت هزار تن از روستائیان ناحیه‌ی همدان را قتل عام کردند، ولی بابک توانست شکستهای سختی بر این نیروها وارد سازد و با تلفات و این متجاوزان را با شکست به بغداد برگرداند. به دنبال این شکستها، خلیفه تصمیم گرفت که امر مقابله با بابک را به یک افسرِ مانوی مذهبِ نومسلمان ایرانی معروف به افشین ، از خاندان ساسانی واگذارد. افشین چندی پیش برای سرکوب شورشهای مصر اعزام شده بود و مأموریتش را به نحوی بسیار پسندیده انجام داده بود و هنوز در مصر بود. اورا خلیفه فراخوانده به مقابله‌ی خرم‌دینان گسیل کرد. افشین درناحیه‌ی همدان مستقر شد و در غرب و مرکزِ ایران از همدان و آذربایجان تا اصفهان و ری، با بزرگان روستاها مذاکراتی انجام داد و وعده های دروغین برای متفرق کردن آنها از کنار بابک به آنان داد که به ظاهر برآورنده‌ی خواسته‌های روستائیان بود .
افشین پس ازآنکه اوضاع غرب ایران را در خلال یک‌سال و نیم با سیاست ضد ایرانی و در جهت حمایت از اعراب و تهدید و هدایای نقدی (که به دهخدایان میداد) آرام کرد، برای به دام افکندنِ بابک نقشه چید. کاروانی با محموله‌ی امداد مالی و غذائی از بغداد عازم اردبیل شد تا به دژی که محل استقرار سپاهیان خلیفه بود تحویل دهد. بابک بی‌خبر از دامی که افشین برایش چیده بود، تصمیم گرفت که راه را برآن کاروان بربندد و محموله‌های را تصاحب کند. افشین شبانه بدون سروصدا و بدون نواختن کوس و کَرانای (شیپور جنگی)، در نزدیکیهای دژ موضع گرفت؛ زیرا یقین داشت که بابک برای تصرف دژ خواهد آمد. بابک ابتدا یک قرارگاه کوچکِ سپاهیان خلیفه بر سرراهش را مورد حمله قرار داد و افرادش را کشت، آنگاه به کنار دژ رفته به افرادش استراحت داد که روز دیگر به دژ حمله کنند. دراین هنگام افشین براو شبیخون زد. گویا همه‌ی افرادی که همراه بابک بودند کشته شدند، ولی بابک جان سالم ماند (زمستان سال ٢١٤خ). افشین پس ازآن به برزند برگشت و آنجا اردو زد تا با ادامه دادن تماس با کلانترانِ روستاها کار پراکنده کردن بقایای هواداران روستائی بابک در ایران را دنبال کند .

 

از اوائل سال ٢١٥خ منطقه‌ی نفوذ بابک که سابقا به همدان و اصفهان و ری میرسید، ازحد مناطق کوهستانی هشتادسر در آذربایجان فراتر نمیرفت. افشین پس از برگزاری مراسم نوروز و سیزده به‌در برای حمله به بابک آماده شد. نخستین حمله‌ی او به هشتادسر با شکست مواجه شد. پس ازآن در سراسر ماههای این سال چندین حمله به هشتادسر صورت گرفت که همه ناکام ماند. داستان این نبردها را طبری با استفاده از آرشیو گزارشهای کتبی به تفصیل دقیقی درحجم حدود ٣٠ صفحه ذکر کرده است که همه خبر از رشادتهای بیمانندِ بابک و یارانش میدهد .

 

 

 

در بهار سال ٢١٦خ سپاه امدادی خلیفه با سی میلیون درهم کمک مالی به بَرزَند رسید؛ و افشین حملاتش به بابک را ازسر گرفت. افشین ابتدا به کلان‌رود منتقل شده درآنجا اردو زد و برگرد خویش خندق کشید. به زودی یک لشکر بابک تحت فرمان آذین- برادرِ بابک- به سوی کلان‌رود حرکت کرد. نبرد سپاهیان افشین و بابک در یکی ازدره‌های تنگ کوهستانی درگرفت، که تفاصیل آن‌را طبری ذکر کرده ولی نتیجه‌ی آن را معلوم نمیدارد. ازآنجا که این تفاصیل از روی سند کتبی گزارش افشین نوشته شده، میتوان پنداشت که افشین این بار نیز با شکست مواجه شده ولی شکست خود را در نامه‌اش منعکس نکرده باشد. دراین میان لشکرهای امدادی پیوسته از بغداد میرسید. افشین پیشروی آهسته در گذرگاههای کوهستانی به سوی قرارگاه بابک را ادامه داد. او بر هرکدام از گذرگاههای استراتژیک دست می‌یافت دژی بنا میکرد و پیرامونش را خندقی میکشید و لشکری درآن می‌گماشت تا تحرکات احتمالی روستائیان منطقه را زیر نظر بگیرد. بدین ترتیب افشین به قرارگاه بابک در منطقه‌ی بذ در کلیبر نزدیک شد. ازاین به بعد نام بخاراخدا از فئودالهای بزرگِ ایرانی‌تبا ِ سغد بعنوان یکی از فرماندهان برجسته‌ی سپاه افشین به میان می‌آید. استقرار افشین برفراز یکی از بلندیهای مشرف بر بذ درکنار رودرود  ماهها بطول انجامید. بابک دسته‌جات مسلحش را به گذرگاههای کوهستانی میفرستاد تا دسته‌جات افشین را به دام افکنند، و خودش در قرارگاهش در برابر دیدگان افشین موضع گرفته بود و همه‌روزه جشن شادی برپا میکرد و افرادش نای و دهل میکوفتند و پایکوبی میکردند و سرود میخواندند و افشین خائن به ایران را به استهزاء میگرفتند. دریکی از روزها بابک مقادیری خیار و سبزیجات و هندوانه برای افشین هدیه فرستاد و به او پیام داد که می‌بینم شما جز کُماچ و شوربا چیز دیگری برای خوردن ندارید؛ دلم برایتان میسوزد و امیدوارم این هدایا دلتان را نیز نسبت به ما نرم کند . افشین که میدانست هدف بابک ازاین کار برآورد نیروی او باشد سردسته‌ی این مأموران را با گروهی از افرادش فرستاد تا سه خندق بزرگ و دیگر خندقها را بازدید کند و خبرش را برای بابک ببرد، شاید بابک دست از مقاومت برداشته و تسلیم شود .

 

در شهریورماه ٢١٦خ و زمانی که روستائیان سرگرم کار در مزارع و باغستانها بودند، حمله‌ی افشین به شهر بذ(مرکز بابک) با سپاهی عظیم آغاز شد. چون افشین به نزدیکی بذ رسید و بابک فقط سرداران خود را در کنارش دید راهی به جز فریب افشین خائن ندید . به همین جهت شخصی به نزد او فرستاده پیام داد که چنانچه او تعهد بسپارد که به وی و مردانش آسیب نرسد، شهر را به او تسلیم خواهد کرد. افشین پاسخ مساعد داد و بابک شخصا از دژ بیرون آمد تا با افشین مذاکره کند. افشین نیز وقتی دانست که بابک درحال نزدیک شدن به اواست به طرف او رفت. چون بابک و افشین در فاصله‌ئی ازهم قرار گرفتند که میتوانستند صدای یکدیگر را بشنوند، بابک به او گفت: حاضرم که تسلیم شوم ولی مهلت میخواهم که خود را آماده کنم. افشین گفت: چندبار به تو گفتم که بیا و تسلیم شو، ولی قبول نکردی. اکنون نیز دیر نیست، اگر امروز تسلیم شوی بهتر از فردا است. بابک گفت: من تصمیم خودم را گرفته‌ام و تسلیم میشوم؛ ولی باید تعهدنامه‌ی کتبی خلیفه را برایم بیاوری تا اطمینان یابم که چنانچه تسلیم شوم نه به خودم و نه به افرادم گزندی نخواهد رسید. افشین به او قول داد که چنین خواهد کرد .

 

ولی بابک که افشین را فردی خائن و ضد ایرانی می دانست افشین را فریب داده بود و در اندیشه پیروزی در جنگ بود . در همان لحظاتی که بابک با افشین درحال مذاکره بود و به افسرانش پیام فرستاده بود که دست از نبرد بکشند تا به ظاهر با افشین به نتیجه برسد، تیپهای سپاه افشین وارد شهر بذ شدند وآتش در شهر افکندند و شهر را ویران کردند . گروهی به فراز کاخ بابک رفتند تا پرچم اسلام برافرازند. گروههای بسیاری در کوچه‌ها در حرکت بودند وآتش به خانه‌ها می‌افکندند و شهرها را ویران کردند و خبر این جنایات بر بابک رسید و سریعا محل مذاکره را ترک کرده به شهر برگشت شاید بتواند شهر را نجات دهد. ولی دیر شده بود. کشتار و تخریب و نفرت‌افکنی و آتش‌زنی تا پایان روز ادامه یافت، کلیه‌ی مدافعان شهر به قتل آمدند، و افراد خانواده‌ی بابک دستگیر شده به نزد افشین فرستاده شدند. درپایان روز که سپاه افشین به خندقشان برگشتند، بابک و مردانی که همراهش بودند به شهر وارد شدند و پس از دیدن ویرانیها از شهر رفته در دره‌ئی درکنار هشتادسر مخفی شدند. روز دیگر نیز به روال همانروز تخریب و آتش‌زنی ازسر گرفته شد و این کار تا سه روز ادامه داشت تا شهر به‌کلی سوخت و اثری ازآبادی برجا نماند .
افشین به همه‌ی کلانتران روستاهای اطراف، ازجمله به دیرها و کلیساهای مسیحیان که در همسایگی آذربایجان درخاک ارمنستان بودند نامه نوشت که هرجا از بابک خبری به دست آورند به او اطلاع دهند و پاداش نیکو دریافت کنند. بابک با دوبرادرش و مادر و همسرش گل‌اندام راهی جنگلهای ارمنستان و آران شدند. کسانی به افشین خبر دادند که بابک و چندتن از یارانش در یک دره‌ی پردرخت وگیاه درمرز آذربایجان وارمنستان مخفی است. افشین برگرداگرد آن دره دسته‌جات مسلح مستقر کرد تا از هرراهی که بیرون آید دستگیرش کنند. او ضمنا امان‌نامه&zw nj;ی خلیفه را که میگفت درآن روزها رسیده به افرادِ بابک که اسیرش بودند نشان داد، و به یکی از برادرانِ بابک و چندتنی از کسانش که اجبارا تسلیم شده بودند سپرد وگفت: من انتظار نداشتم که به این زودی نامه‌ی خلیفه برسد، و اکنون که رسیده است صلاح را درآن میدانم که برای بابک بفرستم. او ازآنها خواست که نامه را برداشته برای بابک ببرند و راضیش کنند که بیاید و خود را تسلیم کند. آنها گفتند که محال است بابک تن به تسلیم دهد؛ زیرا کاری که نمی‌بایست اتفاق می‌افتاد اکنون اتفاق افتاده و جائی برای آشتی باقی نمانده است. افشین گفت: اگر این‌را برایش ببرید او شاد خواهد شد . سرانجام دوتن از یاران بابک حاضر شدند نامه را ببرند. پسر بابک نامه‌ئی همراه اینها خطاب به پدرش نوشته به او اطلاع داد که اینها با امان‌نامه&zw nj;ی خلیفه به نزدش آمده‌اند و او صلاح را درآن میداند که وی خود را تسلیم کند . چون فرستادگان به نزد بابک رسیدند بابک به آنها و به پسرش که نامه به وی نوشته بود دشنام داد و گفت اگر این جوان پسر من بود باید مردانه میمُرد نه اینکه خودش را به دشمن تسلیم میکرد . به آن دونفر نیز گفت که شما اگر مرد بودید نباید اکنون زنده می‌بودید تا پیام دشمن را به من برسانید؛ زیرا مردن در مردی بهتر است از لذتِ زندگی چهل‌ساله در نامردی . سپس یکی ازآنها را دردم کشت و دیگری را با همان امان‌نامه&zw nj;ی خلیفه باز فرستاد، و گفت به پسرم بگو که حیف ازنام من که برتواست. اگر زنده بمانم میدانم با تو چه کنم .

 

بعد ازآن بابک دریکی از روزها با همراهانش ازدره خارج شده به سوی ارمنستان به راه افتاد. افراد افشین که از بالا نگهبانی میدادند آنها را دیده تعقیب کردند. بابک و همراهانش به چشمه‌ساری رسیدند و ازاسب پیاده شدند تا استراحت و تجدید نیرو کنند و غذائی بخورند. افراد تعقیب‌کنند برآن بودند که بابک را غافلگیر کنند، ولی هنوز به نزد بابک نرسیده بودند که بابک وجودشان را احساس کرده خود را برروی اسب افکند و ازجا درپرید. سواران تعقیبش کردند. زن و مادر و یک برادر بابک دستگیر شدند. بابک وارد خاک ارمنستان شد و چون خسته وگرسنه بود به یک مزرعه رفت که چیزی بخرد. سرانِ آن روستا نیز مثل دیگر روستاها پیام افشین را دریافته بودند، و میدانستند که اگر بابک را تحویل دهند جائزه دریافت خواهند کرد. یکی از کشاورزان با دیدن بابک که رخت برازنده دربر داشت و سوار براسبی نیکو بود وشمشیری زرین حمایل کرده بود، گمان کرد که او شاید بابک باشد. لذا خبر به کشیش روستا برد. کشیش چند نفر را برداشته به سرعت خودش را به بابک رساند که درحال غذا خوردن بود. او به بابک تعظیم کرده دستش را بوسیده گفت: من از دوستداران توام، و ازتو میخواهم که به مهمانی به خانه‌ام بیائی. دراین روستا و اطراف آن همه‌ی کشیش‌ها دوستدار توهستند و اگر با ما باشی آسیبی به تو نخواهد رسید . بابک که خسته و درمانده بود، فریب احترامها و وعده‌های کشیش را خورد و همراه او وارد خانه‌اش شد. کشیش از همانجا شخصی را به نزد افشین فرستاد تا به وی اطلاع دهند که بابک درخانه‌ی اواست. افشین یکی از افرادش را به نزد کشیش فرستاد تا بابک را شناسائی کند و نسبت به درستی پیام کشیش اطلاع یابد. کشیش به فرستاده‌ی بابک رخت طباخان پوشاند، و وقتی آن مرد سینی غذا را برای بابک و کشیش برد بابک ازکشیش پرسید: این مرد کیست؟ کشیش گفت: ایرانی است و مدتی پیشتر مسیحی شده و به ما پیوسته در اینجا زندگی میکند. بابک با مرد حرف زد و پرسید اگر مسیحی شده چه ضرورتی داشته که اینجا باشد. مرد گفت: من از اینجا زن گرفته‌ام. بابک به شوخی گفت: ازمردی پرسیدند ازکجائی؟ گفت: ازآنجا که زن گرفته‌ام .

 

به‌هرحال کشیش به افشین پیام داد که دودسته‌ی مسلح را به نقطه‌ی مشخصی بفرستد، و روزی را نیز مقرر کرد که بابک را به بهانه‌ی شکار به آنجا خواهد بُرد. این عمل برای آن بود که او نمیخواست بابک را در خانه‌اش تحویل مأموران افشین بدهد، زیرا ازآن میترسید که بابک زنده بماند و دوباره جان بگیرد و ازاو انتقام بکشد. طبق قراری که در پیامش به افشین داده بود، کشیش یکروز به بابک گفت: چند روزی است که درخانه نشسته‌ای و میدانم که ازاین حالت دلگیر و خسته‌ای. اگر تمایل داری من زمینی دارم که آهوان بسیاری درآنجا یافت میشوند، و چندتا باز شکاری نیز دارم که گاه آنها را با خود به شکار می‌برم. بیا فردا به شکار برویم . بابک درخلال چند روزی که مهمان کشیش بود ازاو و اطرافیانش رفتارهای نیکی دیده و کاملا به او اعتماد یافته بود. افشین دودسته‌ی مسلح از افراد برجسته‌اش را همراه دو افسر از خاندان ایرانی سُغد به نامهای پوزپاره و دیوداد به محلی که کشیش تعیین کرده بود فرستاد تا کمین کنند و درلحظه‌ی مناسب برسر بابک بتازند و دستگیرش کنند. بابک در روز مقرر همراه کشیش به شکار رفت ولی خودش شکارِ پوزپاره و  دیوداد  گردید. وقتی بازداشتش کردند و دستهایش را ازپشت می‌بستند، رو به کشیش کرده به او دشنام داد و گفت: مردک! اگر پول میخواستی من میتوانستم بیش ازآنچه اینها به تو خواهند داد بدهمت. مطمئنم که مرا به بهای اندک فروخته‌ای .

روزی که قرار بود بابک را وارد برزند (اقامتگاه افشین) کنند، افشین مردم شهر و بسیاری از مردم روستاهای دور و نزدیک را در میدانِ بزرگی در بیرون شهر در دوسو گرد آورد و میانشان فاصله‌ی کافی گذاشت تا بابک بگذرد و همه به او بنگرند و بدانند که کارِ بابک تمام است. ساعتی که بابک را در زنجیرهای گران از میان دوصفِ مردم میگذراندند، شیون زنان وکودکان بلند شد که برای رهبر محبوبشان میگریستند و برسر وسینه میزدند. افشین با صدای بلند خطاب به زنهای شیون‌کننده گفت: مگر شما نبودید که میگفتید بابک را دوست ندارید؟ زنان با شیون جواب دادند: او امید ما بود و هرچه میکرد برای ما میکرد . برادر بابک نیز مثل بابک نزد یکی از کشیشان پنهان شده بود. ویرا نیز آن کشیش به مأموران افشین تحویل داد .

موضوع بابک چنان برای خلیفه بااهمیت بود که وقتی خبر دستگیریش را شنید جایزه‌ی بزرگی برای افشین فرستاد و به او نوشت که هرچه زودتر ویرا به پایتخت ببرد. فرستادگان خلیفه همه‌روزه به آذربایجان اعزام میشدند تا با افشین درتماس دائم باشد و او بداند که چه وقت و چه ساعتی افشین و بابک به پایتخت خواهند رسید؛ و برفراز تمام بلندیهای سرراه و درکنار جاده دیدبان گماشت تا هرگاه افشین را ببینند به یکدیگر جار بزنند و همچنان این جارها تکرار شود تا به خلیفه برسد. او همه‌روزه هیئتی را همراه با هدایا و اسب و خلعت به نزدِ افشین میفرستاد تا قدردانی از خدمت افشین را به بهترین وجهی نشان داده باشد. افشین در دیماه ٢١٦خ با شوکت و شکوه بسیار زیادی وارد پایتخت خلیفه گردیده به کاخی رفت که به خودش تعلق داشت و بابک را نیز درآن کاخ زندانی کرد. چون هوا تاریک شد و مردم به خواب رفتند، خلیفه به یکی از محرمانش مأموریت داد تا بطور ناشناس به نزد بابک برود و اورا ببیند و بیاید اوصافش را به او بگوید. آن مرد چنان کرد، و افشین وی‌را بعنوان مأمور حامل آب به اطاقی برد که بابک درآن زندانی بود. خلیفه وقتی اوصاف بابک را ازاین محرم شنید، برای اینکه بابک را ببیند و بداند این مرد چه عظمتی است که ٢٢ سال مبارزاتِ مداوم و خستگی‌ناپذ رش پایه‌های دولتِ اسلامی را به لرزه افکنده است، نیم‌شبان برخاسته رخت ساده برتن کرد و وارد خانه‌ی افشین شده بطور ناشناس وارد اطاق بابک شد و بدون آنکه حرفی بزند یا خودش را معرفی کند، دقایقی دربرابر بابک برزمین نشست و چراغ دربرابر چهره‌اش گرفته به او نگریست .

 

بامداد روز دیگر خلیفه با بزرگان دربارش مشورت کرد که چگونه بابک را درشهر بگرداند و به مردم نشان بدهد تا همه بتوانند ویرا ببینند. بنا بر نظر یکی از درباریان قرار برآن شد که ویرا سوار بر پیلی کرده در شهر بگردانند. پیل را با حنا رنگ کردند و نقش و نگار برآن زدند؛ و بابک را در رختی زنانه و بسیار زننده و تحقیرکننده برآن نشاندند و درشهر به گردش درآوردند. پس ازآن مراسم اعدام بابک با سروصدای بسیار زیاد با حضور شخص خلیفه برفراز سکوی مخصوصی که برای این کار دربیرون شهر تهیه شده بود، برگزار شد. برای آنکه همه‌ی مردم بشنوند که اکنون دژخیم به بابک نزدیک میشود و دقایقی دیگر بابک اعدام خواهد شد، چندین جارچی در اطراف و اکناف با صدای بلند بانگ میزدند نَوَد نَوَد این اسمِ دژخیم بود و همه اورا میشناختند.

 
ابن الجوزی مینویسد که وقتی بابک را برای اعدام بردند خلیفه درکنارش نشست و به او گفت: تو که اینهمه استواری نشان میدادی اکنون خواهیم دید که طاقتت دربرابر مرگ چند است! بابک گفت: خواهید دید. چون یک دست بابک را به شمشیر زدند، بابک با خونی که از بازویش فوران میکرد صورتش را رنگین کرد. خلیفه ازاوپرسید: چرا چنین کردی؟ بابک گفت: وقتی دستهایم را قطع کنند خونهای بدنم خارج میشود و چهره‌ام زرد میشود، و تو خواهی پنداشت که رنگ رویم از ترسِ مرگ زرد شده است. چهره‌ام را خونین کردم تا زردیش دیده نشود . به این ترتیب دستها و پاهای بابک را بریدند . چون بابک برزمین درغلتید، خلیفه دستور داد شکمش را بدرد. پس از ساعاتی که این حالت بربابک گذشت، دستور داد سرش را از تن جدا کند. پس ازآن چوبه‌ی داری در میدان شهر سامرا افراشتند و لاشه‌ی بابک را بردار زدند، و سرش را خلیفه به خراسان فرستاد .


 

آخرین گفتار بابک ( به نوشته کتاب حماسه بابک اثر نادعلی همدانی ) :

 

 

 

تو این معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد . نه ! این حماقت است اگر فکر کنی چون افشین وطن فروش را با زر خریده ای میتوانی ایرانیان را اسیر کنی . من مبارزه ای را آغاز کرده ام که ادامه خواهد داشت.من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود . تو اکنون که مرا تکه تکه میکنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت ! این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد.

 

 

 

من درسی به جوانان ایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد . من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند.مازیار هنوز مبارزه میکند و صدها بابک و مازیار دیگر آماده اند تا مردانه برخیزند و میهن گرامی را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند . اما تو ای افشین . . . در انتظار روزی باش که همین معتصمی را که امروز مانند سگانی در برابرش زانو میزنی و وطن ات را برای او فروختی در همین تالار و روی همین سفره سرت را از بدن جدا کند .

 

مردی که به مادر خود ( میهن ) خیانت کند در نزد دیگران قربی نخواهد داشت و هیچکس به فرد خود فروخته اعتماد نخواهد کرد . و بدینسان نخست دست چپ بابک بریده شد و سپس دست راست او و بعد پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده هایش فرو رفت و آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود:

 

 

 

پاینده ایران


 

روز اعدام بابک خرمدین و تکه تکه کردن بدنش در تاریخ 2 صفر سال 223 هجری قمری انجام گرفت که مسعودی در کتاب مشهور مروج الذهب این تاریخ را برای ایرانیان بسیار مهم دانسته است. اعدام بابک چنان واقعه‌ی مهمی تلقی شد که محل اعدامش تا چند قرن دیگر بنام خشبه‌ی بابک  یعنی چوبه‌ی دار بابک در شهرِ سامرا که در زمان اعدام بابک پایتخت دولت عباسی بود شهرت همگانی داشت و یکی از نقاط مهم و دیدنی شهر تلقی میشد . برادر بابک یعنی آذین را نیز خلیفه به بغداد فرستاد و به نایبش در بغداد دستور نوشت که اورا مثل بابک اعدام کند. طبری مینویسد که وقتی دژخیمْ دستها و پاهای برادر بابک را می‌بُرید، او نه واکنشی از خودش بروز میداد و نه فریادی برمی‌آورد. جسد این مرد را نیز در بغداد بردار کردند . بدین ترتیب کار بابک پس از ٢٢ سال پیروزی پی‌درپی و وارد آوردن شش شکست بزرگ بر شش‌تا از بهترین فرماندهان ارتش عباسی، و پس از امیدهای فراوانی که روستائیان ایران به او بسته بودند، با توطئه‌ی نماینده‌ی عیسا مسیح و یک شاهزاده خائن به پایان رسید . تاریخ بداند که مدعیان تولیت دین در هردین و مذهبی دشمن توده‌های تحت ستم و همدست زورمندانند، و این امر منحصر به متولیان یک دین خاص نیست، بلکه کشیشان مسیحی نیز با همه‌ی مدعاهائی که ارائه میکنند .

 

امروزه ایرانیان آزاده از 10 تا 13 تیر ماه هر سال بر قلعه سر به فلک کشیده این سردار بزرگ گرد هم می آیند و مراسم زادروزش را گرامی می دارند . مردم ایران از شهرهای مختلف راهی کلیبر در شمال اهر می شوند . متاسفانه عده ای از ضد ایرانیان متحجر و وطن فروش نیز از این گردهم آیی ملی سو استفاده میکنند و با برافراشتن پرچمهای ترکیه و جمهوری آران ( آذربایجان ) سعی به انحراف کشیدن این یابود میکنند . این افراد که به پان ترکیسم مشهور هستند باقی مانده سید جعفر پیشه وری گجستک هستند که با امکانات روسهای متجاوز سعی در متلاشی کردن ایران داشت . به همین منظور همه ساله سپاه پاسداران دورادور کل این مراسم را تحت کنترل خود دارند .


رودکی

03.08.09 (8:05 am)   [edit]
رودکی

 

http://www.khorasanzameen.net/images/rudaki.jpg


 


 
غزل رودکی وار، نیکو بود
غزلهای من رودکی وار نیست
اگر چه بپیچم به باریک و هم
بدین پرده اندر مرا راه نیست
"عنصری"


زندگینامه
رودکی، ‌ابوعبدالل جعفر فرزند محمد فرزند حکیم فرزند عبدالرحمان فرزند آدم.
از کودکی و چگونگی تحصیل او آگاهی چندانی به دست نیست. در 8 سالگی قرآن آموخت و آن را از بر کرد و از همان هنگام به شاعری پرداخت.
َ
برخی می گویند در مدرسه های سمرقند درس خوانده است. آنچه آشکار است، وی شاعری دانش آموخته بود و تسلط او بر واژگان فارسی چندان است که هر فرهنگ نامه ای از شعر او گواه می آورد.

رودکی از روزگار جوانی آوازی خوش داشت، در موسیقی و نوازندگی چیره دست و پر آوازه بود. وی نزد ابوالعنک بختیاری موسیقی آموخت و همواره مورد ستایش او بود، آن چنان که استاد در روزگار کهنسالی چنگ خود را به رودکی بخشید. رودکی در همان دوره شعر نیز می سرود. شعر و موسیقی در سده های چهارم و پنجم همچون روزگار پیش از اسلام به هم پیوسته بودند و شعر به همراه موسیقی خوانده می شد. شاعران بزرگ آنانی بودند که موسیقی نیز می دانستند.

از هم عصران رودکی ،منجیک ترمذی (نیمه دوم سده چهارم) و پس از او فرخی (429 ق) استاد موسیقی زمانه خویش بودند. شاعران، معمولاً قصیده هایشان را با ساز و در یکی از پرده های موسیقی می خواندند. هرکس که صدایی خوش نداشت یا موسیقی نمی دانست، از راوی می خواست تا شعرش را در حضور ممدوح بخواند. رودکی، شعرش را با ساز می خواند .

رفته رفته آوازه رودکی به دربار سامانیان رسید و نصربن احمد سامانی (301 ـ 331 ق) او را به دربارفرا خواند. برخی بر این گمانند که او پیش از نصربن احمد به دربار سامانیان رفته بود، در آنجا بزرگترین شاعر دربار سامانی شد. در آن روزگار در محیط ادبی، علمی، اقتصادی و اجتماعی فرارود، آن چنان تحولی شگرف روی داده بود که دانش پژوهان، آن دوره را دوران نوزایی (رسانس) ایرانی می نامند.

بر بستر چنین زمینه مناسب اقتصادی، اجتماعی و برپایه دانش دوستی برخی از پادشاهان سامانی، همچنین با تلاش و خردمندی وزیرانی دانشمند و کاردان چون ابوالفضل بلعمی (330 ق) و ابوعلی محمد جیهانی (333 ق)، بخارا به صورت مرکز بزرگ علمی، ادبی و فرهنگی درآمد.

دربار سامانیان، محیط گرم بحث و برخورد اندیشه شد و شاعران و فرهنگمداران از راههای دور و نزدیک به آنجا روی می آوردند.
بهترین آثار علمی، ادبی و تاریخی مانند شاهنامه منصوری، شاهنامه ابوالمؤید بلخی (سده چهارم هجری)، عجایب البلدان، حدود العالم من المشرق الی المغرب در جغرافیا، ترجمه تفسیر طبری که چند تن از دانشمندان فراهم کرده اند، ترجمه تاریخ طبری از ابوعلی بلعمی، آثار ابوریحان بیرونی (440 ق) وابوعلی سینا (428 ق) در روزگار سامانیان پدید آمدند. دانشمندان برجسته ای مانند محمد زکریای رازی (313 ق) ابونصر فارابی (339)، ابوریحان بیرونی، ابوعلی سینا و بسیاری از شاعران بزرگ مانند فردوسی (410/416 ق) در این روزگار یا متأثر از آن برآمده اند.

بزرگترین کتابخانه در آن دوران در بخارا بود که ابوعلی سینا آن را دید و گفت که نظیر آن را هرگز ندیده است. تأثیر این تحول، نه تنها در آن دوره که در دوران پس از آن نیز پیدا است. رودکی فرزند چنین روزگاری است. وی در دربار سامانی نفوذی فراوان یافت و به ثروتی افزون دست یافت. نفوذ شعر و موسیقی او در دربار نصربن احمد چندان بود که داستان بازگشت پادشاه از هرات به بخارا، به خوبی بیانگر آن است.
هنگامی که نصربن احمد سامانی به هرات رفته، دیرگاهی در آن دیار مانده بود، هیچ کس را یارای آن نبود تا از پادشاه بخواهد که بخارا بازگردد؛ درباریان از رودکی خواستند تا او این وظیفه دشوار را بپذیرد.رودکی شعر پر آوازه « بوی جوی مولیان آید همی ـ یاد یار مهربان آید همی » را سروده است.
درباریان و شاعران، همه او را گرامی می داشتند و بزرگانی چون ابوالفضل بلعمی و ابوطیب مصعبی صاحب دیوان رسالت، شاعر و فیلسوف. شهید بلخی (325 ق) و ابوالحسن مرادی شاعر با او دوستی و نزدیکی داشتند.

گویند که وی از آغاز نابینا بود، اما با بررسی پروفسور گراسیموف (1970 م) بر جمجمه و استخوانهای وی آشکار گردید که در دوران پیری با فلز گداخته ای چشم او را کور کرده اند، برخی استخوانهایش شکسته بود و در بیش از 80 سالگی درگذشت.

رودکی گذشته از نصربن احمد سامانی کسان دیگری مانند امیر جعفر بانویه از امیران سیستان، ابوطیب مصعبی، خاندان بلعمی، عدنانی، مرادی، ابوالحسن کسایی، عماره مروزی و ماکان کاکی را نیز مدح کرده است.
از آثار او بر می آید که به مذهب اسماعیلی گرایش داشته است؛ شاید یکی از علتهای کور شدن او در روزگار پیری، همین باشد.

با توجه به مقاله کریمسکی، هیچ بعید به نظر نمی رسد که پس از خلع امیر قرمطی، رودکی را نیز به سبب هواداری از قرمطیان و بی اعتنایی به مذهب رایج زمان کور کرده باشند.

آنچه مسلم است زندگی صاحبقران ملک سخن ابوعبدالله جعفر بن محمد رودکی سمرقندی در هاله ای از رمز و راز پوشیده شده است و با اینکه بیش از هزار و صد سال از مرگ او می گذرد، هنوز معماهای زندگی او حل نشده و پرده ای ابهام بر روی زندگی پدر شعر فارسی سایه گسترده است.

رودکی در پیری با بی اعتنایی دربار روبرو شد و به زادگاهش بازگشت؛ شعرهای دوران پیری او، سرشار از شکوه روزگار، حسرت از گذشته و بیان ناداری است. رودکی از شاعران بزرگ سبک خراسانی است. شعرهای اندکی از او به یادگار مانده، که بیشتر به صورت بیتهایی پراکنده از قطعه های گوناگون است.


سیری در آثار
کامل ترین مجموعه عروض فارسی، نخستین بار در شعرهای رودکی پیدا شد و در همین شعرهای باقی مانده، 35 وزن گوناگون دیده می شود. این شعرها دارای گشادگی زبان و توانایی بیان است. زبان او، گاه از سادگی و روانی به زبان گفتار می ماند.
جمله های کوتاه، فعلهای ساده، تکرار فعلها و برخی از اجزای جمله مانند زبان محاوره در شعر او پیداست. وجه غالب صور خیال در شعر او، تشبیه است.

تخیل او نیرومند است. پیچیدگی در شعر او راه ندارد و شادی گرایی و روح افزایی، خردگرایی، دانش دوستی، بی اعتبار دانستن جهان، لذت جویی و به خوشبختی اندیشیدن در شعرهای او موج می زند.

وی نماینده کامل شعر دوره سامانی و اسلوب شاعری سده چهارم است. تصویرهایش زنده و طبیعت در شعر او جاندار است. پیدایش و مطرح کردن رباعی را به او نسبت می دهند. رباعی در بنیاد، همان ترانه هایی بود که خنیاگران می خوانده اند و به پهلویات مشهور بوده است؛ رودکی به اقتضای آوازه خوانی به این نوع شعر بیشتر گرایش داشته، شاید نخستین شاعری باشد که بیش از سایر گویندگان روزگارش در ساختن آهنگها از آن سود برده باشد. از بیتها، قطعه ها، قصیده ها و غزلهای اندکی که از رودکی به یادگار مانده، می توان به نیکی دریافت که او در همه فنون شعر استاد بوده است.
معرفی آثار
تعداد شعرهای رودکی را از صدهزار تا یک میلیون بیت دانسته اند؛ آنچه اکنون مانده، بیش از 1000 بیت نیست که مجموعه ای از قصیده، مثنوی،قطعه و رباعی را در بر می گیرد. از دیگر آثارش منظومه کلیله و دمنه است که محمد بلعمی آن را از عربی به فارسی برگرداند و رودکی به خواسته امیرنصر و ابوالفضل بلعمی آن را به نظم فارسی در آورده است (به باور فردوسی در شاهنامه، رودکی به هنگام نظم کلیله و دمنه کور بوده است.)

این منظومه مجموعه ای از افسانه ها و حکایتهای هندی از زبان حیوانات فابل است که تنها 129 بیت آن باقی مانده است و در بحر رمل مسدس مقصور سرود شده است؛ مثنویهای دیگری در بحرهای متقارب، خفیف، هزج مسدس و سریع به رودکی نسبت می دهند که بیتهایی پراکنده از آنها به یادگار مانده است. گذشته از آن شعرهایی دیگر از وی در موضوعهای گوناگون مدحی، غنایی، هجو، وعظ، هزل ، رثاء و چکامه، در دست است.

عوفی درباره او می گوید: " که چنان ذکی و تیز فهم بود که در هشت سالگی قرآن تمامت حفظ کرد و قرائت بیاموخت و شعر گرفت و معنای دقیق می گفت، چنانکه خلق بر وی اقبال نمودند و رغبت او زیادت شد و او را آفریدگار تعالی آوازی خوش و صوتی دلکش داده بود. از ابوالعبک بختیار بر بط بیاموخت و در آن ماهر شد و آوازه او به اطراف واکناف عالم برسید و امیر نصر بن احمد سامانی که امیر خراسان بود، او را به قربت حضرت خود مخصوص گردانید و کارش بالا گرفت و ثروت و نعمت او به حد کمال رسید.

 

 
زادگاه او قریه بنج از قراء رودک سمرقند است. یعضی او را کور مادر زاد دانسته اند و عقیده برخی بر آن است که در اواخر عمر نابینا شده است. وفات وی به سال 320 هـجری در زادگاهش قریه بنج اتفاق افتاده و در همان جا به خاک سپرده شده است.

رودکی در سرودن انواع شعر مخصوصاً قصیده، مثنوی ، غزل و قطعه مهارت داشته است و از نظر خوشی بیان در تاریخ ادبیات ایران پیش از او شاعری وجود ندارد که بتواند با وی برابری کند.

به واسطه تقرب به امیر نصر بن احمد سامانی (301-331) رودکی به دریافت جوائز و صله فراوانی از پادشاه سامانی و وزیران و رجال در بارش نائل گردید و ثروت و مکنتی زیاد به دست آورده است چنانکه به گفته نظامی عروضی هنگامی مه به همراهی نصر بن احمد از هرات به بخارا می رفته، چهار صد شتر بنه او بوده است.

علاوه بر دارا بودن مقام ظاهری رفعت پایه سخنوری و شاعری رودکی به اندازه ای است که از معاصران او شعرای معروفی چون شهید بلخی و معروفی بلخی او را ستوده اند و از گویندگان بعد از او کسانی چون دقیقی، نظامی عروضی، عنصری، فرخی و ناصرخسرو از او به بزرگی یاد کرده اند.

امروزه مردم این ناحیه در آسیاسی مرکزی بخصوص آنهایی که اهل سرایش و ادب هستند عشقی بسیار به او دارند و البته فردوسی بلند آوازه را بیشتر می پسندند و به اندیشمندان امروزی ایران همانند ارد بزرگ هم چنین احساس نزدیکی و خویشاوندی را دارند .


ویژگی سخن
سخنان رودکی در قوت تشبیه و نزدیکی معانی به طبیعت و وصف ،کم نظیر است و لطافت و متانت و انسجام خاصی در ادبیات وی مشاهده می شود که مایه تأثیر کلام او در خواننده و شنونده است. از غالب اشعار او روح طرب و شادی و عدم توجه به آنچه مایه اندوه و سستی باشد مشهود است و این حالت گذشته از اثر محیط زندگی و عصر حیات شاعر نتیجه فراخی عیش و فراغت بال او نیز می باشد. با وجود آنکه تا یک میلیون و سیصد هزار شعر بنا به گفته رشیدی سمرقندی به رودکی نسبت داده اند تعداد اشعاری که از او امروزه در دست است به هزار بیت نمی رسد.

از نظر صنایع ادبی گرانبهاترین قسمت آثار رودکی مدایح او نیست، بلکه مغازلات اوست که کاملاً مطابق احساسات آدمی است، شاعر شادی پسند بسیار جالب توجه و شاعر غزلسرای نشاط انگیز، بسیار ظریف و پر از احساسات است.

گذشته از مدایح و مضمون های شادی پسند و نشاط انگیز در آثار رودکی، اندیشه ها و پندهایی آمیخته به بدبینی مانند گفتار شهید بلخی دیده می شود. شاید این اندیشه ها در نزدیکی پیری و هنگامی که توانگری او بدل به تنگدستی شده نمو کرده باشد، می توان فرض کرد که این حوادث در زندگی رودکی، بسته به سرگذشت نصر دوم بوده است. پس از آنکه امیر قرمطی را خلع کردند مقام افتخاری که رودکی در دربار به آن شاد بود به پایان رسید.

با فرا رسیدن روزهای فقر و تلخ پیری، دیگر چیزی برای رودکی نمانده بود، جز آنکه بیاد روزهای خوش گذشته و جوانی سپری شده بنالد و مویه کند.

 

آرامگاه رودکی   در تاجیکستان


نمونه اشعار
زمانه پندی آزاد وار داد مرا ----- زمانه را چو نکو بنگری همه پند است
به روز ِ نیک ِ کسان گفت تا تو غم نخوری ----- بسا کسا که به روز ِ تو آرزو مند است
زمانه گفت مرا خشم خویش دار نگاه ----- کرا زبان نه به بند است پای دربند است

***

اندر بلای سخت

ای آنکه غمگنی و سزاواری ----- وندر نهان سرشک همی‌باری
رفت آنکه رفت و آمد آنکه آمد----- بود آنچه بود، خیره چه غم داری؟
هموار کرد خواهی گیتی را؟----- گیتی‌ست، کی پذیرد همواری؟
مستی نکن که او نشنود مستی ----- رازی مکن که نشنود او زاری
شو، تا قیـامت آیـد زاری کن! ----- کی رفته را به زاری باز آری؟
آزار بیـش بیـنی زیـن گردون ----- گر تو به هر بهانه بیـازاری
گوئی گماشته است بلائی او ----- بر هر که تو بر او دل بگماری
ابری پدیدنی و کسوفی نی ----- بگرفت ماه و گشت جهان تاری
فرمان کنی و یا نکنی ترسم ----- بر خویشتن ظفر ندهی باری
اندر بلای سخت پدیـد آید ----- فضل و بزرگمردی و سالاری

***


 


کلیله و دمنه رودکی
مهمترین کار رودکی به نظم در آوردن کلیله و دمنه است، متاسفانه این اثر گرانبها مانند سایر آثار و مثنویهای رودکی گم شده است و از آن جز ابیاتی پراکنده در دست نیست. از ادبیات پراکنده ای که از منظومه کلیله و دمنه و سایر مثنویهای رودکی باقی مانده است می توان فهمیند که صاحبقران ملک سخن لقبی برازنده او بوده است. در شعر او قوه تخیل، قدرت بیان، استحکام و انسجام کلام همه با هم جمع است و بهمین دلیل در دربار سامانیان، قدر و مرتبه ای داشت که شاعران بعد از او همیشه آرزوی روزگار او را داشتند.


برگرفته از : سایت دانشگاه پیام نور بیجار

http://pnubijar.ac.ir/blog/?p=817" title="http://pnubijar.ac.ir/blog/?p=817" target="_blank"http://pnubijar.ac.ir/blog/?p...


کورش پادشاه ایران زمین

03.08.09 (8:02 am)   [edit]
 

کورش پادشاه ایران زمین
 
http://tinypic.com/f06p1z.jpg


کورش فرزند کمبوجیه و ماندانا بر پدر بزرگ خویش استاگ شورید و پادشاهی ایران را در دست گرفت و دودمان هخامنشیان را بنیاد نهاد.

در سال 546 قبل از میلاد , کراسوس شاه لیدیا با اندیشه پیروزی بر سرزمین پارسیان یورشبر ایران زمین را آغاز کرد. وی پیش از یورش, از کاهن معبد دلفی در یونان در زمینه یورش به پارسیان نگر(نظر)خواهی کرد و کاهن به او وعده داد که اگر حمله کند, امپراطوری بزرگی را نابود خواهد کرد.جنگ با ایران برای لیدیا یک فاجعه تاریخی بود. کروسوس بسختی شکست خورد. کورش خاک لیدیا را در هم نوردید. کروسوس به اسارت ایرانیان در آمد و خاک لیدیا(ترکیه فعلی) ضمیمه شاهنشاهی کورش قرار گرفت و مرزهای شرقی ایران به دریای اژه رسید. کورش کراسوس را بخشید و از او یک فرمانده با وفا ساخت و بعدها همین کراسوس و ارتش لیدیا برای پیشبرد هدفهای امنیت گسترانه کورش نبردها کردند.

کورش که شخصیتی آزاد اندیش و عاری از پی دورزی(تعصب) بود , خدایان و ادیان ملل شکست خورده را به رسمیت شناخت , همگان را در اجرای مراسم دینیشان آزاد گذاشت, معابدشان را در زیر پوشش کمکهای دولتی قرار داد و بدینسان دل های همه ی ملت های مغلوب را بسوی خویش جلب کرد. چشم تاریخ تا آن هنگام چنان فاتح پر مهر و شفقتی را به خود ندیده بود و ملت های مغلوب در برابر این همه مهر و بزرگواری چاره ای جز محبت او را نداشتند و دوستی او در دل همه اقوام تحت قرمانروائی ایران ریشه دواند.

پس از اینکه مرزهای شرقی ایران در جوار بابل قرار گرفت, آوازه انساندوستی و بزرگمنشی کورش به میانرودان رسید و بابلیان را که از جور ستمگری به نام نبونهید به تنگ آمده بودند بر آن داشت که دست استمداد بسوی کورش دراز کنند. فتح امپراطوری بابل برای کورش با همکاری مردم بابل و هماهنگی روحانیون مردوخ انجام شد.

کورش با ایمان به سرزمین ایران , جهان گشائی را به هدف برقرار کردن آشتی و آسایش و برابری و از میان بردن ستم و ناراستی انجام میداد. هر کشوری را که گشود, فرمانروائیش را دوباره به همان حکومتگران پیشین واگذاشته بود تا از سوی او سرزمین خودشان را با دادگری اداره کنند. در هیچ جا به معابد و متولیان امور دینی ملل مغلوب آسیب وارد نکرد

کورش پس از تسخیر بابل اعلام بخشش همگانی کرد, ادیان بومی را آزاد اعلام کرد, هیچ انسانی را به بردگی نگرفت و سپاهیانش را از تجاوز به جان و مال رعایا باز داشت و دستور داد خرابیهای جنگ را بازسازی کنند و در این راه خود پیش قدم شد و شروع به بازسازی دیوار شهر کرد. در میانرودان چهل هزار یهودی توسط شاهان آشور و بابل برای بردگی به این منطقه آورده شده بودند. کورش دستور آزادی آنها را صادر کرد و به آنها وعده داد موجبات برگشتشان را به سرزمینشان فراهم کند.بعد از فتح میانرودان, شام(سوریه) . فینیقیه و فلسطین نیز ضمیمه خاک ایران شدند

در استوانه معروف به اعلامیه حقوق بشر این پادشاه انساندوست چنین نوشته است:

منم کورش شاه جهان, شاه بزرگ, شاه شکوهمند, شاه بابل, شاه سومر و اکاد, شاه چهار اقلیم بزرگ جهان, پور کمبوجیه شاه بزرگ شاه انشان, نوه کورش شاه بزرگ شاه انشان, از دودمان شاهان روزگاران دور.... هنگامی که دوستانه قدم درون بابل نهادم و در میان هلهله های شادی مردم کاخ شاهان و تختگاه آنها را به تصرف در آوردم سلطان بزرگ مردوخ دلهای نیک مردان بابل را با من همراه ساخت زیرا من همواره بر آن بودم که او را بزرگ بدارم و بستایم. سپاه بزرگ من در آرامش و نظم وارد بابل شدند من به هیچکس اجازه ندادم که در سومر و اکاد دست به تجاوز و تعدی بزند.من در بابل و دیگر شهر های مقدس نظم و امنیت برقرار کردم.از آن پس مردم بابل به آزادی رسیدند و یوغ بردگی از دوششان برداشته شد... مردم این سرزمینها را به سرزمینهایشان برگرداندم و املاکشان را به آنان باز دادم.

 

 

رفتار انساندوستانه کورش با اقوام معلوب از او یک شخصیت مقدس و مافوق بشری ساخت. روحانیون بابل او را پیامبر مردوخ , و انبیای اسرائیل او را شبان یهوه و مسیح موعود و تجسم عینی خدای دادگستر خوانده اند. مسلمانان او را ذوالقرنین می دانند.که نامش در قرآن آمده است . و چه زیبا گفته است ارد بزرگ که : کورش نماد فرمانروایان نیک اندیش است و نام او می ماند ، چرا که از راستی و کمک به آدمیان روی برنگرداند .

مرزهای کشور کورش در شرق از حدود رود سند و رود سیحون آغاز می شد و در غرب به دریای مدیترانه و دریای اژه می رسید.نقش کورش در سازندگی تاریخ اهمیت ویژه ای دارد. در این زمینه گزینوفون  می گوید: "کشور کورش بزرگترین و شکوهمندترین بود و این سرزمین پهناور را کورش به نیروی تدبیرش یک تنه اداره می کرد. کورش چنان به ملتهائی که در این سرزمینها می زیستند دلبستگی داشتو از آنها مواظبت می نمود که گوئی همه آنها فرزند اویند.مردم این سرزمینها نیز به بوبه خود ویرا پدر و سرپرست غمخوار خودشان می دانستند. کارگزاران دولت در عهد کورش به تمامی عهد و پیمانها و سوگندهایشان وفاداری نشان میدادند و از او فرمان می بردند."

کورش پس از حدودا 23 سال فرمانروائی درگذشت و پیکرش در پاسارگاد به خاک سپرده شد.

 

منشور کورش بزرگ (اولین اعلامیه حقوق بشر) :

اینک که به یاری مزدا ، تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام می کنم :
که تا روزی که من زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد

دین و آیین و رسوم ملتهایی که من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان من ، دین و آئین و رسوم ملتهایی که من پادشاه آنها هستم یا ملتهای دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند .

من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد ،
هر گز سلطنت خود را بر هیچ ملت تحمیل نخواهم کرد
و هر ملت آزاد است ، که مرا به سلطنت خود قبول کند یا ننماید
و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد .

من تا روزی که پادشاه ایران و بابل و کشورهای جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،
کسی به دیگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد ، من حق وی را از ظالم خواهم گرفت
و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد .

من تا روزی که پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور یا به نحو دیگر
بدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال ، تصرف نماید

من تا روزی که زنده هستم ، نخواهم گذاشت که شخصی ، دیگری را به بیگاری بگیرد
و بدون پرداخت مزد ، وی را بکار وادارد .

من امروز اعلام می کنم ، که هر کس آزاد است ، که هر دینی را که میل دارد ، بپرسد
و در هر نقطه که میل دارد سکونت کند ،
مشروط بر اینکه در آنجا حق کسی را غضب ننماید ،

و هر شغلی را که میل دارد ، پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو که مایل است ، به مصرف برساند ،
مشروط به اینکه لطمه به حقوق دیگران نزند .

من اعلام می کنم ، که هر کس مسئول اعمال خود می باشد و هیچ کس را نباید به مناسبت تقصیری که یکی از خویشاوندانش کرده ، مجازات کرد ،
مجازات برادر گناهکار و برعکس به کلی ممنوع است
و اگر یک فرد از خانواده یا طایفه ای مرتکب تقصیر میشود ، فقط مقصر باید مجازات گردد ، نه دیگران

من تا روزی که به یاری مزدا ، سلطنت می کنم ، نخواهم گذاشت که مردان و زنان را بعنوان غلام و کنیز بفروشند
و حکام و زیر دستان من ، مکلف هستند ، که در حوزه حکومت و ماموریت خود ، مانع از فروش و خرید مردان و زنان بعنوان غلام و کنیز بشوند
و رسم بردگی باید به کلی از جهان برافتد .

و از مزدا خواهانم ، که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملتهای ایران و بابل و ملتهای ممالک اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند .

 

 
http://www.cais-soas.com/CAIS/Images2/Achaemenid/Pasargadae/Cyrus_Figure.jpg
 
 

 

زندگینامه و بیوگرافی مختصری نادر شاه افشار

03.08.09 (7:57 am)   [edit]
 
زندگینامه و بیوگرافی نادر شاه افشار
 

http://nashenas.blogfars.com/fotofiles/34461.jpg


نادر شاه افشار از ایل افشار بود او از مشهورترین پادشاهان ایران بعد از اسلام است ، ابتدا نادر قلی یا ندرقلی نامیده می شد موقعی که افغانها و روس ها و عثمانی ها از اطراف بایران دست انداخته بودند و مملکت در نهایت هرج و مرج بود یکعده سوار با خود همراه کرد و به طهماسب صفوی که کین پدر برخواسته بود همراه شد فتنه های داخلی را خواباند افغانها را هم بیرون ریخت ، شاه طهماسب صفوی از شهرت و اعتبار نادر در بین مردم دچار رشک و حسادت گشت و برای نشان دادن قدرت خود با لشکری بزرگ به سوی عثمانی تاخت و در آن جنگ هزاران سرباز ایرانی را در جنگ چالدران بدلیل عدم توانایی به کشتن داد و خود از میدان جنگ گریخت نادر با سپاهی اندک و خسته از کارزار از مشرق به سوی مغرب ایران تاخت و تا قلب کشور عثمانی پیش رفت و سرزمینهای بسیاری را به خاک ایران افزود و از آنجا به قفقاز تحت اشغال روس ها رفت که با کمال تعجب دید روسها خود پیش از روبرو شدن با او پا به فرار گذاشته اند در مسیر بر گشت در سال 1148 در دشت مغان در مجلس ریش سفیدان ایران از فرماندهی ارتش استعفا نمود و دلیلش اعمال پس پرده خاندان صفوی بود . و خود عازم مشهد شد در نزدیکی زنجان سوارانی نزدش آمدند و خبر آوردند که مجلس به لیاقت شما ایمان دارد و در این شراط بهتر است نادر همچنان ارتش دار ایران باقی بماند و کمر بند پادشاهی را بر کمرش بستند . او  سه بار به هند اخطار نمود که افسران اشرف افغان را که حدودا 800 نفر بودند و در قتل عام مردم ایران نقش داشتند را به ایران تحویل دهد که در پی عدم تحویل آنها سپاه ایران از رود سند گذشتند و هندوستان را تسخیر نمود ند 800 متجاوز افغان را در بازار دهلی به دار زدند و بازگشتند و نادر شاه حکومت محمد گورکانی را به او بخشید و گفت ما متجاوز نیستیم اما از حق مردم خویش نیز نخواهیم گذشت محمد گورکانی بخاطر این همه جوانمردی نادر از او خواست هدیه ای از او بخواهد و نادر قبول نکرد و در پی اسرار او گفت جوانان ایران به کتاب نیازمندند سالها حضور اجنبی تاریخ مکتوب ما را منهدم نموده است  محمد گورکانی متعجب شد او علاوه بر کتابها جواهرات بسیاری به نادر هدیه نمود که بسیاری از آن جواهرات اکنون پشتوانه پول ملی ایرا ن در بانک مرکزی  است . 12 سال سطنت نمود و در سال 1160 بوسیله عده ای خائن  کشته شد . نکته قابل ذکر آنست که  او از 15 سالگی تا 25 سالگی بهمراه مادرش در بردگی ازبکان گرفتار بود و با مرگ مادرش از اردوگاه ازبکان گریخت و پس از آن با جوانان آزادیخواهی همپیمان شد .

نادر شاه افشار در حال حاضر یکی از دو پادشاه محبوب گذشتگان ایران است نام او و کورش هخامنشی دل ایرانیان را گرم و به شوق می آورد . اندیشمند میهن پرست کشورمان(( ارد بزرگ )) در مورد نادر شاه افشار می گوید : او توانست از خراب آبادی که دشمنان برایمان ساخته بودند کشوری باشکوه بسازد نام او همیشه برای ایرانیان آشنا و دوست داشتنی خواهد بود .

 

 

 http://www.farhangsara.com/images/nadershah.jpg

در اینجا گزیده ای از سخنان نادر شاه افشار پادشاه ایران زمین را تقدیم می کنم :


نادر شاه افشار : میدان جنگ می تواند میدان دوستی نیز باشد اگر نیروهای دو طرف میدان به حقوق خویش اکتفا کنند .

نادر شاه افشار : سکوت شمشیری بوده است که من همیشه از آن بهره جسته ام .

نادر شاه افشار : تمام وجودم را برای سرفرازی میهن بخشیدم به این امید که افتخاری  ابدی برای  کشورم کسب کنم .

نادر شاه افشار : باید راهی جست در تاریکی شبهای عصیان زده سرزمینم  همیشه به دنبال نوری بودم نوری برای رهایی سرزمینم از چنگال اجنبیان ، چه بلای دهشتناکی است که ببینی همه جان و مال و ناموست در اختیار اجنبی قرار گرفته و دستانت بسته است نمی توانی کاری کنی اما همه وجودت برای رهایی در تکاپوست تو می توانی این تنها نیروی است که از اعماق و جودت فریاد می زند تو می توانی جراحت ها را التیام بخشی و اینگونه بود  که پا بر رکاب اسب نهادم به امید سرفرازی ملتی بزرگ .

نادر شاه افشار : از دشمن بزرگ نباید ترسید اما باید از صوفی منشی جوانان واهمه داشت . جوانی که از آرمانهای بزرگ فاصله گرفت نه تنها کمک جامعه نیست بلکه باری به دوش هموطنانش است.

نادر شاه افشار : اگر جانبازی جوانان ایران نباشد نیروی دهها نادر هم به جای نخواهد رسید .

نادر شاه افشار : خردمندان و دانشمندان  سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود .


نادر شاه افشار : وقتی پا در رکاب اسب می نهی بر بال تاریخ سوار شده ای شمشیر و عمل تو ماندگار می شود چون هزاران فرزند به دنیا نیامده این سرزمین آزادی اشان را از بازوان و اندیشه ما می خواهند . پس با عمل خود می آموزانیم که پدرانشان نسبت به آینده آنان بی تفاوت نبوده اند .و آنان خواهند آموخت آزادی اشان را به هیچ قیمت و بهایی نفروشند .

نادر شاه افشار : هر سربازی  که بر زمین می افتد و روح اش به آسمان پر می کشد نادر می میرد و به گور سیاه می رود نادر به آسمان نمی رود نادر آسمان را برای سربازانش می خواهد و خود بدبختی و سیاهی را ، او همه این فشارها را برای ظهور ایران بزرگ به جان می خرد پیشرفت و اقتدار ایران  تنها عاملی است که فریاد حمله را از گلوی غمگینم بدر می آورد و مرا بی مهابا به قلب سپاه دشمن می راند ...

نادر شاه افشار : شاهنامه فردوسی خردمند ، راهنمای من در طول زندگی بوده است .

نادر شاه افشار : فتح هند افتخاری نبود برای من دستگیری متجاوزین و سرسپردگانی مهم بود که بیست سال کشورم را ویران ساخته و جنایت و غارت را در حد کمال بر مردم سرزمینم روا داشتند . اگر بدنبال افتخار بودم سلاطین اروپا را به بردگی می گرفتم . که آنهم از جوانمردی و خوی ایرانی من بدور بود .

نادر شاه افشار : کمربند سلطنت ، نشان نوکری برای سرزمینم است نادرها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد این آرزوی همه عمرم بوده است .

نادر شاه افشار : هنگامی که برخواستم از ایران ویرانه ای ساخته بودند و از مردم کشورم بردگانی زبون ، سپاه من نشان بزرگی و رشادت ایرانیان در طول تاریخ بوده است سپاهی که تنها به دنبال حفظ  کشور و امنیت آن است .

نادر شاه افشار : لحظه پیروزی برای من از آن جهت شیرین است که پیران ، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببینم .

نادر شاه افشار : برای اراضی کشورم هیچ وقت گفتگو نمی کنم بلکه آن را با قدرت فرزندان کشورم به دست می آورم .

نادر شاه افشار : گاهی سکوتم ، دشمن را فرسنگها از مرزهای خودش نیز به عقب می نشاند .

نادر شاه افشار :کیست که نداند مردان بزرگ از درون کاخهای فرو ریخته به قصد انتقام بیرون می آیند انتقام از خراب کننده  و ندای از درونم می گفت برخیز ایران تو را فراخوانده است و برخواستم  .

 

ماخذ :  http://mabhoot-dar-baraho " title="http://mabhoot-dar-baraho " target="_blank"http://mabhoot-dar-baraho ot.blogfa.com

 

فردوسی استاد بی همتای شعر و خرد پارسی

03.08.09 (7:53 am)   [edit]
فردوسی استاد بی همتای شعر و خرد پارسی
 
http://persianlanguage.ir/files/cache/723989Ferdowsi02_resizembyMaxw300h300.jpg

 

فردوسی استاد بی همتای شعر و خرد پارسی و بزرگترین حماسه سرای جهان است. اهمیت فردوسی در آن است چه با آفریدن اثر همیشه جاوید خود، نه تنها زبان ، بلکه کل فرهنگ و تاریخ و در یک سخن ، همه اسناد اصالت اقوام ایرانی را جاودانگی بخشید و خود نیز برآنچه که میکرد و برعظمت آن ، آگاه بود و می دانست که با زنده نگه داشتن زبان ویژه یک ملت ، در واقع آن ملت را زندگی و جاودانگی بخشیده است .

بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کـردم بدیــن پــــارسی

فردوسی در سال 329 هجری برابر با 940 میلادی در روستای باژ از توابع طوس در خانواده ای از طبقه دهقانان دیده به جهان گشود و در جوانی شروع به نظم برخی از داستانهای قهرمانی کرد. در سال 370 هجری برابر با 980 میلادی زیر دید تیز و مستقیم جاسوس های بغداد و غزنین ، تنظیم شاهنامه را آغاز می کند و به تجزیه و تحلیل نیروهای سیاسی بغداد و عناصر ترک داخلی آنها می پردازد. فردوسی ضمن بیان مفاسد آنها، نه تنها با بغداد و غزنین ، بلکه با عناصر داخلی آنها نیز می ستیزد و در واقع ، طرح تئوری نظام جانشین عرب و ترک را می ریزد حداقل آرزوی او این بود که ترکیبی از اقتدار ساسانیان و ویژگیهای مثبت سامانیان را در ایران ببیند. چهار عنصر اساسی برای فردوسی ارزشهای بنیادی و اصلی به شمار می آید و او شاهنامه خود را در مربعی قرار داده که هر ضلع آن بیانگر یکی از این چهار عنصر است آن عناصر عبارتند از: ملیت ایرانی ، خردمندی ، عدالت و دین ورزی او هر موضوع و هر حکایتی را برپایه این چهار عنصر تقسیم می کند. علاوه بر این ، شاهنامه ، شناسنامه فرهنگی ما ایرانیان است که می کوشد تا به تاخت و تاز ترک های متجاوز و امویان و عباسیان ستمگر پاسخ دهد او ایرانی را معادل آزاده می داند و از ایرانیان با تعبیر آزادگان یاد می کند؛ بدان سبب که پاسخی به ستمهای امویان و عباسیان نیز داده باشد؛ چرا که مدت زمان درازی ، ایرانیان ، موالی خوانده می شدند و با آنان همانند انسان های درجه دوم رفتار می شد بنابراین شاهنامه از این منظر، بیش از آن که بیان اندیشه ها و نیات یک فرد باشد، ارتقای نگرشی ملی و انسانی و یا تعالی بخشیدن نوعی جهانبینی است.

سی سال بعد یعنی در سال 400 هجری برابر با 1010 میلادی پس از پایان خلق شاهنامه این اثر گرانبها به سلطان محمود غزنوی نشان داده می شود. به علت های گوناگون که مهمترینشان اختلاف نژاد و مذهب بود اختلاف دستگاه حکومتی با فردوسی باعث برگشتن فردوسی به طوس و تبرستان شد. استاد بزرگ شعر فارسی در سال 411 هجری برابر با 1020 میلادی در زادگاه خود بدرود حیات گفت ولی یاد و خاطره اش برای همه دوران در قلب ایرانیان جاودان مانده است.

زبان ، شرح حال انسان هاست اگر زبان را برداریم ، تقریبا چیزی از شخصیت ، عقاید، خاطرات و افکار نظام یافته ما باقی نخواهد ماند بدون زبان ، موجودیت انسان هم به پایان می رسد زبان ، ذخیره نمادین اندیشه ها، عواطف ، بحران ها، مخالفت ها، نفرت ها، توافق ها، وفاداری ها، افکار قالبی و انگیزه هایی است که در سوق دادن و تجلی هویت فرهنگی انسانها نقش اساسی دارد.همگان بر این باورند که واژه ها در کارگاه اندیشه و جهان بینی اندیشمندان و روشنفکران هر دوره در هم می آمیزند تا زایش مفاهیم عمیق انسانی تا ابد تداوم یابد. با وجود این ، در یک داوری دقیق ، تمایزات غیرقابل کتمان و قوت کلام سخنسرای نام آور ایرانی حکیم ابوالقاسم فردوسی با همتایان همعصر خود آشکارا به چشم می خورد زبان و کلمات برآمده از ذهن فرانگر و تیزبین او، در محدودیت قالبهای شعری ، تن به اسارت نمی سپارد و ناگزیر به گونه شگفت آوری زنده ، ملموس و دورپرواز است فردوسی به علت ضرورت زمانی و جو اختناق حاکم در زمان خود، بالاجبار برای بیان مسائل روز: زبانی کنایه و اسطوره ای انتخاب کرده است ؛ در حالی که محتوای مورد بحث او مسائل جاری زمان است بدین اعتبار، فردوسی از معدود افرادی است که توان به تصویر کشیدن جنایات قدرت سیاسی زمان خویش را داشته است پایان سخن آن که انگیزه فردوسی از آفریدن شاهنامه مبارزه با استعمار و استثمار سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی خلفای عباسی و سلطه امیران ترک بود .

آنچه کورش کرد و دارا وانچه زرتشت مهین
زنده گشت از همت فردوسی سحـر آفرین
نام ایــــران رفته بــود از یـاد تا تـازی و تـرک
ترکــتــازی را بــرون راندند لاشـــه از کـمین
ای مبـــارک اوستـــاد‚ ای شاعـــر والا نژاد
ای سخنهایت بســوی راستی حبلی متین
با تـــو بد کـــردند و قــدر خدمتت نشناختند
آزمـــنـــدا بــخیـــل و تاجـــداران ضـنــیــن

 

زندگی نامه

 


 
حکیم فردوسی در "طبران طوس" در سال 329 هجری به دنیا آمد. پدرش از دهقانان طوس بود و از نظر مادی دارای ثروت و موقعیت قابل توجهی بود. از احوال او در عهد کودکی و جوانی اطلاع درستی در دست نیست ولی مشخص است که در جوانی با درآمدی که از املاک پدرش داشته به کسی محتاج نبوده است؛ اما اندک اندک آن اموال را از دست داده و به تهیدستی گرفتار شده است.

فردوسی از همان ابتدای کار که به کسب علم و دانش پرداخت، به خواندن داستان هم علاقمند شد و مخصوصاً به تاریخ و اطلاعات مربوط به گذشته ایران عشق می ورزید.

همین علاقه به داستانهای کهن بود که او را به فکر به نظم در آوردن شاهنامه انداخت.

چنان که از گفته خود او در شاهنامه بر می آید، مدتها در جستجوی این کتاب بوده است و پس از یافتن دستمایه ی اصلیی داستانهای شاهنامه، نزدیک به سی سال از بهترین ایام زندگی خود را وقف این کار کرد.

او خود می گوبد:

بسی رنج بردم بدین سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
پی افکندم از نظم کاخی بلند
که از باد و باران نیابد گزند
بناهای آباد گردد خراب
ز باران و از تابش آفتاب

فردوسی در سال 370 یا 371 به نظم در آوردن شاهنامه را آغاز کرد و در اوایل این کار هم خود فردوسی ثروت و دارایی قابل توجهی داشت و هم بعضی از بزرگان خراسان که به تاریخ باستان ایران علاقه داشتند او را یاری می کردند ولی به مرور زمان و پس از گذشت سالهایی، در حالی که فردوسی بیشتر شاهنامه را سروده بود دچار فقر و تنگدستی شد.

اَلا ای برآورده چرخ بلند
چه داری به پیری مرا مستمند
چو بودم جوان برترم داشتی
به پیری مرا خوار بگذاشتی
به جای عنانم عصا داد سال
پراکنده شد مال و برگشت حال

بر خلاف آن چه مشهور است، فردوسی سرودن شاهنامه را صرفاً به خاطر علاقه خودش و حتی سالها قبل از آن که سلطان محمود به سلطنت برسد، آغاز کرد؛ اما چون در طی این کار رفته رفته ثروت و جوانی را از دست داد، به فکر افتاد که آن را به نام پادشاهی بزرگ کند و به گمان اینکه سلطان محمود چنان که باید قدر او را خواهد شناخت، شاهنامه را به نام او کرد و راه غزنین را در پیش گرفت.

اما سلطان محمود که به مدایح و اشعار ستایش آمیز شاعران بیش از تاریخ و داستانهای پهلوانی علاقه داشت، قدر سخن فردوسی را ندانست و او را چنانکه شایسته اش بود تشویق نکرد.

علت این که شاهنامه مورد پسند سلطان محمود واقع نشد، درست معلوم نیست.

عضی گفته اند که به سبب بدگوئی حسودان، فردوسی نزد محمود به بی دینی متهم شد (در واقع اعتقاد فردوسی به شیعه که سلطان محمود آن را قبول نداشت هم به این موضوع اضافه شد) و از این رو سلطان به او بی اعتنائی کرد.

ظاهراً بعضی از شاعران دربار سلطان محمود به فردوسی حسد می بردند و داستانهای شاهنامه و پهلوانان قدیم ایران را در نظر سلطان محمود پست و ناچیز جلوه داده بودند.

به هر حال سلطان محمود شاهنامه را بی ارزش دانست و از رستم به زشتی یاد کرد و بر فردوسی خشمگین شد و گفت: که "شاهنامه خود هیچ نیست مگر حدیث رستم، و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست".

گفته اند که فردوسی از این بی اعتنائی سلطان محمود بر آشفت و چندین بیت در هجو سلطان محمود گفت و سپس از ترس مجازات او غزنین را ترک کرد و چندی در شهرهائی چون هرات، ری و طبرستان متواری بود و از شهری به شهر دیگر می رفت تا آنکه سرانجام در زادگاه خود، طوس درگذشت.

تاریخ وفاتش را بعضی 411 و برخی 416 هجری قمری نوشته اند.

فردوسی را در شهر طوس، در باغی که متعلق به خودش بود، به خاک سپردند.

 

 

در تاریخ آمده است که چند سال بعد، محمود به مناسبتی فردوسی را به یاد آورد و از رفتاری که با آن شاعر آزاده کرده بود پشیمان شد و به فکر جبران گذشته افتاد و فرمان داد تا ثروت فراوانی را برای او از غزنین به طوس بفرستند و از او دلجوئی کنند.

اما چنان که نوشته اند، روزی که هدیه سلطان را از غزنین به طوس می آوردند، جنازه شاعر را از طوس بیرون می بردند.

از فردوسی تنها یک دختر به جا مانده بود، زیرا پسرش هم در حیات پدر فوت کرده بود و گفته شده است که دختر فردوسی هم این هدیه سلطان محمود را نپذیرفت و آن را پس فرستاد.

شاهنامه نه فقط بزرگ ترین و پر مایه ترین مجموعه شعر است که از عهد سامانی و غزنوی به یادگار مانده است بلکه مهمترین سند عظمت زبان فارسی و بارزترین مظهر شکوه و رونق فرهنگ و تمدن ایران قدیم و خزانه لغت و گنجینه ادبـیات فارسی است.

فردوسی طبعی لطیف داشته، سخنش از طعنه و هجو و دروغ و تملق خالی بود و تا می توانست الفاظ ناشایست و کلمات دور از اخلاق بکار نمی برد.

او در وطن دوستی سری پر شور داشت. به داستانهای کهن و به تاریخ و سنن قدیم عشق می ورزید.


ویژگیهای هنری شاهنامه

"شاهنامه" ;، حافظ راستین سنت های ملی و شناسنامه قوم ایرانی است. شاید بی وجود این اثر بزرگ، بسیاری از عناصر مثبت فرهنگ آبا و اجدادی ما در طوفان حوادث تاریخی نابود می شد و اثری از آنها به جای نمی ماند.

اهمیت شاهنامه فقط در جنبه ادبی و شاعرانه آن خلاصه نمی شود و پیش از آن که مجموعه ای از داستانهای منظوم باشد، تبارنامه ای است که بیت بیت و حرف به حرف آن ریشه در اعماق آرزوها و خواسته های جمعی، ملتی کهن دارد. ارد بزرگ متفکر شهیر کشورمان می گوید : ایرانیان نیک نامی و پاکی تبار گذشتگان خویش را در شاهنانه فردوسی می بینند و در هر دودمانی که باشند برآن راه خواهند بود .

ملتی که در همه ادوار تاریخی، نیکی و روشنایی را ستوده و با بدی و ظلمت ستیز داشته است.

شاهنامه، منظومه مفصلی است که حدوداً از شصت هزار بیت تشکیل شده است و دارای سه دوره اساطیری، پهلوانی، تاریخی است.

فردوسی بر منابع بازمانده کهن، چنان کاخ رفیعی از سخن بنیان می نهد که به قول خودش باد و باران نمی تواند گزندی بدان برساند و گذشت سالیان بر آن تأثیری ندارد.

در برخورد با قصه های شاهنامه و دیگر داستانهای اساطیری فقط به ظاهر داستانها نمی توان بسنده کرد.

زبان قصه های اساطیری، زبانی آکنده از رمز و سمبل است و بی توجهی به معانی رمزی اساطیر، شکوه و غنای آنها را تا حد قصه های معمولی تنزل می دهد.

حکیم فردوسی خود توصیه می کند:

تو این را دوغ و فسانه مدان
به یکسان روش در زمانه مدان
از او هر چه اندر خورد با خرد
دگر بر ره رمز معنی برد

شاهنامه روایت نبرد خوبی و بدی است و پهلوانان، جنگجویان این نبرد دائمی در هستی اند.

جنگ کاوه و ضحاک ظالم، کین خواهی منوچهر از سلم و تور، مرگ سیاوش به دسیسه سودابه و . . . همه حکایت از این نبرد و ستیز دارند.

تفکر فردوسی و اندیشه حاکم بر شاهنامه همیشه مدافع خوبی ها در برابر ظلم و تباهی است. ایران که سرزمین آزادگان محسوب می شود همواره مورد آزار و اذیت همسایگانش قرار می گیرد.

زیبایی و شکوه ایران، آن را در معرض مصیبت های گوناگون قرار می دهد و از همین رو پهلوانانش با تمام توان به دفاع از موجودیت این کشور و ارزشهای عمیق انسانی مردمانش بر می خیزند و جان بر سر این کار می نهند.

برخی از پهلوانان شاهنامه نمونه های متعالی انسانی هستند که عمر خویش را به تمامی در خدمت همنوعان خویش گذرانده است.

پهلوانانی همچون فریدون، سیاوش، کیخسرو، رستم، گودرز و طوس از این دسته اند.

شخصیت های دیگری نیز همچون ضحاک و سلم و تور وجودشان آکنده از شرارت و بدخویی و فساد است.

آنها مأموران اهریمنند و قصد نابودی و فساد در امور جهان را دارند.

قهرمانان شاهنامه با مرگ، ستیزی هماره دارند و این ستیز نه روی گردانی از مرگ است و نه پناه بردن به کنج عافیت، بلکه پهلوان در مواجهه و درگیری با خطرات بزرگ به جنگ مرگ می رود و در حقیقت، زندگی را از آغوش مرگ می دزدد.

اغلب داستانهای شاهنامه بی اعتباری دنیا را به یاد خواننده می آورد و او را به بیداری و درس گرفتن از روزگار می خواند ولی در همین حال آنجا که هنگام سخن عاشقانه می رسد فردوسی به سادگی و با شکوه و زیبایی موضوع را می پروراند.

نگاهی به پنج گنج نظامی در مقایسه با شاهنامه، این حقیقت را بر ما نمایان تر می کند. در پنج گنج، شاعر عارف که ذهنیتی تغزلی و زبانی نرم و خیال انگیز دارد، در وادی حماسه چنان غریق تصویرسازی و توصیفات تغزلی شده که جای و مقام زبان حماسه را فراموش کرده است حال آنکه که فردوسی حتی در توصیفات تغزلی در شأن زبان حماسه، از تخیل و تصاویر بهره می گیرد و از ازدحام بیهوده تصاویر در زبان حماسی اش پرهیز می کند.

 

 

تصویرسازی

تصویرسازی در شعر فردوسی جایی بسیار مهم دارد. شاعر با تجسم حوادث و ماجراهای داستان در پیش چشم خواننده او را همراه با خود به متن حوادث می برد، گویی خواننده داستان را بر پرده سینما به تماشا نشسته است.

تصویرسازی و تخیل در اثر فردوسی چنان محکم و متناسب است که حتی اغلب توصیفات طبیعی درباره طلوع، غروب، شب، روز و . . . در شعر او حالت و تصویری حماسی دارد و ظرافت و دقت حکیم طوس در چنین نکاتی موجب هماهنگی جزئی ترین امور در شاهنامه با کلیت داستان ها شده است.

چند بیت زیر در توصیف آفتاب بیان شده است:

چو خورشید از چرخ گردنده سر
برآورد بر سان زرین سپر

***

پدید آمد آن خنجر تابناک
به کردار یاقوت شد روی خاک

***

چو زرین سپر برگرفت آفتاب
سرجنگجویان برآمد ز خواب

و این هم تصویری که شاعر از رسیدن شب دارد:

چو خورشید تابنده شد ناپدید
شب تیره بر چرخ لشگر کشید

موسیقی

موسیقی در شعر فردوسی از عناصر اصلی شعر محسوب می شود. انتخاب وزن متقارب که هجاهای بلند آن کمتر از هجاهای کوتاه است، موسیقی حماسی شاهنامه را چند برابر می کند.

علاوه بر استفاده از وزن عروضی مناسب، فردوسی با به کارگیری قافیه های محکم و هم حروفیهای پنهان و آشکار، انواع جناس، سجع و دیگر صنایع لفظی تأثیر موسیقایی شعر خود را تا حد ممکن افزایش می دهد.

اغراقهای استادانه، تشبیهات حسی و نمایش لحظات طبیعت و زندگی از دیگر مشخصات مهم شعر فردوسی است.

برآمد ز هر دو سپه بوق و کوس
هوا نیلگون شد، زمین آبنوس
چو برق درخشنده از تیره میغ
همی آتش افروخت از گرز و تیغ
هوا گشت سرخ و سیاه و بنفش
ز بس نیزه و گونه گونه درفش
از آواز دیوان و از تیره گرد
ز غریدن کوس و اسب نبرد
چکاچاک گرز آمد و تیغ و تیر
ز خون یلان دشت گشت آبگیر
زمین شد به کردار دریای قیر
همه موجش از خنجر و گرز و تیر
دمان بادپایان چو کشتی بر آب
سوی غرق دارند گفتی شتاب

 

منبع داستانهای شاهنامه

نخستین کتاب نثر فارسی که به عنوان یک اثر مستقل عرضه شد، شاهنامه ای منثور بود.

این کتاب به دلیل آن که به دستور و سرمایه "ابومنصور توسی" فراهم آمد، به "شاهنامه ابومنصوری" شهرت دارد و تاریخ گذشته ایران به حساب می آید.

اصل این کتاب از میان رفته و تنها مقدمه آن که حدود پانزده صفحه می شود در بعضی نسخه های خطی شاهنامه موجود است.

علاوه بر این شاهنامه، یک شاهنامه منثور دیگر به نام شاهنامه ابوالموید بلخی وجود داشته که گویا قبل از شاهنامه ابومنصوری تألیف یافته است، اما چون به کلی از میان رفته درباره آن نمی توان اظهارنظر کرد.

پس از این دوره در قرن چهارم شاعری به نام دقیقی کار به نظم در آوردن داستانهای ملی ایران را شروع کرد.

دقیقی زردشتی بود و در جوانی به شاعری پرداخت.

او برخی از امیران چغانی و سامانی را مدح گفت و از آنها جوایز گرانبها دریافت کرد.

دقیقی ظاهراً به دستور نوح بن منصور سامانی مأموریت یافت تا شاهنامه ی ابومنصوری را که به نثر بود به نظم در آورد.

دقیقی، هزار بیت بیشتر از این شاهنامه را نسروده بود و هنوز جوان بود که کشته شد (حدود 367 یا 369 هـ. ق) و بخش عظیمی از داستانهای شاهنامه ناسروده مانده بود.

فردوسی استاد و هشمهری دقیقی کار ناتمام او را دنبال کرد.

از این رو می توان شاهنامه دقیقی را منبع اصلی فردوسی در سرودن شاهنامه دانست.


بخش های اصلی شاهنامه

موضوع این شاهکار جاودان، تاریخ ایران قدیم از آغاز تمدن نژاد ایرانی تا انقراض حکومت ساسانیان به دست اعراب است و کلاً به سه دوره اساطیری، پهلوی و تاریخی تقسیم می شود.

دوره اساطیری

این دوره از عهد کیومرث تا ظهور فریدون ادامه دارد. در این عهد از پادشاهانی مانند کیومرث، هوشنگ، تهمورث و جمشید سخن به میان می آید. تمدن ایرانی در این زمان تکوین می یابد. کشف آتش، جدا کرن آهن از سنگ و رشتن و بافتن و کشاورزی کردن و امثال آن در این دوره صورت می گیرد.

در این عهد جنگها غالباً جنگ های داخلی است و جنگ با دیوان و سرکوب کردن آنها بزرگ ترین مشکل این عصر بوده است. (بعضی احتمال داده اند که منظور از دیوان، بومیان فلات ایران بوده اند که با آریایی های مهاجم همواره جنگ و ستیز داشته اند)

در پایان این عهد، ضحاک دشمن پاکی و سمبل بدی به حکومت می نشیند، اما سرانجام پس از هزار سال فریدون به یاری کاوه آهنگر و حمایت مردم او را از میان می برد و دوره جدید آغاز می شود.

دوره پهلوانی

دوره پهلوانی یا حماسی از پادشاهی فریدون شروع می شود. ایرج، منوچهر، نوذر، گرشاسب به ترتیب به پادشاهی می نشیند. جنگهای میان ایران و توران آغاز می شود.

پادشاهی کیانی مانند: کیقباد، کیکاووس، کیخسرو و سپس لهراست و گشتاسب روی کار می آیند. در این عهد دلاورانی مانند: زال، رستم، گودرز، طوس، بیژن، سهراب و امثال آنان ظهور می کنند.

سیاوش پسر کیکاووس به دست افراسیاب کشته می شود و رستم به خونخواهی او به توران زمین می رود و انتقام خون سیاوش را از افراسیاب می گیرد. در زمان پادشاهی گشتاسب، زرتشت پیغمبر ایرانیان ظهور می کند و اسفندیار به دست رستم کشته می شود.

مدتی پس از کشته شدن اسفندیار، رستم نیز به دست برادر خود، شغاد از بین می رود و سیستان به دست بهمن پسر اسفندیار با خاک یکسان می گردد، و با مرگ رستم دوره پهلوانی به پایان می رسد.

دوره تاریخی

این دوره با ظهور بهمن آغاز می شود و پس از بهمن، همای و سپس داراب و دارا پسر داراب به پادشاهی می رسند.

در این زمان اسکندر مقدونی به ایران حمله می کند و دارا را که همان داریوش سوم است می کشد و به جای او بر تخت می نشیند.

پس از اسکندر دوره پادشاهی اشکانیان در ابیاتی چند بیان می گردد و سپس ساسانیان روی کار می آیند و آن گاه حمله عرب پیش می آید و با شکست ایرانیان شاهنامه به پایان می رسد.

 

ستارخان

03.08.09 (7:47 am)   [edit]

 ستار خان - چهره های ماندگار

در بین مردانی که برای دفاع از مشروطیت و حقوق ملت دست به شمشیر برده و آنرا پس از استبداد صغیر دو مرتبه بازگردانیدند ستارخان سردار ملی مقام اول را دارد؛ بحق او قهرمان مشروطیت ایران است.
 
http://www.rugart.org/Artimages/1239/00007.jpg

ستارخان پیش از مشروطیت از لوطیان تبریز بود. لوطیان تبریز از قدیم طبقه خاصی را تشکیل میدادند و اخلاق و عادات بخصوصی داشتند. با حکومت و مأمورین دولت همیشه مخالفت می نمودند؛ چنانکه در عصر شاه طهماسب صفوی عده ای از آنان در عصیان طغیان نمودند و به مجازات رسیدند. پس از بروز اختلاف بین متشرعه و شیخیه، لوطی ها نیز دو دسته شدند و به مخالفت همدیگر برخاستند. اعمال و رفتار آنان مورد توجه طبقات مردم بود. محمدامین خیابانی دیوانی به زبان ترکی درباره وقایع لوطی های تبریز سروده که در عهد نادرمیرزا مؤلف "تاریخ تبریز" با وصف چند دفعه چاپ کمیاب بوده است. ستارخان از لوطیان بومی نبود، بلکه اصل او از قراجه داغ و از ایل محمدخانلو بود. خود به شیخیه اعتقاد داشت و روزگاری در اطراف شهر به سر می برد. پنهانی به مشهد رفته و برگشته بود.

ستارخان پس از اعلام مشروطیت به شهر آمد و به اسب فروشی اشتغال ورزید و سپس جزو مجاهدین مسلح گردید. پس از بمباردمان مجلس، دعوت انجمن ایالتی آذربایجان را که خود را به دنیا جانشین مجلس بمباردمان شده معرفی می کرد، قبول کرد. در محله امیرخیز با قوای دولتی جنگ نمود. با وصف شکست مجاهدین و سست شدن آنها، وی استقامت به خرج داد و تسلیم نشد و محله امیرخیز را به تصرف قشون دولتی نداد. وقتی بر ایران گذشته است که مشروطیت فقط در محله امیرخیز تبریز وجود داشت و همه جای ایران در دست پادشاه مستبد بود.

ژنرال قونسول روس به وی بیرق روسیه داده و تضمین می کرد که اگر تسلیم شود از تعرض محمدعلی شاه مصون باشد، اما او میهن پرست تر از آن بود که این پیشنهاد را قبول کند . آنقدر مقاومت کرد تا مجاهدین محلات دیگر به جنبش آمدند و قوای دولت را عقب راندند. این مقاومت به محمدعلی شاه معلوم ساخت که بلوای تبریز امری جدی است و ممکن است کار آن بلوا بالاتر گیرد و کار به جاهای باریکتر بکشد. این بود که عین الدوله را به محاصره تبریز فرستاد و از عشایر و خوانین نفر و اسلحه خواست. ستارخان بدواً اردوی ماکو را منهزم نمود و بعداً عین الدوله را عقب نشاند و بر تبریز مسلط شد.

پس از آنکه قشون روس وارد تبریز گردید، وی به شهبندری عثمانی (قونسولخانه) پناه برد و بالاخره به طهران رهسپار شد. در پایتخت مشروطه پذیرایی گرم و باشکوه از وی به عمل آمد. ستارخان با شاه و نایب السلطنه در یک کالسکه نشسته، با جلال تمام وارد شهر گشت و در باغ اتابک منزل گرفت.

چون پس از فتح تهران به دست ملیون، احتیاجی به وجود مجاهدین نبود و این جماعت با در دست داشتن اسلحه امنیت پایتخت را متزلزل می کردند، دولت مشروطه بر آن شد که اسلحه مجاهدین را جمع کند. مجاهدین تهران به منزل ستارخان سردار ملی جمع شده، بنای مقاومت را گذاشتند. در نتیجه تیراندازی ها تیری به پای او اصابت کرد و (بدین گونه پایی که در صحنه های آتش و خون دلیرانه و بی تزلزل گام زده بود با تیر دولت انقلابی از رفتار باز ایستاد و بنا به قول احمد کسروی "بدینسان یگانه قهرمان آزادی از پا درافتاد" - تاریخ هیجده ساله، ص 143) مجاهدین مغلوب شدند. در اثر آن تیر مزاج ستارخان علیل شد. مرگ سردار ملی را عصر روز سه شنبه 25 آبانماه 1293 شمسی مطابق به 28 ذیحجه 1332 قمری نوشته اند. سردار هنگام پیوستن به جاودانگی 48 سال داشت. جسم بی روح وی را در مقبره طوطی در جوار بقعه حضرت عبدالعظیم در شهر ری به خاک سپردند. آرامــگـــاه ســـردار تا سال 1324 شمسی وضع حقیرانه ای داشت. در این سال پس از میتینگ طرفداران پرشور ستارخان بر سر قبر وی، یک آرامگاه موقتی ساخته شد. ولی یک سال بعد این آرامگاه با خاک یکسان شد. بعدها به همت امیرخیزی و دیگران، سنگ قبری برای آرامگاه سردار تهیه شد که به قول سلام الله جاوید "اگر چه لایق آن مرحوم نبوده، ولی از هیچ بهتر است".
 
http://www.ajayeb.ir/sattarkhan/sattarkhan1.jpg

این بود تاریخ زندگانی پرحادثه مردی که مشروطیت ایران را نجات داده است. در یک خانواده کوچک به دنیا آمد، در یک محیط فاسد تربیت شد، در یک ساعت بحرانی دست به اسلحه برد. چون مدافع مشروطیت بود او از یک حرکت مترقی دفاع کرد و نامش جاویدان شد.  شاید این سخن ارد بزرگ اندیشمند بلند مرتبه کشورمان وصف حال چنین مردان آزاده ایی باشد که : برآزندگان خواهند ساخت سرآیندگان از پس آن خواهند سرود و زمین آیندگان را بارور می سازند . و هم او باز می گوید : پرهای خون آلود برآزندگان نقش زیبای آزادی آیندگان است .

درباره ستارخان خیلی چیزها نوشته و گفته اند. در خارج از آذربایجان او را به درستی نشناخته اند. در خود آذربایجان نیز چون مردم عادی نمی توانستند بر خود هموار کنند که یک نفر اسب فروش بر یک شهر بلکه بر یک ایالت فرمانروا باشد. درباره او برای کوچک کردن او قصه ها ساختند و پرداختند. اما حقیقت قضیه اینکه وی مردی شجاع و میهن پرست و نسبت به مشروطیت صمیمی بود و چون از آن دفاع کرده، قهرمان مشروطیت به شمار رفته است و خالی از ضعف و نقص نبوده است. غیر از آن هم نمی شد از وی متوقع بود و جوانمردی هائی هم داشته است.

دو برادر و یک برادرزاده او را سالداتهای روس به دار زده اند، یعنی در راه مشروطیت قربانی داده است؛ بنابراین سزاوار احترام است.

http://history-dept.talif.sch.ir/image/mashrotiat3/q23.jpg




کورس قدرت در آستانه انتخابات ریاست جمهوری در بین پشتونهای افغانستان

03.08.09 (7:45 am)   [edit]
 
کورس قدرت در آستانه انتخابات ریاست جمهوری در بین پشتونهای افغانستان
 

در آستانه انتخابات ریاست جمهوری افغانستان جنگ قدرت در این کشور بالا گرفته است . در حالی که سران قبایل پشتون رو به سوی کشور آمریکا گذاشته اند تا بتوانند با سران تازه کاخ سفید به زد و بندی مناسب برسند بزرگان و ریش سفیدان قبایل دیگر بخصوص تاجیک ها به بحث های جدی تری روی آورده اند آنان چهار چوب فعلی قانون اساسی و همچنین تقسیم قدرت در افغانستان را ناعادلانه می دانند . آنان معتقدند دوباره افغانستان در کام اژدهای پشتونهای بدوی در حال فرو رفتن است و این تازه در شرایطی است که قوای طالبان به اعتلافی با دولت این کشور نرسیده اند و اگر این امر رخ دهد شرایط برای اقوامی نظیر تاجیک ، هزاره و ازبک بسیار وحشتناک و تاریک خواهد شد چون از تلفیق حاکمیت فعلی و طالبان که هر دو پشتون هستند دوران سختی بر افغانستان سایه خواهد افکند . از سوی دیگر پشتونها به بازی کثیفی روی آورده اند آنها با ایجاد اختلاف در بین ازبک ها و تاجیک ها سعی بر آن دارند که از این قبل شرایط گروههای مخالف خویش را متزلزل ساخته و خود همچنان بر اریکه قدرت تکیه زنند .
از یاد نبرده ایم روزهای شکوه احمد شاه مسعود را که چه عارفانه دست دوستم شکست خورده را گرفت و دوباره به او نیرو و امکانات مبارزه را داد و چه اندوهناک که در هنگامه پیروزی و داشت در بستر خاک آرامیده بود.
امروز بسیاری از آنانیکه تشنه قدرت بی حد و نصاب هستند از یاد آوری یاد احمد شاه مسعود گریزانند و به یاران او اهانت می کنند .
براستی چرا احمد شاه مسعود این قدر محبوب است و چهره مخالفین او هر روز تیره تر می گردد . عده ایی بر این باورند تاثیرات اندیشه های شخصیتی کاملا ملی همانند ارد بزرگ باعث شد احمد شاه مسعود از قالب یک رهبر جهادی به شخصیتی ملی بدل گردد . و دیدیم که او هیچ گاه به تیره و نژاد و همچنین دین به عنوان اصلی خاص برای وحدت خاک نگاه نکرد و در هر شرایطی برای همه اقوام و مذاهب ارزش ویژه قائل بود .
اما امروز متاسفانه پشتونها از زاویه تنگ قومی و منطقه ایی خود بی شرمانه ترین عناوین را نثار آن مرد شریف می کنند و عده ایی از فریبخوردگان قبایل دیگر بر آن شیر مرد تنگه پنج شیر می تازند .
اما آیا این مسیر به نتیجه خواهد رسید ؟!
یاران واقعی احمد شاه مسعود همچنان زنده و بیدارند و اوضاع را زیر نظر دارند . جامعه کنونی افغانستان آن قدر بیدار هست که دیگر به دوران تاریک ۲۰۰ سال گذشته بر نگردد .

پریسا آغداشلو
بهمن ماه ۱۳۸۷ خورشیدی

 

سورنا فرمانده سپاه مقتدر اشک سیزدهم

03.08.09 (7:41 am)   [edit]


سورنا یکی از سرداران بزرگ و نامدار تاریخ است که سپاه ایران را در نخستین جنگ با رومیان از سوی اشک سیزدهم ( ارد orod * ) پادشاه دلاور اشکانی فرماندهی کرد و رومیها را که تا آن زمان قسمتی از ارمنستان و آذربادگان را تصرف نموده بودند، را با شکستی سخت و تاریخی روبرو ساخت. «ژول سزار» Julius Caesar و «پومپه» Pompee و «کراسوس» ; Crassus سه تن از سرداران بزرگ روم بودند که کشورهای پهناوری را که به تصرف این دولت درآمده بود، اداره می‌کردند. «کراسوس» ; فرمانروای شام (سوریه) بود و برای گسترش دولت روم در آسیا، سودای چیرگی بر ایران و سپس هند را در سر می‌پروراند و سرانجام با حمله به ایران این نقشه خویش را عملی ساخت. «کراسوس» ; با سپاهی مرکب از 42 هزار نفر از لژیونهای ورزیده روم که خود فرماندهی آنان را بر دوش داشت به سوی ایران روانه شد ارد پادشاه ایران که خود در شرق ایران در حال جنگ با مهاجمین بود ، یکی از فرماندهان بسیار باهوش و شجاع خود به نام سورنا را به جنگ رومیها فرستاد. نبرد میان دو کشور در سال 53 پیش از آذربادگان آغاز و تا قلب میان رودان ادامه یافت . در جنگی که در جلگه‌های میان رودان ( بین‌النهری ) و در نزدیکی شهر کاره Carrhae «حران» روی داد. در جنگ «حران»، سورنا با یک نقشه نظامی ماهرانه و به یاری سواران پارتی که تیراندازان چیره دستی بودند، توانست یک سوم سپاه روم را نابود و دستگیر کند. «کراسوس» ; و پسرش «فابیوس» ; Fabius در این جنگ کشته شدند و تنها شمار اندکی از رومیها موفق به فرار گردیدند. جنگ حران که نخستین جنگ میان ایران و روم به شمار می‌رود، دارای اهمیت بسیار در تاریخ است زیرا رومیها پس از پیروزیهای پی‌درپی برای نخستین بار در جنگ شکست بزرگی خوردند و این شکست به قدرت آنان در دنیای آن روز سایه افکند و نام ایران و دولت پارت را بار دیگر در جهان پرآوازه کرد.،دولت روم در پیشرفت مرزهای خود در شرق، با سد نیرومند ایرانی روبرو شد و از آن زمان به بعد گسترش و توسعه آن دولت در آسیا، پایان پذیرفت. پس از پیروزی «سورنا» بر «کراسوس» ; و شکست روم از ایران، نزدیک به یک سده، رود فرات مرز شناخته شده میان دو کشور گردید و رومیها برای جلوگیری از شکستهای آینده و به پیروی از ایرانیان ناچار شدند به وجود سواره نظام در سپاه خود توجه بیشتری بنمایند.

مرگ سورنا ، باعث شد اروپائیان مرگ او را برگردن اشک سیزدهم بیافکنند تا بدین گونه انتقام از پادشاه مقتدر امپراتوری ایران بگیرند .
و متاسفانه این دسیسه کارگر افتاد بگونه ای که زخم این نیرنگ سپاه ایران را ضعیف و ضعیف تر نمود .
و تا پایان دوره سلسله اشکانی دیگر سپاهی به اقتدار و بزرگی دوران اشک سیزدهم پدید نیامد .
اروپائیان هر گاه در صحنه قدرت نتوانسته اند پیش روند ، دست به حیله گری و دروغ گویی زده اند و فاحش ترین نمونه آن دسایس آنها در طی سلسله اشکانی است...


(*) ارد سیزدهمین پادشاه سلسله اشکانی بود او مقتدرترین حکمران آن سلسله است . فرماندهان بسیار شجاعی همچون سورنا را در اختیار داشت . در ضمن ارد نام اندیشمند و مصلح کشورمان ارد بزرگ هم هست او دارای درسهای زیادی در حوزه اخلاق و حکمت است و صاحب نظریاتی همچون قاره کهن و کهکشان بزرگ اندیشه و ...




 
 

سایه های فغان و اندوه بر روی کشور خراسان

03.08.09 (7:40 am)   [edit]
سایه های فغان و اندوه بر روی کشور خراسان
 
 
پریسا آغداشلو :این روزها دوباره بحث تغییر نام افغانستان به خراسان در بین محافل سیاسی این کشور بالا گرفته است . اندیشه تغییر نام افغانستان ریشه ای قدیمی دارد و شاید از همان آغاز گسترش این نام در باور هیچکس نمی گنجید که تاسالها بعد این نام باقی بماند . هم اکنون با توجه به اقوام بزرگ دیگر در افغانستان ،این نام بیشتر به زیر علامت سئوال رفته است
عدم بروز اعتراض مردم این کشور نسبت به نام سرزمین خود بخاطر نبود فضای دموکراتیک در این کشور بوده است .
در طی چند سال گذشته جنگ بر سر تغییر نام افغانستان به خراسان محدود به مراکز آکادمیک و نشریات تخصصی بود اما امروز این دعواها پا به عرصه سیاست گذارده و ابعاد جدیدی یافته است .
با نزدیکی انتخابات ریاست جمهوری افغانستان از حالا می توان تنش ها را بیشتر حس کرد.
طرفداران تغییر نام افغانستان ، حتی به دبیرکل سازمان ملل متحد هم نامه نوشته و کمک خواسته اند . از طرفی پشتون ها هم بیکار ننشسته اند و مستقیما شاه بیت بزرگان تاجیک از جمله احمد شاه مسعود فقید و همچنین برهان الدین ربانی را مورد حمله خویش قرار داده اند .
طرح نهایی تغییر نام افغانستان به خراسان توسط آقای بصیر کامجو به مجامع مختلف این کشور ارایه شده است که بجز پشتونها بقیه اقوام این کشور از آن حمایت کرده اند .
سردمداران پشتونها که توان ایستادگی در مقابل نام قدیمی و باشکوه خراسان را ندارند از هم اکنون دست به ترور شخصیتی بزرگان خراسان زده اند و در یکی از اقدامات خود به معتبرترین شخصیت خراسانی حال حاضر ایران تاخته اند !
علی احمد قندهاری از پشتون های تندرو می گوید : احمدشاه یک جنایتکار و خائن بود و جماعت در پرده نشین ارد بزرگ هم فکر می کنند قوم افغان بر می گردد به دونیم صدسال پیش و استانی از ایران می گردند .
شاید دلیل آنکه ارد بزرگ در چنین مقطع زمانی مورد حمله واقع می شود رابطه دوستی او با احمد شاه مسعود و همچنین قوم تاجیک باشد .
اگر نگاهی دقیق به حاکمیت افغانستان در طی این دویست ساله بیفکنیم متوجه می شویم در تمام این دوران ، حاکمیت در دست اقلیت پشتون بوده است و لذا اقوام دیگر این کشور برای اعاده حیثت خود و خارج شدن از زیر سیطره پشتونها که این روزها هر کاری می کنند تا زبان فارسی را در افغانستان نابود کنند در حال دفاع از نام زیبای خراسان هستند تا بتوانند سیطره وحشتناک قبایل پشتون را کاهش دهند .
بر کسی پوشیده نیست که پشتونها قبایل توسعه نیافته ایی هستند که شدیدا تحت نفوذ مذهبیون و فرقه هایی قرار دارند که از سوی عربستان و امارات حمایت می شوند .
جنگ های طالبان با نیروهای ناتو در این منطقه امکان بازسازی و ترمیم خرابیها را از طرف دولت و نهاد های بین المللی گرفته است .
با این وصف حوزه نفوذ پشتونها در دستگاههای دولتی مافق تصور است قبایل دیگر بر این باورند که تا وقتی نفوذ پشتونها در حاکمیت وجود دارد امکان رشد افغانستان فراهم نیست .
مقالات بسیاری در طی هفته های اخیر نگاشته شده و همه به پشتونها در مورد تجزیه افغانستان هشدار می دهند .
آنها معتقدند بهترین را برای خلاص شدن از فرهنگ بدوی پشتونها ، تجزیه افغانستان است . که انجام آن هم چندان دور از ذهن نیست . جامعه بین المللی اگر نتواند پشتونها را به نظم درست اجتماعی باز گرداند مسلما به
گزینه تجزیه افغانستان توجه خواهد کرد چرا که سوار شدن دوباره پشتونها بر کشوری به این بزرگی امکاناتی دو چندان را در اختیار آنها قرار خواهد داد . پس همان بهتر که معدود سرزمین های پشتون نشین را به خود آنها واگذارند تا بدین شکل مستقیما با یک کشور کوچک قومی رو در رو باشند .
شرایط موجود در پاکستان هم این خواست را تشدید کرده است .
بهر شکل افغانستان دو راه بیشتر در پیش رو ندارد :
۱- تقسیم قدرت و فدرالیزم
۲- تجزیه
 
 

سلسله سلحشوران و جنگاوران

03.08.09 (7:39 am)   [edit]

سلسله سلحشوران و جنگاوران


دکتر انوشیروان آریانا :

این روزها بحث بر سر رابطه دوستی و همچنین تاثیرات ارد بزرگ بر روی جهان بینی احمدشاه مسعود رهبر نیرهای جهادی افغانستان و گردش فکری آن مرد بزرگ به سوی آرمانهای ملی و میهنی آنقدر زیاد شده که دیگر ماهیت اصلی افکار ارد بزرگ را تحت شعاع قرار داده است.
این خود مظلومیتی دو چندان است که اندیشه های یک متفکر و ایده آلیست در درون کش قوس های خبری گم می شود .
امروز تصمیم دارم به یکی از زیباترین و در عین حال مهمترین نظریات ارد بزرگ بپردازم . ارد بزرگ بیست پنج درس و راهکار دارد در تبین شخصیت یک جنگاور و سلحشور .
تا کنون بجز همین بیست و پنج سخن ارد بزرگ که در مورد نوع و شیوه حرکتی یک اسطوره است جای دیگری به این بحث برخورد نکرده ام . اینجا یک نکته جالب آشکار می شود و آن اینکه ارد بزرگ همیشه از جایی سخن می گوید و از اسراری پرده بر می دارد که پیش از او کسی از آن سخن نگفته است . همانند وقتی که از کذب بودن عنوان جاده ابریشم سخن می گوید و آن را واژه ایی استعماری توسط چینی ها می داند و یا از این که آسیا و اروپا حوزه فرهنگی ایران که از کشمیر تا مدیترانه (قاره کهن )است را بلعیده اند و راز قتل ایرج بدست سلم و تور را می گشاید که همان آسیایی ها و اروپایی ها هستند و یا وقتی پرده از دروغ بودن دهکده کوچک جهانی برداشت و نظریه کهکشان بزرگ اندیشه را مطرح نمود و این که دهکده کوچک جهانی حتی در درون یک دهکده حقیقی هم اتفاق نخواهد افتاد .اندیشه ها در حال انتشار و تنوع هستند .
همه و همه گویای اندیشمندیست که در حال حاضر یگانه است .

و اما مسیر جنگاوری و سلحشوری :

او از شروع گامهای نخستین یک سلحشور یاد می کند تا لحظه ایی که موجب زایش و شروع فصلی دیگر در حیات بشری می گردد .

او معتقد به ریشه و تبار پاک و منزه است و آن را یکی از پایه های اصلی سلحشور شدن می داند .  او جنگاور را انسان خود ساخته ی می داند که رو به سوی آرمان دارد ، و این همان بحث اساسی است که بسیاری از فلاسفه به هزار زبان سعی دارند به مخاطبین خویش القا نمایند ، اما میل تنوع گرای انسانی او را از این جاده مستقیم دور می گرداند . با این وجود منظور ارد بزرگ همان سلحشور و جنگاور است که یکتاست .
برای یک اسطوره تنها یک نقطه طلایی وجود دارد ، و آن هدف اوست ! ارد بزرگ با پافشاری بر این نکته می آموزاند که جنگاور حتی برای لحظه ایی نمی تواند مسیر خود را تغییر دهد .

او معتقد است که سلحشور پیش از آن که پای در مسیر بگذارد انسانی است که به شناخت رسیده است .

با این سخن به ما می گوید جنگاور دارای اندیشه ایی فربه و کامل است او از جنگاوری سخن می گوید که به هدف خویش اشراف دارد و آن را خوب می شناسد . و از آن پس است که به سوی هدفش می تازد و ...

ارد بزرگ معتقد است هنگامی که جنگاور به هدف نهایی خویش رسید زایشی نو رخ میدهد .
اینجا به یک نکته اساسی بر می خوریم و آن اینکه اسطوره حامل اندیشه ایی نو است و آنگاه که این اندیشه به مرحله برتری خویش می رسد زایش و شروع فصلی نوین در حیات بشری رخ می دهد
پس هر اوجی خود دامنه اوجی بزرگتر است این سیر تکوین و رشد آدمی است که ارد بزرگ در قالب سلحشور پاک باخته به ما می آموزاند .
با این گفتار می آموزیم که هیچ آرمانی کامل نیست و هر کمالی نقطه شروع کمالی بزرگتر است .
بسیاری از فلاسفه غرب هر از چند گاهی بر طبل رسیدن به کمال اندیشه اجتماعی خود می کوبند و پس از چندی شاهد زوال و ریزش این ادعاهای باطل هستیم
تازه این کمال بشر هم نیست . و اگر هم روزی چنین مرحله ایی رخ دهد خود دوران کودکی مرحله دیگری است .
ذات انسان در همین جا مفهوم می یابد هیچ آهنگی برای همیشه دل پذیر نیست و انسان همواره به دنبال کشف قله های دست نیافته پیش روست .
هر شناختی سرآغاز رسیدن به شناختی والاتر است . و این سیر را سلسله وار در درون اندیشه سلحشوران و جنگاوران عرصه اندیشه می بینیم .
شخصا فکر می کنم سرآمدان عرصه فکر همان جنگاورانی هستند که بدنبال خلق مسیر های بهتر زیستن ابنای بشر هستند . سلحشورانی که پیشتر پشت به پشت آمده اند و پس از این نیز خواهند آمد دیاکو و یا آستیاگ ، کوروش و یا داریوش  ، مهرداد و یا شاپور ، رودکی و یا فردوسی ، ملک شاه و یا خواجه نظام الملک ، پور سینا و یا خیام ، سعدی یا سهرودی ، خواجه نصیرالدین توسی و یا نادرشاه افشار ، محمد مصدق و یا محمود حسابی و اخوان ثالث و یا ارد بزرگ همه و همه دودمان و نسلی از بزرگان و فرهیختگان این سرزمین هستند که زنجیره وار به هم متصلند و این زنجیره نسلها را به دنبال خویش به سر منزلی بهتر هدایت می کند .
ایستادگی در برابر چنین پیوستگی تنها ما را در برابر افکار شیطانی و اهریمنی سرزمینهای تشنه خون ما بی پناه می سازد .
سلحشوران عرصه اندیشه پیشاپیش فرمانروان اهریمنی سرزمینهای متجاوز را به خاک می افکنند و ما را به جاده ایی روشن به سوی خورشید همراهی می کنند ...
راهکار ارد بزرگ برای رسیدن به سلحشوری توانی را به مخاطب خویش می بخشد که با این توان می توان ایران را دوباره رکن اصلی تمدن بشری ساخت و ما همواره شاهد آنیم که مبارزات و آفرینش آرمانهای تازه ، بزرگراه ترقی و کمال را در پیش پای ایرانیان نهاده است .

می توان  طلیعه پویش و مجد و قدرت بیش از پیش ایرانیان را جشن گرفت که آینده ازآن فرهنگ متعالی ایرانیان است .

 

 

جنگاور و سلحشور کیست؟

جنگاور و سلحشور از دیدگاه ارد بزرگ

 

جنگاور و سلحشور کیست؟
منظور از این واژه های چیست؟
فکر می کنم بهترین تعبیری که تا کنون از این واژه ها شده است سخنان و آموزه های (( ارد بزرگ )) است .
او از درون و بطن جنگاور و سلحشور زایشی دوباره را نوید می دهد که می آید برای درمان دردها و نقصها...
شاید در ابتدا تصور شود جنگاور حاصل رستاخیز و انقلاب باشد اما در بطن آن آرامش و التیام متجلی است
با هم قسمتی از تعبیرهای ایشان را در این ارتباط مرور می کنیم :

    جنگاور دارای ریشه و بنی پاک است .
    جنگاور تنها یک راه می شناسد و آن راه بی پیچ و خم به سوی هدف کشیده شده است .
    جنگاور به هیچ چیز جز هدف نمی اندیشد .
    جنگاور بدنبال خواب و آسایش نیست ، هدف ! چشم و اندیشه او را پر کرده است .
    جنگاور پیش از آنکه در راه پای نهد اندیشه اش بسیار بزرگ و فربه گشته و آنگاه که اینگونه شد همواره شمشیرش در دست است نه در نیام .
    جنگاور به پشت سر و دو سوی راه نمی نگرد و درنگ هم نمی کند .
    جنگاور ، از روزی سلحشور است که به شناخت رسیده و هدف را یافته باشد در این روز دیگر برای رسیدن به هدف از همه چیز خود خواهد گذشت .
    جنگاور را هیچ چیز نمی تواند فریب دهد چون او تنها به برج انتهای راه چشم دوخته و هر که در میانه او و هدفش باشد را خواه ناخواه از پای در خواهد آورد .
    جنگاور چون هدف را می شناسد به نگهبانان و دزدان بین راه یک دم هم میدان نمی دهد .
    جنگاور در همه حال بسوی هدف پیش می رود ، چه در خواب و چه در بیداری ، فکر هدف ! یک آن از اندیشه اش دور نمی شود .
    جنگاور هیچ کس را زخمی نمی کند ضربات او باید سریع ، پیاپی و کشنده باشد او نباید مار زخمی در بین راه برجای گذارد چون پشت سر او نگهبانی نیست
    جنگاور را ، نه دُر شاهوار گول می زند و نه آدمی زیبا که با کرشمه او را به سوی آغوش خویش فرا می خواند .
    جنگاور جز جان خویش ، چیزی برای از دست دادن ندارد آن را هم پیشتر فراموش کرده است .
    جنگاور نه در پی رویاست ، هر چه می کند به هدف گره خورده است .
    جنگاور جوانی خویش را برای بدست آوردن هدف از دست خواهد داد این یک فرایند بی بازگشت است .
    جنگاور یکتاست ، شاید برای دگرگونی تاریخ همین یک تن کفایت کند .
    جنگاور ژاله ای چکیده از درد است و برای درمان می آید .
    جنگاور رجز خوانی نمی داند ... او هدف را می شناسد همین .
    جنگاور ، شمشیرش هیچ گاه دیده نمی شود شمشیر او نه دیدنی است و نه رویایی...شمشیر او با برج و باروهای شهر پیش رو هماهنگ است .
    جنگاور آغاز زندگی این جهانی اش را با آخرین چکاچاک شمشیرش جشن می گیرد .
    جنگاور چون از خود گذشته است این فراخی را یافته که بی نهایت بدست آورد .
    جنگاور نه تند می دود و نه آهسته ، گامهایی استوار او پیشاپیش زمان رسیدن به هدف را می دانند ، هر گام در پس خود اندیشه و هدفی را دنبال می کند .
    جنگاور ، آنکه از جاده می گریزد را دنبال نمی کند و آنکه بیرون از جاده رجز می خواند را نمی بیند نگاه او تنها به برج پیش روست .
جنگاور هنگامی که از دیوارهای شهر گذشت به هیچ سوراخی سرک نمی کشد او تنها به سوی بلند ترین ساختمان می رود و خود را به بلند ترین جای آن خواهد رساند او باید زایش خویش را از آنجا آغاز کند .
    جنگاور آخرین ضربه شمشیرش در بلند ترین جای شهر دور ، زایشی نو را نوید خواهد داد.

این بیست و پنج درس (( ارد بزرگ )) می تواند برای هر انسان متکی به نفسی یک راهکار مناسب باشد برای طی مسیر....
باید دید چه مقبول خواهد افتاد و رهگشا...

مردان بزرگ تاریخ ایران زمین

03.08.09 (7:36 am)   [edit]
 

مردان بزرگ تاریخ ایران زمین


قهرمانان معاصر سرزمین ایران کسانی نیستند به جز یک میلیون جوان میهن پرست و با ایمان ایرانی که در راه مقدس میهن جوانمردانه ایستادند و کشته شدند تا پای بیگانگان بر این کشور اهورایی گذاشته نشود . روانشان شاد باد در ادامه نام کسانی آورده می شود که نقش مهمی در زنده ماندن نام ایران داشته اند و برای کسانیکه نامشان در این فهرست هست و هنوز از برکت وجودشان بهره میبریم طول عمر خواهانیم

 

حاصل کشوری که گهواره تمدن بشری است:


آذرباد : یکی از موبدان و دانشمندان ایرانی در زمان اردشیر بابکان

آذربرزین : پسر فرامرز که با بهمن پسر اسفندیار جنگید که یکی از پهلوانان ایرانی میباشد و آتشکده ای هم به همین نام وجود دارد

آذر کیوان : حکیمی و عالمی ایرانی از سرزمین فارس که در قرن یازدهم هجری حیات داشته است

آرتاخه : دوره هخامنشی (زمان خشایار شاه) مهندس و سازنده کانال آتوس

آرش : ملقب به کمانگیر . پهلوان ایرانی در عهد منوچهر شاه که در تیر اندازی سر آمد زمان خود بوده است که در جنگ میان منوچهر و افراسیاب قرار بر پرتاب کردن تیری میگذارند تا مرز میان ایران و توران را تعین کند آرش از طربستان تیری پرتاب کرد که در مرو فرود آمد و بعد از آن جانش را در راه ایران زمین فدا نمود

اسکیلاس : دوره هخامنشی (زمان حکومت داریوش از سال 486- 521 ق.م.) دریا نورد و مکتشف و مهندس سازنده قنات

آریه : سردار معروف و بزرگ ایرانی که به حمایت از پادشاهی کورش صغیر برخواست

استانس : دوره هخامنشی شیمیدان و استاد دموکریتوس

آیین گشسب : سردار بزرگ ایران که در زمان هرمز چهارم فرماندهی لشگر ایران را بر عهده داشت

ابولولو : یا همان فیروز نهاوندی . پس از یورش تازیان به ایران به سرکردگی عمربن خطاب فیروز نهاوندی و تعداد بیشماری از ایرانیان به غلامی اعراب در آمدند . فیروز غلام مغیره بن شعبه شد و با زیرکی و در جهت انتقام خون نیاکانمان عمربن خطاب خلیفه دوم را با ضربه های کارد کشت و این جنایتکار تازی را از صحنه روزگار محو کرد

آریوبرزن : سردار بزرگ ایران که با شهامتی در خور ستایش و ماندگار لشگر ایران را تا آخرین لحظه در برابر ارتش اسکندر نگهداشت و مقاومت نمود و جان سپرد و حماسه ای در تاریخ ایران از خود بر جا گذاشت

استاذسیس : سردار دلیر ایران که در نواحی هرات و بادغیس و سیستان بر ضد منصور خلیفه ستمگر عباسی قیام کرد و عاقبت به فرمان منصور در بغداد به دار آویخته شد و یکی از سمبلهای عرب ستیزی را در ایران به جای گذاشت و درس وطن پرستی در برابر یورش بیگانگان برای جوانان به جای گذاشت

احمدبن محمد نهاوندی : ( مرگ در 835 تا 845 م / 221 تا 231 ه) در جندی شاپور بر آمد - ستاره شناس م مؤلف زیج

احمد معماری لاهوری و برادرش استاد حمید لاهوری : سده یازدهم هجری معماران ایرانی سازنده تاج محل در هندوستان

ارد بزرگ: میهن پرست ترین اندیشمند حال حاضر ایران است . مجموعه بسیار با ارزش اندیشه های او با عنوان ( آرمان نامه ) گردآوری شده است .

انوشیروان عادل : ملقب به انوشیروان دادگر . پادشاه معروف ساسانی که با بنیان گذاشتن قوانین حکومتی - دادگستری - اجتماعی و کشوری ایران را به مرز باشکوه ترین کشورهای جهان مبدل نمود . او مزدک و مزدکیان را که مدعی پیامبری شده بودند و دین ساختگی را می خواستند رواج دهند ( که قوانین مزدکی همان قوانین زرتشت با کمی تغییر بود ) همگی را نابود کرد و مشهورترین کاخ معماری ایرانی را در عراق پایه گذاشت که تیسپون نام گرفت ولی بعدها توسط سپاه اسلام ویران شد

استخری(اصطخری ) : وی را نیزابن ندیم از محاسبان ومهندسان بشمار آورده است از جغرافی دانان نامداری مشرق زمین

ابو سعید ابوالخیر : شاعر و عارف بزرگ پارسی قرن 4 و 5

امیر خسرو دهلوی : شاعر بزرگ پارسی قرن 6 که خاندانش از ایران ترک وطن نمودن و هندوستان رفتند

اوحدی مراغه ای : شاعر و عارف قرن 7 هجری

انوری ابیوردی : شاعر و استاد نامدار قرن 6 هجری - استاد علوم - ریاضیات و نجوم و از پیروان ابن 

سیناسعدی شیرازی : مشرف بن مصلح یکی از  شاعران و استادان زبان و ادب پارسی در قرن 6 هجری

سهل بن بشر ( یا سهل بن حبیب بن هانی ) : در نیمه اول سده نهم میلادی ( سده سوم هجری ) در خراسان بر آمد . ستاره شناس و منجم

سیاوش : یکی از اسطوره های ملی ایرانیان . مردم ایران زمان های مدیدی سوگ سیاوش را هر ساله گرامی میداشتند . پسر کیکاوس و پدر کیخسرو . سودابه زن کیکاوس عاشق او شد که سیاوش از او امتناع ورزید . سودابه به همین جهت اورا نزد پدر متهم ساخت و سیاوش بتوران نزد افراسیاب رفت و دختر وی را به زنی گرفت . گرسیو برادر افراسیاب به سیاوش حسد برد و افراسیاب را وادار به کشتن او کرد . که کشته شدن سیاوش باعث جنگهای طولانی و غضب ناکی میان ایرانیان و تورانیان گشت

سیف فرغانی : از شاعران و عارفان قرن 7 هجری

سهل طبری : در اوایل سده نهم میلادی ( سده سوم هجری ) بر آمد - اهل طبرستان ( تبرستان ) ستاره شناس وپزشک

صائب تبریزی : استاد غزل سرای پارسی قرن 10 هجری

شهریار : استاد شعر - دانشجوی پزشکی - از مریدان حافظ - که دیوان کاملش را به پارسی و یک مجموعه مشهور آذری به نام حیدر بابا از وی باقی مانده

شیخ بهایی : عالم بزرگ شیعه قرن 10 هجری - از علاقه مندان به تصوف و عرفان پارسی

شمس الدین محمد بن ایوب دینسری : (سده هفتم هجری)- دایره المعارف نویس و نگارنده کتاب نوادر التبا در لتحفه البهادر که شامل مباحثی از علوم طبیعی است

شاپور ذوالاکتاف : شاپور دوم پادشاه مقتدر ساسانی که پس از خلع آذر نرسی بر تخت پادشاهی ایران جلوس کرد و هفتاد سال پادشاهی کرد . او یکی دیگر از پادشاهان بزرگ ایران است که چندین بار از حمله اعراب به ایران جلوگیری کرد و با اندیشه نیک سرزمین آریایی ما را از هجموم بیگانگان محفوظ داشت . او را به این جهت ذوالاکتاف میخوانند که دارای شانه های پهن و بزرگ بود . در بعضی از کتب تاریخی گفته است به دلیل آنکه پس از اسیر کردن مهاجمین ( اعراب ) از کتف آنان طنابی عبور میداده و همه را به طناب میکشیده ذوالاکتاف نامیده شده ولی این باور با ابهت و منش نیاکان ما در تضاد است .

شیده : دوره ساسانی - سازنده کاخ خورنق

شاهین : یکی از بزرگ سرداران و سپهسالاران ایران در زمام پادشاهی خسرو پرویز ساسانی

شیدرنگ : پزشک و فیلسوف ایرانی در عهد ضحاک که پزشکی را یکی از مشاغل واجب الوجوب میدانسته

قطب الدین شیرازی : (1236-1311م)-ریاضی ان،ستاره شناس، نور شناس، پزشک، فیلسوف ایرانی

فارابی،ابو نصر : (مرگ در 340/339 هجری یا 951/950م) دانشمند و فیلسوف ، در طبقه بندی علوم و در تبیین قوانین صوت و در تعریف دانش ها نقش عمده ای داشت

فردوسی : حکیم فرزانه ابوالقاسم حسن ابن اسحق . از وی به نام خداوندگار تاریخ و فرهنگ ایرانشهر یاد میکنند . شاعر نامی ایران که ایران را پس از 200 سال از دست زبان اعراب نجات داد و دوباره زبان پارسی را که از ریشه پهلوی و دری گرفته شده است را به کشور هدیه کرد . او در سال 329 در قریه باژ از توابع طوس پا به حیات گذاشت و مدت 35 سال از عمر خود صرف جمع آوری تاریخ ایران به صورت نظم و شعر کرد که منبع گردآوری او از کتاب خدای نامه شاهنشاهی ساسانیان بود . اما حاکم وقت سلطان محمود غزنوی رنج او را ضایع کرد و او را آزرده و رنجیده خاطر نمود . او یکی از سه اثر بزرگ و شاهکار ادبی جهان را بوجود آورد که هم اکنون کشورهای مختلفی یادواره او را گرامی میدارند و او در نهایت اندوه در سال 411 هجری در طوس درگذشت . که بدلیل سروده های جنجالی او علیه اعراب و نکوهش چنیدن باره آنان - مسلمانان بر جشدش نماز نگذاشتند و وی را در گورستان مسلمان خاک نکردند ولی او در تاریخ جاوید ماند شاهنامه بزرگ فردوسی

فضل بن حاتم نیریزی : ( مرگ در 922 م / 310 ه ) ریاضی دان ، هندسه دان و ستاره شناس

فخرالدین عراقی همدانی : عارف و شاعر نامور قرن 7 هجری ایران زمین

فرخی سیستانی : غزل گوی و قصیده سرای نامدار قرن 5 هجری ایران زمین

فروغی بسطامی : شاعر - غزلسرا - استاد پارسی گوی - عارف و ریاضدان قرن 13 هجری

فرغان : دوره ساسانی- سازنده تاق کسرا

عاملی - بهاالدین : (1031-953هجری) ریاضیدان، معمار، فیلسوف

عبید زاکانی : منتقد اجتماعی قرن 7 هجری که شکایات خود را از دست حکام ظالم وقت به شعر پارسی در آورده است

علی بن سهل بن طبری : ( سده نهم میلادی / سده سوم هجری ) مؤلف فردوس الحکمه در طب و هوا شناسی ، نجوم

عمربن فرخان طبری : ( مرگ در 815 م / 200 ه) از مردم طبرستان - ستاره شناس و معمار

عبدالملک بن محمد شیرازی : ریاضیدان و ستاره شناسی که در نیمه دوم سده دوازدهم میلادی(ششم هجری) برآمد

عطار نیشابوری : شاعر و عارف نامدار قرن 6 هجری ایران زمین

عبدالرحمن بن عمر صوفی رازی : زاده ری(376-291ه)(986-903م ) ستاره شناس

غیاث الدین جمشید محمد طبیب ( الکاشی) : (790-832 هجری قمری) از مردم کاشان، ریاضیدان و محاسب

عمر خیام : فیلسوف - منجم - ریاضیدان و اندیشمند ایران زمین . که نه تنها ایران را دگرگون نمود بلکه تاثیری ژرف در جهان از خود برجای گذاشت . هم اکنون تندیس این بزرگ مرد در دانشگاه فلورنس ایتالیا نصب است و فلسفه و خصوصیات او تدریس میشود . او در زمان جلال الدین ملکشاه سلجوقی زیست کرد و از قوانین اعراب بیابانگرد که سایه در کشور متمدن ما گسترانیده بود به تنگ آمده بود و رباعیات بسیاری در شکایت از آنان به روشنی گفت

کاوه آهنگر : آهنگری که چرم پاره خود را بر سر نیزه زد و ضحاک تازی را از تخت پادشاهی ایران به زیر افکند و بعدها چرم وی به درفش ملی کاویانی مبدل گشت . کاوه با یاری مردم ضحاک تازی را در کوه دماوند حبس کرد و فریدون را به سمت پادشاه ایران نشاند

کمبوجیه : کامبوزیا یا کامبیز . فرزند کورش بزرگ . او با اقتداری ستودنی و باور نکردنی در سال 525 قبل از میلاد سرزمین های مصر را بدلیل عمل نکوهیده مصریان در برابر ایرانیان که تعدای از ایرانیان را در مصر کشتند و به تمسخر پرداختند فتح کرد و کل مصر به زیر چتر پادشاهی ایران در آورد . او پیرو مزدیسنا زرتشت بود و همواره دین بهی را دنبال میکرد وی در راه بازگشت خبر دار شد که فردی به نام بردیه یا گئومات ادعای پادشاهی ایران نموده است و به نام برادر او کل پادشاهی را از آن خود کرده و دست به جنایات و کشتار مردم ایران زده که در نهایت از اندوه این کار جان داد . هرودوت چون او به خدای مصر ( یک گاو ) بی احترامی کرده بود و او را با ضرب چاقو کشته بود به او لقب دیوانه داد ولی این یکی دیگر از برگهای زرین خداپرستی در ایرانیان آن روزگار بود

کورش بزرگ : کورش بنیانگذار دودمان هخامنشیان بود. او و مهرداد اشکانی و نادرشاه افشار را سه پادشاه بزرگ تاریخ ایران می دانند . او در رفومی آرام پدر بزرگ خویش را از قدرت برکنار نمود و خود پادشاهی ایرانزمین را بر عهده گرفت .

کیخسرو : سومین پادشاه مقتدر کیانی به خونخواهی کشتن سیاوش برخواست و مدتهای زیادی با تورانیان جنگید و در نهایت آنان را مغلوب ساخت و افراسیاب را به دلیل کشتن سیاوش که نه تنها پدر وی بود بلکه یکی از قهرمانان نامی ایران بود کشت . پدرش سیاوش و مادرش فرنگیس بود

کیومرث : نخستین پادشاه و بنیانگذار سلسله پیشدادی در پیش از ظهور هخامنشیان . نام وی در اوستا گیومرتا آمده است و ذکر شده است که زرتشتیان او را نخستین انسان میدانند . در زمان او مردم در غارها و کوهها بودند و بدن خود را با پوست حیوانات می پوشاندند

گشتاسب : پنجمین پادشاه از سلسله کیانی . پسر لهراسب و پدر اسفتدیار روئین تن گفته شده که زرتشت در زمان وی ظهور نموده است و گشتاسب شاه اولین کسی است که به زرتشت گرویده است و از مبلغان اصلی دین بهی میبشاد که در گسترش آن نقش مهمی ایفا کرده است

وحشی بافقی : غزلسرای و عارف قرن 9 هجری ایران زمین

مازیار : یکی دیگر از قیام کنندگان بر علیه حکومت اعراب در ایران . وی در طبرستان بنایی عظیم ساخت و در جهت بازگرداندن عظمت ایران به قبل از یورش تازیان تلاش کرد . وی در زمان معتصم عباسی قیام خود را آغاز کرد و در صدد بر آمد همگام با بابک خرمیدن هویت ملی ایرانی را زنده کنند که در نهایت با جنگهای معتصم دستگیر و در بغداد کشته شد . او نیز یکی دیگر از تندیس های ملی گرایی ایرانیان در برابر تهاجم دیگر کشورها است

مرداویج : پسر زیار . سردار بزرگ ایرانی که او نیز در جهت متلاشی کردن حکومت اعراب در ایران کوشید و جان داد . وی فرمانده لشگر اسفار پسر شیرویه عامل نصر بن احمد ساسانی بود طبرستان را برای اسفار فتح کرد . پس از کشته شدن اسفار- مرداویج قزوین و همدان و اصفهان و اهواز را گرفت و لشگر المقتدر خلیفه جنایتکار عباسی را شکست داد . وی در کمال تاسف در سال 323 هجری قمری در حمام اصفهان به دست غلامان ترک کشته شد

مطهر بن طاهرمقدسی : (356ه 966م) دربست سیستان برآمد- دایره المعارف نویس وبازگوکننده اعداد بزرگ هندی

مهران : یکی دیگر از سرداران بزرگ ایران . وی از سپهسالاران ارتش ایران ( یزدگرد ساسانی ) بود و با اعراب بیابانگرد جنگید و ابوعبیده سردار مشهور عرب را به قتل رسانید

حسین معمار : معمار بقعه هارون در سال 918هجری

مهرداد بزرگ : موئسس سلسله شاهنشاهی پارتیان بود که ایران را از گسستگی و لجام گسیختگی دوران تحت اشغال یونانیان سلوکی رهایی بخشید . وی در سال 160 تا 140 قبل از میلاد با نبردهای وطن پرستانه ایالتهای ماد - پارس - خراسان - بابل - آشور - هرات و سیستان و . . . را جزو ایران بزرگ نمود . وی پادشاه سلوکیان را اسیر نمود و با وی با انسانیت رفتار کرد و به او در گرگان مستقر ساخت و برای حسن نیت به آنان با دختر وی ازدواج نمود . او را از بزرگ ترین اشخاص موثر در تاریخ ایران نامیده اند . که به راستی اگر ظهور نمی کرد امروز مشخص نبود ما در کجای تاریخ جای داشتیم

ملک الشعرای بهار : سراینده پارسی گوی قرون معاصر که به ایران باستان علاقه بسیاری داشت . روزنامه نگار و نویسنده نامدار ایران زمین در قرن 13 هجری

محمد ابن اشرف شمس قندی : ریاضیدان و ستاره شناس سده سیزدهم میلادی

محمد بن ابوبکر فارسی : ریاضیدان و ستاره شناس ایرانی نیمه دوم سده سیزدهم میلادی

مسعود سعد سلماس : شاعر قرن 5 هجری - استاد شعر پارسی

مولانا : بزرگترین عارف ایران زمین و پارسی گوی بزرگ قرن 6 هجری

موید الدین طغرانی : (مرگ در 1112/1111م) زاده اصفهان - شاعر و شیمیدان ایرانی

ماشاءالله (مناسه) : ( مرگ در 815 یا 820 م ) یهودی ایرانی الاصلی که در پروژه شهر بغداد با نوبخت همکاری میکرد

محتشم کاشانی : شاعر نامدار ایرانی قرن 9 هجری

محمد بن احمد خرقی : (مرگ در مرو در 1139/1138م) ستاره شناس، جغرافی دان ایرانی که نظریه ای در باب چگونگی حرکت ستارگان نیز ارائه داده است

محمد بن عمربن فرخان طبری : پسر شخص بالا درآغاز سده نهم میلادی ( سده سوم هجری ) بر آمد . ستاره شناس و مؤلف نجوم

ماهانی - محمد بن عیسی : ( مرگ در 874 تا 884 میلادی / 261 تا 271 ه ) اهل ماهان کرمان ، ریاضی دان و ستاره شناس و مهندس .معادله درجه سوم موسوم به معادله ماهانی از اوست

المظفر : (سده ششم هجری) اهل توس ،مخترع گونه ای از اسطرلاب خطی

محمد بن لره : اهل اصفهان بوده ودر فهرست ابن ندیم در زمره مهندسان و محاسبان بشمار آورده شده است

نادر شاه افشار : او را بهمراه کورش هخامنشی و مهرداد اشکانی سه پادشاه بزرگ تاریخ ایران می دانند . او پس از اسلام باشکوهترین و قدرتمندترین پادشاهی ایران را خلق کرد و در زمان خود پادشاه همه پادشاهان بود .

نوبخت : ( مرگ 770776 م / 171-170 ه) ستاره شناس و مهندس ایرانی که تحت سر پرستی خالد بن برمک که وی نیز ایرانی بود طرح بغداد را انجام داد

نصرالدین طوسی : ( 672-598 هجری) اهل توس ، ریاضیدان، ستاره شناس،دانشمند علم مواد

ناصر خسرو : شاعر نامدار قرن 5 هجری . حکیم فاضل و صوفی پارسی زبان

نظامی گنجوی : حکیم ابومحمد الیاس بن زکی بن موئد ملقب به نظامی گنجوی شاعر نامدار ایران زمین در سال 535 در شهرستان اراک - تفرش روستای تاد متولد شد . بر سر تولد وی اتفاق نظر نمی باشد . عده ای نیز باور بر این دارند که وی در شهر گنجه از آران بالای رود ارس به دنیا آمده است . در هر دو شهر شکی بر ایرانی بودن وی نیست . زیرا همه گنجه در جمهوری آذربایجان شهری ایرانی است و هم تفرش . وی یکی از بزرگترین شاعران ایران زمین است که به گفته پارسی شناسان بعد از فردوسی او قراردارد . وی حماسه خسرو پرویز پادشاه ایران را با شیرین به شاهکاری ادبی تبدیل کرد . مخزن الاسرار - منظومه لیلی و مجنون - هفت پیکر - و اسکندر نامه از دیگر شاهکار های او است . گنجه از شهرهای کوچک ایران بود و امروز متوسط از ایران جدا گشته است و هم اکنون آرامگاه او آنجا قرار دارد

هاتف اصفهانی : شاعر نامدار قرن 12 هجری - استاد پارسی گوی ایران زمین

یحیی بن ابی منصور : ( مرگ در 831 م / 216 ه ) از نژاد ایرانی که در بغداد بر آمد ستاره شناس و مؤلف زیج، نوه اش هارون بن علی هم ستاره شناس و مؤلف زیج بود

یعغوب بن طارق : (مرگ در 796 م / 180 ه )از نژاد ایرانی ستاره شناس

یعقوب لیث : یکی دیگر از قیام کنندگان بر علیه حکومت اعراب در ایران که گامهای اساسی در جهت بر اندازی تازیان در ایران برداشت وی نمونه دیگری از وطن پرستی ایرانیان در برابر هجوم بیگانگان به کشور شان بود . او پسر لیث رویگر بود . بواسطه کفایت و جوانمردی و دلیری از رویگری و عیاری به امارت سیستان رسید . سپس هرات و کرمان و شیراز و خراسان را گرفت و در جهت پاکسازی ایران از دست اعراب گام برداشت . وی بر ضد معتمد خلیفه کشتارگر عباسی قیام کرد و برای نابود ساختن حکومت عرب - جوانمردانه جنگید . سپس قصد حمله به بغداد را کرد و در صدد آمد که خلیفه ننگین عرب را بکشد لیکن عمرش کفاف نداد و در اثر بیماری در سال 265 هجری قمری در گندی شاپور یا جندی شاپور امروی خوزستان درگذشت
یقبوب بن محمد رازی : ابن ندیم وی رااز مهندسان و محاسبان دانسته است

بوذرجمهر : بزرگمهر معروف ترین و اندیشمند ترین وزیر دربار انوشیروان دادگر که گفتگوی های خرد ورزانه او در تاریخ ایران ثبت گشته است

بهرام چوبین : سردار دلیر ایران که در زمان پادشاهی هرمز چهارم ایران را از حمله وحشیانه ترک های مغول نجات داد و با لشگر کشی و حمله به آنان ارتش آنان را شکست داد . که بعدها در جنگ با رومیان شکست خورد

برانوش : دوره ساسانی- سازنده شادروان شوشتر

پیروزان : یکی از سرداران ایرانی در زمان یزدگرد سوم . که در جنگهای ایرانیان با اعراب رشادتهای از خود بر جای گذاشت

تنسر : پیشوای بزرگ دینی (زرتشتی) ایرانیان در زمان پادشاهی اردشیر بابکان عنوان هیربدان هیربد را داشته است که گامهای بزرگ در راه دین بهی برداشته است

جمشید : پسر طهمورث - چهارمین پادشاه پیشدادی . که جشن نوروز را بنیان نهاد و رسوم و آیین هایی شادی برای ایرانیان بر جا گذاشت که او را جم یا جمشاسب هم گفته اند

ابو موسی جابرین حیان : اهل توس ، شیمیدان و کانی شناس و ستاره شناس بزرگ ایرانی .

جاماسب : مردی دانا - خردمند و فیلسوفی بزرگ که گفته اند داماد زرتشت اسپیتمان بوده و نیز وزیر گشتاسب شاه . وی در آذربایجان زاده شد و خدمات بسیاری به ایران و ایرانی نمود

حافظ شیرازی : حضرت لسان الغیب حافظ شیرازی شاعر - عارف و ادیب پارسی گوی قرن 7 هجری

حلاج : حسن ابن منصور حلاج . از عرفای مشهور ایرانی - اسلامی قرن سوم هجری که با گفتن عقاید مخالف خود علیه اعراب افراطی به شهرت رسید . او را صاحب کشف و کرامت دانسته اند و چون در زمان المقتدر خلیفه عباسی خلاف موازین و عقاید اسلامیان افراطی آن زمان سخن گفته بود به اصرار فقهای بغداد او را دستگیر و مدت هشت سال در زندان سر کرد و سپس وی را از زندان در آوردند و بعد از زدن هزار ضربه شلاق به وی هر دو دست وی را قطع کردند و سپس هر دو پای وی را بریدند و بعد جسدش را سوزاند واین وحشیگریهای اعراب که به نام اسلام کردند هزاران بار در تاریخ ما به ثبت رسیده است

خاقانی شروانی : بزرگ قصیده گوی پارسی و شاعر نامدار قرن 5 هجری ایران زمین

ابو جعفر محمد بن موسی خوارزمی : او  صاحب کتاب جبر و مقابله خود را که درباره ریاضیات مقدماتی است و اولین کتاب جبر است که به عربی نوشته شده است. کتابهای او در زمینه*جبر*حسا *نجوم*که به زبان عربی نوشته شد هم در کشورهای اسلامی و هم در کشورهای اروپائی تاثیر بسزایی داشت.کتابهای دیگر او که درباره ارقام هندی است بعد از آنکه در قرن ۱۲ به زبان لاتینی منتشر شد تاثیر خاصی بر روی اروپائیان گذارد و نام خوارزمی مرادف با هر کتابی که درباره حساب جدید بود قرار گرفت و از همین جا اصطلاح الگوریتم به معنای قاعده محاسبه رواج یافت.از جمله کتابهای دیگر او در زمینه ریاضی می توان مختصر من حساب الجبر و المقابله*و کتاب الجمع و التفریق*و زیج را نام برد.وی در سال ۲۳۳(ه.ق)درگذشت...

خواجوی کرمانی : شاعر و عارف قرن 7 هجری ایران زمین

خسرو پرویز : خسرو پرویز سازنده حماسه بزرگ خسرو و شیرین نیز بود که عشق جاودانه اش به شیرین برای همیشه در تاریخ به ثبت رسید . که با اندوه بعدها از فره ایزدی دور میگردد و از آن مقام و ابهت خود میکاهد . فردوسی نیز از آخرین سالهای شاهنشاهی خسرو شکایت می کند ولی وی از شاهنشاهان مقتدر ایران بود

خراسانی - ابوبکر علی بن محمد : شیمیدان ایرانی که بقول ابن ندیم و بگفته کیمیاگران به کیمیا دست یافت

خالد بن عبدالملک مرورودی : اهل مرورود در خراسان بزرگ - در زمان مامون خلیفه عباسی بر آمد - ستاره شناس بود و پسرش محمد و نوه اش عمر هم منجم بودند

خوارزمی - محمد بن احمد کاتب : از دایره المعارف نویسان سده چهارم هجری است.کاتب مفاتیح العلوم وی شامل مباحثی در حساب،هندسه،ن وم،موسیقی،مک انیک و شیمی

خشیارشا : فرزند داریوش بزرگ . او یکی دیگر از جانشیانان بر حق پادشاهی هخامنشیان بود که وی را فاتح سرزمین های آتن اروپا میدانند . او آتن را به کلی تصرف کرد . دلیل لشگر کشی وی عدول کردن یونانیان از قوانین آن روزگار بود زیرا لیدی که جزوی از ایران بود که توسط یونان به آتش کشیده شده بود و خشیارشا در صدد بر آمد این کار زشت را که در آن زمان نزد ایرانیان گناه محسوب میشده است جبران نماید که موفق نیز شد ولی در نبردهای بعدی به ایران عقب نشینی کرد ولی اقتدار ایران را به زیباترین شکل حفظ نمود

خازنی - عبدالرحمن : فیزیک دان و مخترع برآمده در خراسان بزرگ در ابتدای سده ششم هجری

جهن برزین : دوره ساسانی - سازنده تخت تاقدیس

عبدالرحمن جامی : شاعر نامدار قرن 8 پیشکوست در ادب - علم - عرفان سیر و سلوک که به تازی و پارسی شعرهای خود را سروده است

جرجانی ابو سعید ضریر (گرگانی ) : مرگ در ( 846-945 م /232-231 ه) ستاره شناس و ریاضی دان

دقیقی طوسی : شاعر نامدار قرن چهارم هجری - ایرانی زرتشتی - نخستین گردآورنده شاهنامه پیش از فردوسی بزرگ

داریوش بزرگ : وی در سال 521 بر تخت پادشاهی ایران زمین جلوس کرد و بزرگترین و شکوهمند ترین پادشاهی تاریخ ایران را پس از کورش بزرگ از خود به جای گذاشت . او پیرو دین بهی و مزدیسنا زرتشت بود و همواره منش و بزرگی کوروش را دنبال میکرد . او ساخت کاخ پرسپولیس را آغاز نمود و بعد از سه سال بررسی و ساختن ماکت از کاخ پرسپولیس با کمک مهندسی مصری که بعدها به موزه هنر تمام کشورها شناخته شد بنای این کاخ جاودانه را گذاشت و بیش از نیمی از آن را در زمان خود ساخت و ادامه ان توسط جانشینش خشیارشا تکمیل و بعد از وی فرزند او انجام گرفت . داریوش بزرگ هخامنشی کانالی در 2500 سال پیش ساخت که بعدها به کانال سوئز معروف گردید . طول این کانال دریایی به بیش از 161 کیلیومتر میرسیده است و از عرض آن دو کشتی به راحتی عبور میکردند . داریوش بزرگ خطی جدید برای ایرانیان بوجود آورد که بعدها از خطوط رایج دنیا شد . داریوش بزرگ ایران را به بزرگ ترین کشور جهان مبدل کرد ( بیش از 28 کشور ) . داریوش بزرگ آموزش رایگان را برای قشر عوام کشور به صورت اجباری در آورد و طرح سواد آموزی را اجباری نمود و . . . او را از ابرمردان ایران و جهان می دانند

رستم : ملقب به تهمتن . پهلوان بزرگ ایران . فرزند زال و رودابه . نواده سام و مهراب کابلی که در عهد کیقباد و کیکاوس و کیخسرو با تورانیان جنگید و از خود دلاوری ها و رشادتهای شگفت انگیز بر جای گذاشت

رستم فرخزاد : سردار کبیر ایران که در جنگ با اعراب کشته شد . او سپهسالار بزرگ ارتش ایران در زمان شاهنشاهی یزدگرد سوم بود که حماسه ای در جنگ قادسیه بوجود آورد که تاریخ نیاکانمان را زیبا تر از همیشه ساخت در نهایت به دست سپاه اسلام کشته شدرودکی سمرقندی : شاعر بزرگ قرن 4 هجری از ایرانیان سمرقندی و ناظم کلیله و دمنه

روزبه : دوره خلافت عمربن خطاب - طراح شهرهای بصره و کوفه

رابعه : به احترام بانوان ایران زمین یکی از دهها زن برجسته ایرانی را نیز اینجا می آوریم . نخستین زن ایرانی که پس از حمله وحشیانه اعراب به ایران و تسلط کامل به کشورمان به زبان پارسی اصیل شروع به سرودن شعر کرد . زمانش را برابر با رودکی گفته اند . گفته شده است که حارث برادر رابعه غلامی خوبرو به نام بکتاش داشت که بعدها رابعه عاشق بکتاش میشود که در اثر این عشق حارث فرمان میدهد که رابعه را به حمام ببرند و رگهایش را بزنند و بعد از آن درب حمام را گل بگیرند که بعد از آن رابعه با خون خود شعرهایش را بر دیوار حمام نوشت و به ناکامی از جهان بدرود گفت

زرتشت اسپیتمان : نخستین پیام آور صلح و خرد و اندیشه جهان که تاریخ زیستن او را از حدود قرن هفتم قبل از میلاد تا 1735 قبل از میلاد و برخی دیگر تا 5500 سال پیش تخمین زده اند که هنوز هیچ تاریخ شناسی نتواسته است از زمان او آگاهی پیدا کند . او ایرانیان را به پرستش خدا یگانه دعوت کرد . نام پدرش پورشسب و نام مادرش دغدو بود که گفته اند یکی از دلایل بوجود آمدن بزرگترین امپراتوری تاریخ در زمان شاهنشاهی هخامنشیان گرویدند پادشاهان آن زمان به دین زرتشتی بوده است . خدای واحد در دین زرتشت اهورامزدا می باشد

ثنایی غزنوی : عارف و زاهد و اندیشمند مسلمان و استاد شعر پارسی در قرن 5 هجری

ستاسپ : دوره هخامنشی ( زمان حکومت خشایار شاه 2466-486 ق.م.) دریا نورد و مکتشف

سنباد : یکی دیگر از قیام کنندگان بر علیه حکوتهای غارتگر اعراب در ایران که به جان و مال و ناموس ایرانیان تجاوز میکردند . او اهل نیشابور بود و پس از اینکه منصور خلیفه عباسی - ابومسلم خراسانی را کشت وی در نیشابور به خونخواهی از ابومسلم که فردی ایرانی و وطن پرست بود برخواست و قیام کرد که در نهایت با شصت هزار نفر از یارانش توسط اعراب بیابانگرد و کشتارگرکشته شد

سورنا : یکی از فرماندهان مشهور اشک سیزدهم (ارد نخست) می باشد . او به دستور پادشاه ایران که خود در حال جنگ با متجاوزین در خاور ایران بود به شمال باختری ایران لشکر کشید و در سال 53 قبل از میلاد کراسوس سردار مشهور روم را با سپاهیان بیشمارش شکست داد .

ابوریحان محود بن احمد بیرونی : زاده خوارزم، ریاضیدان،زمی شناس، جغرافی دان،جهانگرد، فیلسوف،و نظریه پرداز در علوم طبیعی ودانشمند علوم تجربی . یکی از برجسته ترین دانشمندان ایران که به هویت ملی کشورش بسیار پایبند بود .

ابو معشر جعفر بن محمد بن عمر بلخی :  اهل بلخ در خراسان بزرگ - ستاره شناس و نظریه پرداز در نجوم

اصفهانی - محمد حافظ : (نتیجه الدوله) سده دهم هجری ، مولف رساله هایی در انواع دستگاههای مکانیکی

پور سینا (ابو علی حسین بن عبدلله بن سینا ) : از جمله معروف ترین آثار او می توان به دانشنامه علائی که به زبان فارسی است و همچنین مهمترین اثر فلسفی او به نام شفاء که شامل چهار بخش(منطق-طبیع ات-ریاضیات و مابعدالطبیعه) است را نام برد این اثر و کتاب بعدی به نام قانون که دایرهَ المعارف طبی می باشد هر دو به زبان عربی است .

اخوان الصفا : گروه از مهندسان و دانشمندان و فیلسوفان که در سده دهم میلادی( سده چهارم هجری) بر آمدند. بعضی از اعضای این گروه مخفی مثل ابو سلیمان محمد بن بشیر بستی مقدسی، ابو الحسین علی بن هارون زنجانی و محمد بن احمد نهرجوری ایرانی بوده اند آنان دایره المعارفی شامل کلیه شعب معرفت پدید آوردند

ابو جعفر خازن : زاده خراسان( مرگ در 350/360/ه961/ 971 م) ریاضی دان و ستاره شناس

ابو الفتح اصفهانی : ریاضیدان سده چهارم هجری

ابو سهل ویجی بن رستم کوهی : (سده چهارم هجری) اهل طبرستان ، ریاضی دان،مهندس، ستاره شناس. وی رهبر ستاره شناسان در رصد خانه ای بود که شرف الدوله دیلمی ساخته بود

ابو سعید احمد سنجری : (415-340ه)(1024-951م) ریاضی دان

ابوبکر حسن بن خصیب : در اواخر سده نهم میلادی ( سوم هجری ) بر آمد . ستاره شناس از نژاد ایرانی بود

ابوبکر زکریای رازی : ( مرگ در 924- 923 م / 312 - 311 ه ) فیزیک دان ، شیمی دان و پزشک و مهندس و فیلسوف - کاشف الکل .

احمد بن داوود دینوری : ( 210 / 200 تا 282 ه 825 - 815 تا 895 م ) در دینور اصفهان بر آمد . ستاره شناس ، مورخ ، ریاضی دان ، گیاه شناس و لغت نویس

ابو نصر محمد فارابی : (340/339- 258/257 ه51/950-71/870 م) زاده فاراب ترکستان - فیزیکدان،موس قی شناس،فیلسوف ایرانی

احمدبن سهل بلخی : (934م/323ه) زاده شاستیان بلخ ،ریاضیدان وجغرافی دان

ابوسهل فضل بن نوبخت : - ( مرگ در 816-815 م / 201-200 ه)از خاندان نوبختی ستاره شناس و کتابدار هارون الرشید

ابو نصر محمد بن عبدالله(کلو اذانی) : از دودمان اردشیر بابک کلواذانی(تولد ش پیش از سال سیصد هجری) از جمله ریاضی دانان

ابو حامد احمد بن محمد صاغانی : (مرگ در 380ه 990 م) از مردم صاغان مرو ، ریاضیدان- ستاره شناس، مخترع و سازنده اسطرلاب و دیگر ابزارهای نجومی

ابو الرضا عباس بوزجانی : ( 388/387-329ه)(998/997-94 0م) زاده بوزجان در حوالی نیشابور ، ریاضیدان، هندسه دان، مهندس، ستاره شناس و نظری پرداز در نجوم

ابو منصور موفق : (سده چهارم هجری) شیمی دان و دانشمند و علم مواد

ابو نصر اسمعیل بن حماد جوهری : (مرگ در 393ه 1002م) زاده فاراب و مقیم نیشابور. لغت نویس و مبتکراندیشه های پرواز

ابوالعباس احمد بن محمد بن کثیر فرغانی : اهل فرغانه در ماوراء النهر (ورا رود ).در زمان مامون برآمد - ستاره شناس و نظریه پرداز نجومی

بابا طاهر عریان : شاعر و صوفی نامدار مشرق زمین در قرن 5 هجری . سروده های وی بزرگترین سند در اثبات زبان و ادبیات کوردی ایران است

بوبراندا : دوره هخامنشی (زمان خشایار شاه) مهندس

برزمهر : پهلوان و دلیر مرد ایران در زمان پادشاهی بهرام گور

برزویه : طبیب و اندیشمند مخصوص انوشیروان عادل که کتاب کلیله و دمنه را از هند به ایران آورد و به زبان پهلوی ترجمه کرد

بدیع اسطرلابی : (مرگ در بغداد در 1140/1139 م) اهل اصفهان- ستاره شناس و سازنده اسطرلاب

بنو موسی ( محمد ، احمد و حسن ) : سده سوم هجری - خراسانی الاصل ، مهندس مکانیک ، هندسه دان ، و ریاضی دان

بلاش : یکی از پادشاهان اشکانی که به اشک بیست و دوم معروف بود و در سالهای 51 تا 77 میلادی پادشاهی ایران را بر عهده داشت و خدمتی بزرگ به ایران زمین نمود . زیرا کتاب ارزشمند ایرانیان ( اوستا ) که در زمان حمله اسکندر به ایران از میان رفته بود با تلاش و همت او دوباره گردآوری شد

برازه : دوره ساسانی زمان فرمانروائی اردشیر( 241-226 م) مهندس و احیا کننده شهر فیروز آباد یا اردشیر خوره

بابک خرمدین : سردار دلیر و پیشوای نهضت خرمدینیان یا سرخپوشان که بر ضد حکومت عرب قیام کرد و 22 سال دست یورش گران عرب را از کشور ما کوتاه کرد و مبدل به سمبلی از مقاومت ایرانیان در برابر حمله بیگانگان به کشور شد . او همیشه می گفت روح ابومسلم خراسانی در او حلول پیدا نموده و ادامه قیام ابومسلم را بر عهده گرفته است .

 

 

 

 

رادیو فرانسه بدنبال نابود سازی فرهنگ ملی ایرانیان

03.08.09 (7:34 am)   [edit]
 

رادیو فرانسه بدنبال نابود سازی فرهنگ ملی ایرانیان 

پریسا آغداشلو :

متاسفانه با آمدن سارکوزی به کاخ الیزه ، سیاست تحقیر و توهین به مردم ایران تنها به ابعاد سیاسی ختم نشد و امروز این سیاست توسط رادیوی این کشور در حال پیگیری و ادامه است.

http://asriran.com/content/img/news/61287_672.jpg

همه ما می دانیم دولت فرانسه شکوه قرن هفدهم خود را با ظهور قدرت آلمان از اواخر قرن هیجدهم برای همیشه از دست داد . این شکوه ذاتی نبود آنچه بود نتیجه عملکرد استعماری این کشور در سراسر جهان و بهره کشی از مردم دیگر کشورها و حس وحشیگری و منفعت طلبی این کشور همانند انگلیس ، هلند ، اسپانیا و … نسب به کشورهای اخلاق گرا و پاکروان  جهان بود.
ساختار بیمار و مضمحل فرهنگی اروپاییان باعث شد دو جنگ خونین در کمتر از سی سال رخ دهد . این عصیان بی اخلاق ، جهانی را به آتش کشید و تبعات وحشتناک آن سالهاست که به جای مانده است .
دولت تحقیر شده فرانسه بیش از یک و نیم قرن است که بدنبال شکوه خیالی و بهره کشانه گذشته خویش است . و در این فرایند از هیچ عملی روی برگردان نبوده است .
با آمدن ساکوزی ما شاهد رشد افکارهای فاشیستی این دولت نسبت به کشورهای دیگر بخصوص ایران هستیم .

بنگاه سخن پراکنی فرانسه به تازه گی سلسله بحث هایی را با شخصی ناشناخته و گمنام به نام داریوش برادری به راه انداخته است و برایش کلی لقب و عنوان تراشیده اند که روان درمانگر و نویسنده و محقق… است بماند که این اصل ماجرا نیست .

رادیو فرانسه

داریوش برادری روانکاوی که خود دچار بحران هویت است

رادیو فرانسه در اقدامی غیر حرفه ایی و کاملا مغرضانه نسبت به تمدن و فرهنگ باستانی و دیرینه ایرانیان آن را به ریشخند گرفته و نتیجه می گیرد فرهنگ ایرانی در مقابل فرهنگ به اصطلاح اروپا بسیار کوتاه تر است همان فرهنگی که در طی صد ساله گذشته میلیونها نفر از مردم جهان را به کام مرگ کشانده است با هم مروری می کنیم بر صحبتهای آغازین فرزاد جوادی عنصر ضد ایرانی رادیو فرانسه :
<< ما ایرانیان از زمان آشنایمان با کشورهای اروپایی و برخوردمان با دنیای پیشرفته و مدرن غربی با آن دست به گریبان شده ایم در حقیقت از هنگام نخستین ارتباطمان در عصر معاصر با اروپائیها ما ایرانی ها هم به ضعفهای خودمان در مقایسه با قدرت فرهنگی ، اجتماعی اقتصادی ، سیاسی و نظامی غربیها آگاه شدیم و هم متاسفانه نتوانستیم خود را با دنیای مدرن تطبیق دهیم . >>

اولا شناخت ایرانیان از اروپائیها مربوط به هم اکنون و این صد ساله نیست ما اروپاییها را پیش از دوران قرون وسطی  هم می شناختیم به قول فردوسی زمانی که سرزمین تاریکی بودید همان زمانی که هر روز مانند گرگ به ایران و اقمارش حمله ور می شدید و خوشبختانه بخاطر دولتهای قدرتمندی همانند : هخامنشیان ، اشکانیان و ساسانیان هر بار با دادن تلفات بسیار پا به گریز می گذاشتید ، هنوز هم در طاق بستان و بسیاری دیگر از جاهای باستانی ما امپراتورهایت ن در حال التماس و پوزش برای آزادی هستند . در زمان معاصر و در حقیقت ۱۰۰ سال اخیر و در مقطع مشروطیت ما که شما به آن اشاره کرده اید کشورهای شما  چه تحفه ایی برای ما جز زیاده خواهی ارسال نمودند شما خیلی زود با دو جنگ یکدیگر را تکه پاره نمودید و آسیب آن را هم به ملت ما وارد نمودید .
مشروطیت و ظهور آن نتیجه و باز خورد قدرت اروپا نبود بلکه نتیجه بازگشت به تمدن باستانی و ناب ایرانی بود یادتان رفته ما مجلس مهستان در دوران اشکانیان داشتیم
مهار قدرت شاه با داشتن مجلس دست پخت شما ها نبود چرا که در آن زمان اصلا کشور فرانسه ایی وجود نداشت . شما آنقدر در کید و مکر خود فرو رفته اید که حقایقی به این آشکاری را سعی دارید پنهان کنید . می خواهید نسل نوی ایرانی را که داری اندیشه های ملی و تاریخی است را در مقابل اندیشه بی بنیان و تهی خود عریان کنید ؟! و حالا قسمتی از صحبت های داریوش برادری خود باخته را با هم می خوانیم << بحران هویت وقتی به وجود می آید که این هویت کهن روبروی یک هویت جدید قرار بگیرد و این هویت جدید یک دفعه درکش از این مباحث از زن مرد و زندگی متفاوت باشه یعنی بلایی که بر سر یکایک ما و فرهنگ ما بوجود میاد وقتی که فرهنگ سنتی ایرانی با فرهنگ مدرن بخصوص از دوران مشروطیت روبروی هم قرار می گیرند همان فرهنگ مدرنی که با نیروی نظامی با قدرت اقتصادی سیاسی و فرهنگیش دارد نشان می دهد که جامعه کهن از پس من برنمی آید و از آن جهت ما وارد یک دنیای وحشتناک و در عین حال مهم در تاریخ ایران می شویم که دوران هویت ایرانی ، درگیریهای درونی ایرانی شروع می شود هم به عنوان فرد و هم به فرهنگ ، از آن به بعد هر چه نگاه می کنیم در حقیقت شخصیت یکایک ما به هر پدیده فرهنگی و اجتماعی ما نقطه تلاقی مدرنیت و مفاهیم مدرنیت و سنته >> .
چنانچه خواندید سخنان این روانکاو بیش از آنکه بازگوی حقیقت باشد کتمان داشته های کهن و باستانی ایرانیان است . فرهنگ تهی و ولنگاری غرب که یک سویش جنگ و خونریزیست و سوی دیگرش شهوت و تعرض به فردیت ، با این سخنان خواه ناخواه بسیار هم به خود غره می شود برای همین وقتی سارکوزی رییس جمهور می شود در اولین گام ایران را تهدید به بمباران و حمله نظامی می کند . این خود اوج فرهنگ متعالی غرب است همان فرهنگی که بی خانمانهایش در کنار خیابانها می میرند و هیچ نظام تامین اجتماعی درستی در این کشور وجود ندارد داشتن ساختمانهای بلند و بمبهای اتمی فرانسه به معنای ارجعیت فرهنگی نیست اگر دولت ایران هم با تمامی مشکلاتی که داشت ۵ میلیون آواره افغانی و عراقی را در کشور پناه نمیداد و اگر جنگنده ها و حمایت فرانسه از عراق نمی بود هم اکنون شهرهای ما دهها برابر کشور شما داری برج و بارو بود آنچه ما داریم و شما ندارید حس احترام به انسانهای دیگر است به قول سعدی : بنی آدم اعضای یکدیگرند … که در آفرینش ز یک گوهرند …
ایرانیان پناهگاه آوارگان و دردمندان بوده اند و شما در الجزایر کشتار می کردید روشنفکرانشان را شکنجه و نابود می ساختید این بحث مربوط به دوران مشروطیت هم نیست خیلی جدیدتر است همین ۵۰ سال پیش را می گویم همان شهروندان درجه دوم امروز فرانسه را می گویم .
ما ایرانیان دارای اخلاق و عشق به هم نوع هستیم این ننگ نیست ارزش است این روانکاو شما از درون روابط حیوانی و جنسی بزرگترین وقایع قرن اخیر را به سخره گرفته است رادیو فرانسه آگاهانه چنین فردی را آورده است که از درون پست ترین اندیشه های آدمی حرکات اجتماعی آن را زیر علامت سئوال ببرد . مشروطیت بازگشت به افتخارات ملی ایرانیان بود و نه غربزدگی .
ایرانیان اگر غربزده هم داشته باشند بسیار اندکند در ایرانیان خوی وطن دوستی موج می زند

شما در کجای تاریخ فرانسه کسی همانند کورش دارید ؟

http://www.persepolis.ir/pictures/pasargadae/banner.jpg

در کجای تاریختان کسی به عظمت فردوسی داشته اید ؟

http://www.qeshm.ir/Images/Events/ferdowsi.jpg

و در حال حاضر شما در کجای اروپا شخصیت عالمی همانند ارد بزرگ دارید ؟

هر آنکس که از دیار شما بر می خیزد یا توجیه گر جنگ و پلیدیست یا نرم کننده اخلاقیات برای سوء استفاده های جنسی !
همین آقای روانکاو شما یعنی داریوش برادری را ببینید : من اسامی کتابهایش را می گویم خود قضاوت کنید :

- آسیب‌شناسی هماغوشی پسامدرنیت و اروتیسم پسامدرن با جان و روان ایرانی
- آسیب‌شناسی هماغوشی اروتیسم مدرن با جان و روان ایرانی
- روانکاوی مدرن/پسامدرنی بوف کور و گفتمان حول بوف کور
- اسرار مگو
- از بحران مدرنیت تا رقص عاشقان و عارفان زمینی

علایق این مرد خود گویای درک بسیار پایین ایشان از فرآیندهای تاریخی و اجتماعی کشورهاست . من از گذاشتن بقیه مطالب رادیو دولت فرانسه که جز پلشتی و خفت در آن چیزی نیست حذر می کنم از این روانکاو معلوم الحال که برایش بکارت دختران و سنگ زیرین آسیاب بودن مردان هنوز جای پژوهش های بسیار دارد و نگران این مشکلات بزرگ! جامعه ایران است هم توقعی نمی رود چون بزرگترین مشکلش در حال حاضر بحران هویت شخص خودش و گردانندگان این رادیو می باشد .
با جمله ایی از ارد بزرگ سخنم را به پایان می برم که :

ابلهان در سرزمین های کوچک همواره سنگ کشورهای بزرگ را به سینه می زنند و هم میهنان خویش را تشویق به بخشش میهن و ناموس خود می کنند .

 

 

 

 

از روشنفکری دینی تا روشنفکر میهنی

03.08.09 (7:32 am)   [edit]

پریسا آغداشلو :

تغییرات در وادی اندیشه ایرانی چنان به سرعت در حال دگرگونیست که رصد شرایط حاضر نیاز به صرف انرژی فراوان دارد . پس از یک دوره نسبتا طولانی در روشنفکری دینی که با بازرگان و شریعتی و در نهایت سروش به پایان رسید امروز شاهد رشد و ظهور روشنفکری ملی و میهنی هستیم . و آن ظهور ارد بزرگ با اندیشه های ناب  در این حوزه  است .

http://ohaaaam.persiangig.ir/image/shariati.jpg

باید پرسید چه چیزهایی باعث سرخوردگی جوانان امروز شده که دیگر رقبتی به روشنفکران حوزه دینی ندارند . آیا عملکرد و بازده اشخاصی مانند سروش چنین وضعی را باعث شده است ؟ !
کسی نمی تواند کتمان کند که سیل احساسات نسل جوان دهه 60 و 70 به سوی سروش در نهایت به شوره زار و برهوت تصوف رسید . و این دقیقا همان نقطه ایی است که اندیشمندانی نظیر ارد بزرگ در مورد آن هشدار می دادند و توده را از آن باز می خواندند . ارد بزرگ می گوید : سرزمینی که جوانانش دارای افکاری صوفیانه هستند ، بزودی بردگی را نیز تجربه می کنند .
سیر افکار مترقی و انقلابی دکتر علی شریعتی در خماری و سماء مولوی مابانه سروش گم شد و در نتیجه قدرت همراهی و جذبه ذاتی خویش را از دست داد .

سروش همانطور که سن و سالش بالا می رود فاصله خود  با نسل نوی ایران را نیز هر روز بیشتر و بیشتر می نماید تا بدین حد که جدایی مفرط مابین اندیشه های نو خواسته جوانان امروز و اندیشه های او آشکار شده است .

http://www.3noqte.com/main/images/stories/shabanpoor/soroosh.jpg

دکتر عبدالکریم سروش با غرق شدن در عالم تصوف که برآیندی جبری است بخاطر آغشته شدن در سم عشق و فلسفه حوزه روابط اجتماعی و فکری خویش را نیز به نابودی کشاند نسل امروز دیگر پس از یک دوره نسبتا طولانی فترت و خمودگی دوباره در حال پیدا نمودن خویش و رسیدن به شاخه های باروری است . و در این بین افکار نو خواسته و پر انرژی ارد بزرگ برای رساندن ایران به عنوان یک امپراتوری فرهمند و بارور بسیار مورد توجه قرار گرفته است .

http://photohostess.com/files/1k8crb5kaynv5angn5jd.jpg

آنچه باعث شده است اندیشه های ارد بزرگ مورد توجه جوانان قرار گیرد میل به دگرگونی و تغییر است ارد بزرگ مسیر باروری ملی و بالا بردن جایگاه اجتماعی ایرانیان را در عرصه های داخلی و بین المللی عنوان می کند . او از تلاش بی وقفه در حوزه های گوناگون داخلی یاد می کند که در نهایت به دو تعبیر کاملا آشکار می رسد اول احترام به آزادی و سپس ارزش نهادن به خواسته های ملی است .
در بعد بین المللی او خواستار بهم ریختن شرایط ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک حال حاضر ایران و منطقه است . او معتقد است نقشه قاره های جهان باید دگرگون شود و می گوید اروپا به خاطر پیشینه تمدنی خود که همان یونان باستان است توانست در قالب یک قاره کوچک اما کارآمد مسیر وحدت در حوزه های گوناگون را طی کند حال آنکه آسیا در دست دو حوزه چینی تباران و عربها تقسیم شده و حوزه تمدنی ایران باستان که از کشمیر تا مدیترانه است ناپدید و کم رنگ شده است . او معتقد است باید قاره ایی جدید به نام قاره کهن شکل گیرد که در برگیرنده حوزه تمدن ایران باشد تا ایران بتواند در آن قالب کارکردهای واقعی و تاریخی خویش را به نمایش بگذارد .
چنین خواستی و انجام آن   گوشه گیری جوانان ایرانی را از بین می برد و خواسته های تجزیه طلبانه و منطقه گراییهای خرد و کوچک را کمرنگ می کند و موجب وحدت ملی می گردد .
ارد بزرگ همزمان با نظریه قاره کهن خود اندیشه تحقیر جهان از سوی دنیای غرب در قالب دهکده کوچک جهانی را نیز مورد نقد قرار داده و پایه های استدلالی آن را به چالش می طلبد و آشکار می نماید که این نظریه کاملا اشتباه و هدفمند از سوی دنیای غرب دنبال می شده است .
او نظریه دهکده کوچک جهانی مک لوهان کانادایی را عامل نابود سازی خرده فرهنگ ها و اندیشه های سرزمین های دیگر در درون بافت فکری جهان غرب می داند .
او می گوید غربی ها بدین خاطر بر طبل دهکده کوچک جهانی می کوبند که تصور می کردند با جهانی سازی اینترنت و همچنین زبان خود و تسلط بر سیستم سخت افزاری آن می توانند کشورهای دارای ریشه های باستانی همچون ایران را به وادادگی فرهنگی و هضم شدن در درون فرهنگ تهی خویش وادارند . حال آنکه این اتفاق نتیجه ایی کاملا عکس را به همراه داشته و ما شاهد رشد و انتشار اندیشه های باستانی و دارای ریشه فکری هستیم  ارد بزرگ در نظریه کهکشان بزرگ اندیشه خود به  برتری فرهنگ ایرانی بر اندیشه های مهاجم اشاره کرده است .
این سیر حرکتی و اندیشمندانه ارد بزرگ توانسته صدها هزار از وبلاگ نویسان ایران را همراه کند و در ضمن موجب فخر ملی گردد . از سوی دیگر اندیشه های او در کتاب آرمان نامه نیز توانسته خرد و آرمانهای تاریخی ایرانیان را زنده سازد .

این همه باعث شده است نسل امروز از وادی وحشتناک تصوف دور گشته و انرژی های جوانان ما را به بالفعل در آورد و  این خود آینده ایی بسیار باشکوه برای ایران عزیز نوید می دهد .

 

 

منبع : http://parisaaghdashloo.blogh...

 

بغض و تنهایی عبدالله جاسبی مدیر با کفایت و دلیر دانشگاه آزاد

03.08.09 (7:29 am)   [edit]

این روزها فشار بر مدیران دانشگاه آزاد بسیار شده است گروههای که می خواهند مدیریت دانشگاه آزادی را به تصرف خود و افکار ماجراجویانه خود در آورند عبارتند از :


1- احمدی نژاد و رایحه خوش خدمت !
2- اشخاصی که خود را معتقد تر از هر معتقدی به انقلاب می دانند ! اینان در بدنه تندروی جناح راست قرار دارند و همواره در حال خط دهی به گروه های دانشجویی وابسته هستند .

اما افکار عمومی به خوبی پی به بازیهای مخالفین دانشگاه آزاد برده است آنان دلشان برای شهریه دانشجویان نمی سوزد آنان بدنبال اغراض سیاسی خویش هستند . و می خواهند برای خود و طیف پشت سر خویش حاشیه امن مالی و تدرکاتی بسازند !
و جاسبی این روزها بسیار تنهاست و اگر اسم هاشمی را از پشت سرش برداریم دیگر حامی جز افکار عمومی نمی بینیم .

سخنان دردمندانه جاسبی را امروز در مجله علمی اینترنتی کائسنا خواندم جمله ایی از ارد بزرگ سمت چپ صفحه نشریه خود نمایی می کرد که : مرد دلیر بهنگام ستیز و نبرد ، همراهانش را نمی شمارد. با هم متن خبر مربوطه را می خوانیم :

رئیس دانشگاه آزاد اسلامی در جمع فارغ التحصیلان رشته حقوق این دانشگاه با طرح این پرسش که "می دانید اگر دانشگاه آزاد نبود چه می شد؟" گفت: بررسی کرده ام؛ اگر فقط 10 درصد فارغ التحصیلان این دانشگاه به خارج می رفتند 60 میلیارد دلار ارز از کشور خارج می شد.

به گزارش واحد مرکزی خبر عبدالله جاسبی افزود: این هزینه سوای هزینه سنگین ناشی از مشکلات روحی، روانی، اجتماعی و غیره ایست که برای 90 درصد دیگر جوانان علاقه مند کسب علم است.

وی دانشگاه آزاد را از دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران برشمرد و گفت: تا قبل از پیروزی انقلاب 165 هزار دانشجو در کشور وجود داشت که الان با فرض دو برابر شدن جمعیت باید این تعداد به 340 هزار نفر می رسید در حالی که امروز 3 میلیون دانشجو داریم.

جاسبی تعداد اعضای هیئت علمی آموزش عالی کشور را نسبت به قبل از انقلاب 10 برابر عنوان کرد و افزود: سطح آموزش نیز پایین نیامده است بلکه قابل مقایسه با دانشگاه های بزرگ دنیاست.

وی صف کنکور را از دغدغه های مسئولان نظام برشمرد و گفت: دانشگاه آزاد اسلامی هم اینک 2 و نیم میلیون دانشجو، یک میلیون و 400 هزار فارغ التحصیل، 23هزار عضو هیئت علمی، 350 واحد و مرکز دانشگاهی، چند واحد در خارج از کشور، 50 مرکز پژوهشی، 600 مدرسه و هزاران آزمایشگاه، کارگاه، بیمارستان، مزرعه، مراکز IT و دیگر امکانات عظیم دارد.

جاسبی افزود: تمام این امکانات دانشگاه آزاد با همین شهریه های دانشجویی تهیه شده و هیچ ردیف بودجه دولتی ندارد.

رئیس دانشگاه آزاد اسلامی با بیان اینکه این موفقیت ها همه لطف خدا بوده و اصلا به خودم و معاونانم منتسب نمی کنم گفت: دهه اول عمر دانشگاه آزاد به مسئله بود و نبود این دانشگاه و دهه دوم به مسئله توسعه و دهه سوم(حال حاضر) به مسئله کیفیت اختصاص دارد.

جاسبی با بیان اینکه هنوز در آغاز جاده کیفیت به سر می بریم افزود: می خواهیم این بزرگترین دانشگاه جهان را به معتبرترین دانشگاه جهان تبدیل کنیم و این مهم قابل دستیابی است.

وی مقالات علمی را از شاخص های کیفیت آموزش عالی در هر کشوری دانست و گفت: در سال 81 فقط 88 مقاله آی اس آی داشتیم در حالی که در سال 87 به بیش از 3 هزار و 50 مقاله رسیده است.

جاسبی افزود: رشد تولید مقالات آی اس آی 80 و یک دهم درصد، رشد مقالات علمی پژوهشی 63 و نه دهم درصد و رشد مقالات علمی ترویجی دانشگاه آزاد 54 و 4 دهم درصد بوده است.

رئیس دانشگاه آزاد اسلامی با انتقاد از کسانی که فعالیت آموزش عالی در کشور را به پایان راه رسیده می دانند گفت: امسال وزارت علوم 720 هزار داوطلب کارشناسی ارشد داشته است که نسبت به سال گذشته نزدیک به 50 درصد افزایش یافته است و قطعا سال آینده از یک میلیون نفر هم خواهد گذشت این درحالیست که کل ظرفیت آموزش عالی کشور(تحصیلات تکمیلی) 60 تا 70 هزار نفر است.

جاسبی با بیان اینکه بیش از 90 درصد متقاضیان تحصیلات تکمیلی پشت دیوار کنکور مانده اند افزود: اگر یک فکر فوری برای حل این مسئله نشود سیل و هجوم داوطلبان را به خارج از کشور خواهیم داشت که در حال حاضر نیز به سمت ترکیه، مالزی و اندونزی در حال حرکتند.

وی گفت: اگر از این 90 درصد تنها 10 درصد تمکن داشته باشند و به خارج از کشور بروند می دانید چه اتفاقی خواهد افتاد.

جاسبی در ادامه پیشنهاد داد یک دانشگاه آزاد اسلامی دیگر فقط برای تحصیلات تکمیلی تاسیس شود تا بتواند این بحران را مهار کند.

وی با بیان اینکه دانشگاه آزاد بخشی از وجود انقلاب اسلامی شده است گفت: در حال حاضر این دانشگاه 14 میلیون متر مکعب فضای آموزشی و رفاهی دارد و تا 3 یا 4 سال آینده تعداد اعضای هیئت علمی تمام وقت این دانشگاه به دو برابر و تا چشم انداز به 100 هزار نفر افزایش خواهد یافت.

جاسبی افزود: دانشگاه آزاد در حال حاضر 170 هزار فوق لیسانس و 20 هزار دکترای تخصصی دارد که سالانه تا 50 هزار فوق لیسانس و 4 هزار دکترا نیز فارغ التحصیل می شوند.

رئیس دانشگاه آزاد اسلامی مشکلات این دانشگاه را شامل دو بخش مشکلات مالی و کمبود نیروی انسانی عنوان کرد و گفت: البته سنگ اندازیهای زیادی می شود که باید بگویم ما در بستر این تخریب بزرگ شده ایم و اینها را کنار خواهیم زد.

جاسبی افزود: در حال حاضر 10 هزار فارغ التحصیل این دانشگاه در دیگر کشورها یا مشغول تحصیل اند یا مشغول تدریس.

وی گفت: در قوه قضائیه نیز هزاران فارغ التحصیل رشته های حقوق و مرتبط دانشگاه‌ آزاد مشغول فعالیت هستند.

جاسبی با انتقاد از تبعیض بین مدارک دانشگاه آزاد با دانشگاه های دولتی در استخدام نیرو افزود: البته از دیوان عدالت اداری به خاطر صدور سه حکم برای باطل کردن این گونه تبعیض ها تشکر می کنم.

وی گفت: در حال حاضر ما از نظر نسبت دانشجو به جمعیت از امریکا و کانادا عقبیم است اما خاورمیانه را پشت سر گذاشته ایم که بخش عمده این مهم به خاطر حضور دانشگاه آزاد است.

جاسبی در پایان از فارغ التحصیلان رشته حقوق دانشگاه‌ آزاد خواست این دانشگاه را در گرفتاریهای حقوقی کمک کنند

جمله آخر نشان بغض و تنهایی اوست .
چرا در این مملکت هر گاه کسی کاری را درست انجام می دهد عده ایی فرصت طلب با اهرم های گوناگون سعی می کنند او را نیست و نابود کنند .

 

 

تحول در کتابخوانی و جایگاه نشر اینترنتی

03.08.09 (7:28 am)   [edit]
 
تحول در کتابخوانی و جایگاه نشر اینترنتی

سرعت نشر اینترنتی و استقبال عمومی از آن فوق العاده زیاد شده است اگر در سالهای گذشته پر طرفدارترین سایت های اینترنتی سایت های ارایه دهنده موزیک و نرم افزار بوده اند امروز باید به صراحت گفت سایتهای ارایه دهنده کتاب گوی سبقت را از آن ها ربوده اند . این نشان می دهد نسل جویای آموختن و فراگیریست یک بخش جدید هم به دایره نشر اینترنتی افزوده شده است و آن فرمت های جدید کتاب است که برای موبایل آماده می شوند در واقع هم پایه رشد تکنولوژی ، طریقه آموزش همگانی نیز تغییر می کند به خاطر داریم تا همین چندی پیش اغلب روزنامه های ما مانند ناشران و هفته نامه ها و مجلات امروز ما دارای سایتی اختصاصی نبودند اما امروز می بینیم سایتهای آنها هوداران بسیار یافته اند که البته این خود هنوز هم جای کار بسیار دارد .

http://www.ideachampions.com/weblogs/book.jpg

می دانیم که بزرگترین روزنامه های جهان میلیونها نویسنده دارند یعنی مخاطبین آن ها در نگارش مقالات و مطالب نقش دارند که این در بعضی از روزنامه ها تا 60 درصد کل مطالب را تشکیل می دهد . البته روزنامه های ما از این بابت همچنان در گیر گروههای پنهان هیئت تحریریه خود هستند و به همان نسبت مطالبشان دارای تنوع و زیبای خاصی نیست گویا مدیران مسئول و سردبیران ما هنوز این شهامت را ندارند که با کسانی کار کنند که به شکل مجازی مطالب را در اختیارشان می گذارند .

نویسندگان امروز ایران هم با یک پارادوکس مواجه هستند پرادکسی بین انتخاب نشر کلاسیک و نشر اینترنتی . برای نویسندگانی که به دنبال درآمد خاصی نیستند نشر اینترنتی بسیار جذابتر و سهل و الوصول تر است و نیاز به گذشتن از گذرگاه های صعب العبور نیست دیگر کمبود کاغذ و اداهای بعضی از ناشرین ن و صفحه بندی گرافیست و هزار دردسر دیگر نیست به راحتی می توان در ظرف چند ثانیه با مخاطب کتاب خود ارتباط برقرار نمود و نتیجه عمل را نیز دید .

بسیاری از ناشران جوان ما امروز از اینترنت به عنوان ویترین کتابهای خود استفاده می کنند و آنهایی که کمی جامعه شناسی و روانشناسی می دانند مختصر و یا گزیده ایی از مطالب و یا زندگینامه نویسنده کتاب خویش را در کنار و گوشه سایت خود می گذارند تا بدین شکل مخاطب خویش را برای خرید کتابها ترغیب کنند .

می دانیم سال گذشته پر فروش ترین کتاب ایران حاوی جملات برگزیده بود در جامعه امروزی ایران استقبال از جملات و سخنان قصار بسیار زیاد شده است میلیونها کاربر در صدها هزار صفحه اینترنتی بدنبال خواندن این جملات هستند .

می دانید که وب سایت تخصصی من رتبه نخست گوگل در هنگام سرچ دانلود کتاب و رتبه  دوم  سرچ کلمه کتاب را داراست در این مدت سعی کرده ام برآورد آماری از استقبال عمومی نسبت به کتاب ها بدست آورم . این داده ها شاید برای آنهایی که بدنبال تالیف و چاپ کتاب هستند می تواند مفید واقع شود . بطور مثال سه هفته پیش کتاب آرمان نامه ، که مجموعه ایی است از اندیشه های متفکر و مصلح برجسته کشورمان ارد بزرگ ، توسط آقای امیر همدانی در روزهای پایانی دی ماه (1387) کار تالیف ش به پایان رسیده و  در سایتشان گذاشتند من هم آن را با چند لینک ساده در سایتم قرار دادم امروز در کمتر از سه هفته می بینم بیش از هفت هزار دانلود مستقیم داشته و سایت هایی که اختصاصا مطالب آن را در مجموعه های خود قرار داده اند بیش از 30 هزار بازدید داشته اند که فقط در یک مورد آن که وب سایت خانم مهرناز کریمی است 15 هزار بازدید را ما شاهدیم  حتی اگر یک سوم بازدیدهای مستقیم را در نظر بگیریم یعنی ده هزار مطالعه مستقیم را بهمراه 7 هزار دانلود غیر مستقیم کتاب ، می بینیم این کتاب در کمتر از سه هفته 17 هزار بار توسط ایرانیان مورد استفاده قرار گرفته است .

در طی سال های اخیر من سراغ ندارم هیچ کتابی در این مدت اندک به چنین رکوردی دست یافته باشد یعنی فاصله پایان نگارش و رسیدن به مخاطب در ظرف کمتر از 21 روز و آن هم هفده هزار مخاطب نشانه تحولی اساسی در انتشار کتاب است .

کتاب هایی دیگری که استقبال بسیار از آنها شده است کتابهایست که حاوی داستان های کوتاه هستند و پس از آن کتابهایی که بخش هایی از شاهنامه و یا در مورد شاهنامه می باشند .

کتابهای دیکشنری فارسی به انگلیسی هم فوق العاده هوادار دارد در بین آدمهای مشهور هم کتابهای جلال آل احمد ، خواجه عبدالله انصاری ، نادر ابراهیمی ، قیصر امین پور با استقبال زیادی مواجه شده است .

دیگر مواردی که مورد خواست عمومی است کتابهایی است که اینترنت را به زبانی ساده آموزش می دهند . رشد و سرعت آی تی سبب شده است که اشتیاق خاصی در این بخش حس شود .

باید به بزرگترین مشکل حال حاضر مباحث اینترنتی اشاره کنم و آن نداشتن امکان خرید و فروش اینترنتی به شکل آنلاین است اکنون کشورهایی نظیر هند چندین برابر درآمد ما از نفت ، از طریق تجارت الکترونیک کسب درآمد می کنند و متاسفانه ما در این راه با موانع بسیار بزرگ و جدی مواجه هستیم .

به نظر من با برطرف شدن این مشکلات تغییر بسیار بزرگی در امر مبادلات رخ میدهد در کوتاه مدت بزرگترین مشکل ناشران را که همان سیستم توزیع و پخش کتاب است و در این راه گاهی تا 50 درصد قیمت پشت جلد را نیز نصیب خود می کنند را برطرف می سازد .

فکر می کنم اینترنت کاری را که دولت ها طبق قوانین اساسی خود  موظف به انجام آن هستند و نتوانستند انجام دهند یعنی آموزش رایگان همگانی را در حال انجام دادن است و درصد تاثیر گذاریش هر روز بیشتر هم می شود .

http://www.centennial.k12.mn.us/gle/animations/book.jpg

در هیچ کجای تاریخ شما شاهد این نبوده اید که دانش آموزان از آموزگاران خود نسبت به خیلی از مسائل بیناتر باشند و امروز دانش آموزان ما به آموزگاران خود اینترنت و عرصه های آن را آموزش می دهند .

نکته بسیار مهمی که در حال رخ دادن است و ندیدم کسی به آن اشاره کند آنست که با توسعه نشر اینترنتی مصرف کاغذ به شدت در حال کاهش است روزنامه ، کتاب ، دفتر و حتی مداد و لوازم التحریر مانند خط کش نقاله ، گونیا و مدادهای رنگی ، پاستل ، گواش و حتی قلم نی کم کم آنقدر استفاده از آنها محدود می شود که شاید هزاران هزار کارخانه ی تولید آنها بسته و به شغل دیگری روی آورند .

این اندوهناک و غم انگیز نیست دنیای جدید حتی یک سی دی ساده را هم تحمل نکرد و امروز می شنویم کارخانجات تولید سی دی به خاطر تکثیر و ازدیاد کارت های حافظه کوچک در حال ورشکستگی هستند.

فکر می کنم مدیران فرهنگی باید دیدگاه خویش را تغییر دهند و بیش از آن که به فکر نمایشگاه سالانه کتاب باشند باید مشکل خرید و فروش اینترنتی را حل کنند که اگر این اتفاق رخ دهد ناشرین ما به جای چند روز تحمل هزار مشقت در یک مکان محدود به اسم نمایشگاه کتاب ! ، در یک سایت مجازی نمایشگاهی جهانی خواهند داشت و طرف حساب آنها هم تنها مشتری و اداره پست خواهد بود اداره ایی که اگر دولتی نبود تا کنون بارها ورشکست شده بود . این تحرک و پویایی مثبت شغل های کاذب و خدماتی بسیاری را از بین می برد و آن نیروها را به بخشهای تولیدی و ارزشمندتری هدایت می کند .

 

آرزو کردی

مدیر سایت دانلود کتاب
 
 

اوا براون عشق همیشگی آدلف هیتلر

03.08.09 (7:16 am)   [edit]



اوا براون دختر نجیب و زیبای بود که در روز 6 فوریه سال 1912 در شهر شلوغ مونیخ متولد شد او عاشق آلمان و حزب نازی بود این باعث شده بود که هنگامی که هیتلر رهبر حزب می آمد به عکاسخانه ایی که او در آن کار می کرد بیاید همه تلاش خود را می نمود تا بهترین و زیباترین عکس ممکن را از او بگیرد او می خواست در خطوط چهره آدلف هیتلر قدرت آلمان و عشق به سرزمین مظلومش که پس از جنگ جهانی اول دچار بحران و هزار مصیبت دیگر بود و مجبور بود طبق عهد نامه ورسای خراج به انگلیس و فرانسه بپردازد را نشان دهد او در هیتلر این توان را می دید که او می تواند کشورش را نجات بخشد . با این که هیتلر هنوز شناسنامه آلمانی نداشت او شیفته این مرد اتریشی شده بود .

http://photohostess.com/files/065ejhh1qkc2agvtmjqo.jpg

در سال 1932 هیتلر شناسنامه آلمانی گرفت و به تابعیت آلمان درآمد آلمانی که به خاطر آن پانزده سال قبل در جنگ جهانی اول در جنگ اول جهانی در جبهه فرانسه به مدت یک سال کور و زخمی شد .
همان سال هیتلر هنگامی که اوا براون فقط 20 سال داشت از او خواست که با هم زندگی کنند. این در حالی بود که هیتلر در آن زمان 43 سال داشت .

اوا  با وجود مخالفت پدرش فریدریش براون پیشنهاد آدولف هیتلر را عاشقانه پذیرفت و از آن پس تا آخرین لحظه عمر در کنار او زندگی کرد.
یک سال بعد در ژانویه 1933 هیتلر پس از پیروزی در انتخابات به صدر اعظمی رسید و کابینه خود را با همکاری حزب دست راستی آلمان تشکیل داد. پس از اندکی با مرگ هیندنبورگ رئیس جمهور آلمان شد .
گرمای عشق اوا براون قلب زخمی هیتلر از عشق ناکام گذشته ژلی روبال ، گرمایی دوباره بخشید او تواناست دوباره استواری و اقتدار سیاسی و مبارزاتی خویش را بدست بیاورد .

هیتلر پس از به قدرت رسیدن هرگز اوا براون رادر امور دولتی و سیاست دخالت نمی داد و به ندرت در مراسم او را به همراه خود می‌برد و عملا اوا در سایه هیتلر زندگی می کرد.

اوا براون اغلب به اسکی و یا دوختن لباس برای عشقش می پرداخت و پناه آخر آدلف بود . این مسیر را تا آخرین لحظه عمر ادامه داد .

 

http://www.fantasticfiction.co.uk/images/x2/x14038.jpg

در هنگامی که سقوط برلین نزدیک شده بود، هیتلر مایل نبود اوا براون را به همراه خود به پناهگاه زیر زمینی ببرد، اما اوا اصرار کرد که می خواهد در کنار او بمیرد.

اوا 13 سال همسر غیر رسمی هیتلر بود .هیتلر  در روز 29 آوریل سال 1945 در مراسمی ساده که در پناهگاه زیر زمینی و با حضور تعداد اندکی از جمله جوزف گوبلز ، وزیر تبلیغات آلمان نازی و همسرش برگزارشد‌ ، به طور رسمی با اوا براون ازدواج کرد و روز بعد هر دو خودکشی کردند و اجساد آنان را در کنار هم آتش زدند تا به دست سربازان شوروی نیفتند. با وجود این ، سربازان شوروی بقایای اجساد نیمه سوخته آنها را به دست آوردند.

در روز 30 آوریل سال 1945 که پناهگاه هیتلر در شهر برلین از نزدیک زیر آتش ارتش سرخ بود، هیتلر با تپانچه خود خودکشی کرد و اوا در همان لحظه با خوردن سیانور روح عشقش را یک لحظه هم تنها نگذاشت  گوبلز وزیر فرهنگ رژیم نازی طبق وصیت هیتلر پس از مردن آن دو ،  اجساد آنها را در گودالی که از پرتاب بمب های متفقین پدید آمده بود  آنها را با بنزین سوزاند و سپس خود همسر و فرزندانش به شکل دسته جمعی خودکشی کردند .

اوا براون هنگام مرگ فقط 33 سال داشت  او فقط مدت 24 ساعت همسر رسمی عشقش بود.

نام اوا براون زنی که تنها 24  ساعت همسر قانونی آدولف هیتلر بود در کنار نام او در تاریخ ثبت شد . اوا براون دختری که همه وجودش برای تعالی آلمان در تب و تاب بود در تمام سالهایی که هزاران جنایت و انگ انگلیس و اسرائیل و آمریکا به هیتلر چسباندن نامش پاک ماند . چون قلب او سپید و پاک بود به قول متفکر فاخر حال حاضر کشورمان ارد بزرگ : ستایشگران میهن مردان و زنان آزاده اند . اوا براون ستایشگر کشورش بود و در این راه تا آخر راه را پیمود و برای همین امروز محبوب صدها میلیون آدم میهن میهن پرست در سرتاسر جهان است .

چند نکته دیگر از زندگی اوا براون :

نام کامل او " اوا آنا پائولا براون " است .

اوا به درس خواندن علاقه ای نداشت  چون کتابهای تحصیلی شان را سراسر توهین به تاریخ کشورش می دید ( کتابهای درسی مردم آلمان توسط کشورهای پیروز جنگ جهانی اول نوشته شده بود ) و نهایتا در سال ۱۹۲۹ مدرسه را ترک کرد. پدرش به این مساله واکنش شدیدی نشان می دهد و در خانه مقررات به مراتب دست و پاگیرتری را به اجرا می گذارد.
تنگنای مالی باعث شد اوا براون در یکی از عکاسخانه های مشهور به نام هوفمن مشغول به کار گردد و در این عکاسخانه اوا برای اولین بار با آدولف ملاقات می کند.
پدرش معلم و مادرش خانه دار بود. پدرش فردریش فریتز براون و مادرش فرانزیسکا فانی کرانبرگر از خانواده های محترم ساکن منطقه باواریا بودند .
اوا براون دو خواهر دیگر بنامهای ایلزه و مارگارت داشت و فرزند دوم به حساب می آمد .
پدر اوا همیشه در آرزوی داشتن یک پسر بود و قبل از تولد او نام پسرش را رودلف انتخاب کرده بود .زندگی پنج نفره آنها بسختی اداره می شد اما پس از مدتی با ارثیه ای که از طرف یکی از اقوام به آنها تعلق گرفت صاحب زندگی نسبتا مرفهی شدند .

http://www.fpp.co.uk/Hitler/Eva_Braun/images/Eva_Braun_seated.jpg

http://www.theage.com.au/ffximage/2006/06/16/EvaBraun_060616121033228_wideweb__300x205.jpg

http://basscreek.files.wordpress.com/2008/04/evabraun.jpg

http://canf.org/images/para%20WEB/eva-braun%20y%20hermana%20Gretel.jpg

http://www.fpp.co.uk/Hitler/Eva_Braun/images/Eva_Braun_1936_450.jpg
 
 

حکایتی از یک قهرمان جهانی تنیس

03.08.09 (7:14 am)   [edit]
 

حکایتی از یک قهرمان جهانی تنیس ...

«آرتور اشی» قهرمان افسانه ای تنیس ویمبلدون به خاطر خونِ آلوده ای که در جریان یک عمل جراحی در سال 1983 دریافت کرد، به بیماری ایدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد. او از سراسر دنیا نامه هایی از طرف دارانش دریافت کرد. یکی از طرف دارانش نوشته بود: «چرا خدا تو را برای چنین بیماری ای را انتخاب کرد؟»
او در جواب گفت: در دنیا، 50 میلیون کودک بازی تنیس را آغاز می کنند. 5 میلیون نفر یاد می گیرند که چه گونه تنیس بازی کنند. 500 هزار نفر تنیس را در سطح حرفه ای یاد می گیرند.50 هزار نفر پا به مسابقات می گذارند. 5 هزار نفر سرشناس می شوند. 50 نفر به مسابقات ویمبلدون راه پیدا می کنند، چهار نفر به نیمه نهایی می رسند و دو نفر به فاینل ... و آن هنگام که جام قهرمانی را روی دستانم گرفته بودم، هرگز نگفتم خدایا چرا من؟ و امروز هم که از این بیماری رنج می کشم، نمی گویم خدایا چرا من؟
در نبرد بین روزهای سخت و انسان های سخت، این انسان های سخت هستند که باقی می مانند، نه روزهای سخت.
و به قول اُرد بزرگ: «مستمند کسی است که دشواری و سختی ندیده باشد و سختی های بزرگ به آدمی نیرویی دو چندان می بخشد»


ماخذ : روزنامه راه نجات